اصغر شیرزادی

اصغر شیرزادی در مهر ماه سال 1343 در تهران دیده به جهان گشود. پدر وی معمار و مادرش خانه‌دار بود. درکودکی پس از تجویز داروی اشتباه از طرف پزشک معالجش، دچار معلولیت از ناحیه هردوپای خود شد. این موضوع ابتدای بروز یک انقلاب در ذهن وی بود. شاید هر فردی در ابتدای مقاله، درانتظار داستانی پر از غم و اندوه باشد. اما موضوع برای شیرزادی جوان، متفاوت بود. او روزانه دو کیلومتر مسیر خانه تا مدرسه را پیاده و با دوعصا زیر بغل طی می‌کرد و از همه همسالان خود دیرتر به خانه می‌رسید. این موضوع نه تنها موجب افسردگی وی نشد، بلکه او از این زمان برای تفکر و تعمق استفاده می‌کرد. با توجه به سختی راه و کندی در حرکت، او این فرصت را داشت تا بیشتر برای تغییر اوضاع فکر کند.

وی از همان دوران نوجوانی، از انجام هرکاری که منجر به ایجاد استقلال مالی برای وی شود، را امتحان کرد. او به شدت اهل رقابت بود و وضعیت جسمانی او مانعی برای رقابت وی نبود. در مدرسه با وجود اینکه در دبستان و دبیرستان از دانش آموزان خوب و شاگرد اول بود، بعد از زمان مدرسه علاوه بر مطالعه جانبی از فروش دوغ گرفته تا فروش بلیط در کیوسکهای اتوبوسرانی را انجام می‌داد. او بسیاری از این تجربیات را به این دلیل انجام داد که درکی از شرایط داشته و برای شرایط بهتر تلاش کند. شیرزادی جوان رویایی داشت و تحقق این رویا، به قدری اهمیت داشت که حتی معلولیت وی مانعی برای آن نبود. از همان دوران نوجوانی، تمام ذهن وی برروی یک موضوع متمرکز بود؛ چگونه می‌توان به معلولین خدمت کرد و محدودیتها و مشکلات آنها را کاهش داد؟!. چگونه می‌توان کاری کرد، که معلولین به سطح جامعه برگردند؟!.

عموما افراد سالم، درک درستی از مشکلات و سختیهای مضاعف زندگی معلولین ندارند. مطابق آمار سازمان بهزیستی، از هر 10 نفر در کشور ما، 1 نفر به نوعی دچار معلولیت فیزیکی یا حرکتی است. این که ما این معلولین را در کنار خود به سادگی و بصورت عادی مشاهده نمی‌کنیم، دلیل بر تعداد کم آنها نیست، بلکه به خاطر موانع بسیاری است که شهرها و جامعه ما برای حضور معلولین دارد. درواقع، ما به معلولین اجازه حضور در جامعه نداده‌ایم تا بخواهیم آنها را در کنار خود ببینیم.

این موضوع شیرزادی جوان را می‌آزرد اما با اراده و انگیزه‌ای که از این آرزوی خود بدست آورده بود، هرگز از وضعیت موجود خود خسته نمی‌شد. او نمی‌توانست بسادگی راه برود، بنابرین تصمیم گرفت پرواز کند!

اصغر شیرزادی پس از اتمام دوره دبیرستان، به دنبال تحقق رویای خود، وارد حوزه کمک به معلولین شد. درآن دوره اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی در حال برگزاری بود و شیرزادی جوان فرصت یافت تا از این زمان برای افزایش مهارتهای خود بهره ببرد. او دوره های درودگری، تراشکاری و ماشین افزار را در این زمان گذراند و طرحهای خود را برروی نقشه آورد. او در نظر داشت به هرشکل ممکن، باری از دوش معلولین کشورش بردارد. وی، دریافت که یکی از بزرگترین موضوعات جامعه معلولین، وضعیت اشتغال آنهاست.

شیرزادی تصمیم داشت تا بصورت حرفه‌ای‌تر و با دانش بیشتری به این حوزه وارد شود. بنابراین وارد دانشگاه شد تا دانش خود را در این حوزه نیز افزایش بخشد. یکی از معضلاتی که در دانشگاه حس کرد، موضوع دسترس پذیری بسیار سخت محیطهای آموزشی و بالطبع، سطح جامعه بود. او در اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی، پذیرفته شد و به دانشگاه راه یافته بود. در حین تحصیل، شیرزادی جوان دست از تحقیق و تلاش نکشید و در همین دوره موفق شد تا دو اختراع مهم را به ثبت برساند.

دستگاه کاتر کاستر (برش فیزیکی قفسه سینه حین عمل باز) و دستگاه فیکسچر ساعت، دو اختراعی بود که شیرزادی را به جامعه مخترعین کشور وارد کرد. او موفق شد تا این دو اختراع مهم و کاربردی را در سازمان پژوهشهای صنعتی ثبت کند. به دنبال ثبت این اختراعات، به این فکر افتاد تا این اختراعات را به تولید انبود برساند. این کار موجب شد تا پیگیری های پی‌درپی جهت اخذ مجوزات لازم و غیره را طی کند و این مهم برای یک معلول، سختی مضاعف در پی‌داشت. این مهم باعث شد تا بروکراسی ها و شرایط شروع یک پروژه صنعتی را درک کند و تجربه ارزشمندی از این موضوع کسب کند.

وی در سال 1367 پس از اتمام تحصیلات در رشته مهندسی مکانیک، درشرکت سرمایه گذاری به عنوان کارشناس استخدام شد. او به مدت یک سال در شغل کارمندی فعالیت کرد. شغل کارمندی نیازهای ذهنی و روحی او را مرتفع نمی‌کرد بنابراین تصمیم گرفت تا از شغل کارمندی استعفا داده و رویای خود را دنبال کند. او به سرعت از شرکت سرمایه گذاری استعفا داد و با دوستان خود مجموعه‌ای را راه اندازی کرد تا تولیداتی که پیش از این به ثبت رسانیده بود را بصورت صنعتی تولید کند. او شروع به سرپرستی کارگاه کوچکی کرد که باتفاق دوستان خود تاسیس کرده بود. پس از مدتی، تعدادی از این محصولات این کارگاه کوچک به مرحله تولید رسید و استقبال بسیار خوبی نیز از این تولیدات صورت گرفت. اما به دلیل اینکه راه‌اندازی این صنایع مستلزم حضور در خارج از محدوده 40کیلومتری شهر و منطقه صنعتی بود، عملا امکان حضور معلولین و کار در این صنایع وجود نداشت. بنابراین این تولیدات، به انبوه سازی نرسید.

شیرزادی دست از تلاش و توسعه نکشید. باتوجه به شرایط ویژه وی و همکارانش، او تصمیم گرفت تا تولید را در فضایی درون شهری و بدون آلایندگی صنعتی ادامه دهد. در ابتدای دهه هفتاد، اوج شکوفایی صنایع جدید و تکنولوژی رایانه‌ای بود. در این زمان با ورود رایانه به کشور، اقبال سازمانها و شرکتها به این تکنولوژی جدید افزایش یافته بود. شیرزادی این حوزه را بکر و رو به رشد یافت. بنابراین به سرعت وارد حوزه سخت افزار شد و سازمانی را تاسیس کرد که سیستم‌های سخت افزار کامپیوتری را مونتاژ نموده و به بازار عرضه کنند. افرادی که در این سیستم فعالیت داشتند، عمدتا از معلولین حرکتی بودند که در بازار کار عادی، از توانایی خاصی برخوردار نبودند اما در این سیستم، آنها نیروهایی کارآمد و تولیدی بودند. این اولین کارآفرینی شیرزادی برای معلولین در سطح صنعتی بود.

وی سعی داشت تا سازمانهای بزرگ و شرکتهایی که مصرف کننده سخت افزار رایانه بودند، شناسایی و انتخاب کند. وی با تحقیقی که برروی بازار روز رایانه ایران انجام داد، شرکت ایزایران را انتخاب نمود. درآن زمان شرکت ایزیران، یکی از بزرگترین مجموعه‌های سخت افزاری در ایران بود. بنابراین با این شرکت وارد مذاکره شد و موفق شد مدیران این مجموعه را به کارگاه خود کشانده و موافقت ایشان را نسبت به برون سپاری ساخت و مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری جلب کند.

در پایان سال اول تعداد 50.000 سیستم توسط این کارگاه برای ایزیران مونتاژ شد و این موفقیت بزرگ سبب شد تا هم مجموعه از نظر اقتصادی پیشرفت کند و هم نیروهایی که در این سازمان مشغول بودند، به عنوان تکنیسین‌های متبحر و کارآزموده ادامه فعالیت دهند. این کارگاه به سرعت توسعه یافت و معلولین بیشتری را برای فعالیت به خود جذب نمود. این صنایع، تا ابتدای دهه هشتاد فعالیت نمود. باگذشت زمان، تکنولوژی سخت افزار روز به روز در حال پیشرفت بود. در ابتدای دهه هشتاد، اقبال مصرف کنندگان تجهیزات کامپیوتری ازکامپیوترهای رومیزی به سمت لپ‌تاپ معطوف شده بود. شیرزادی دائما این تغییرات را رصد می‌کرد و مترصد فرصتهای جدید بود.

او تصمیم گرفت وارد عرصه لپ تاپ و تولید آن شود. این تصمیم بزرگ، نیازمند زیرساختهای متناسب با آن بود. وی که از توسعه بیم نداشت و همواره به دنبال رشد و گسترش صنعت بود، تصمیم گرفت تا این موضوع را بصورت کاملا صنعتی اجرایی کند. بنابراین با تحقیق فراوان، زمین صنعتی بزرگی را در منطقه 22 تهران تهیه نمود. اما زمینی که برای کارخانجات تهیه شده بود، مشکلاتی داشت که ساخت کارخانه را متوقف نمود. مالک قبلی که تعاونی این زمین را از وی خریداری کرده بود، باشکایت از راه و شهرسازی، موجب شده بود تا پروژه نه تنها متوقف شود، بلکه خسارات هنگفتی به سیستم موجود وارد کند.

با بروز این بحران، اصغر شیرزادی تصمیم سختی گرفت. او تصمیم گرفت تا سرمایه های انسانی و لجستیکی موجود را حفظ نموده و به سمت تولید در بخش دیگری هدایت کند. این تصمیم شجاعانه موجب شد تا این شرکت از مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری و لپ‌تاب، به سمت تولید ملزومات و لوازم صنعتی و لباسهای کار روی آورد. تصمیمات انسانهای بزرگ در دشواریها و بحرانها و مسیرهای سخت، مشخص کننده تفاوت این انسانها با افراد عادی است. یکی از مهمترین خصوصیات افراد موفق، عدم مواجهه با بحران نیست، بلکه تصمیم درست برای عبور از بحران است.

شیرزادی راهی یافته بود تا سرمایه های لجستیکی و انسانی این سیستم را حفظ کند. او حتی برای نیروهایی که قصد داشتند از سیستم جداشوند نیز برنامه ریزی کرده بود. شیرزادی با رایزنی با مشتریان قبلی خود، تعدادی از متخصصین موجود که امکان تغییر به صنعت جدید نداشتند را در نزد مشتریان خود مشغول به کار نمود.

نحوه مدیریت او، یک سویه و خطی نبود. او همواره با تمام همکاران خود در سازمان مشورت می‌کرد و نیروهای شاغل در سیستم را قانع می‌نمود تا تصمیمات گرفته شده را بصورت جمعی به اجرا بگذارند. بنابراین زیرساختهای سازمان را به کمک همه اعضای سازمان (که غالبا از معلولان بودند)، برای تولید منسوجات صنعتی و پوشاک کار، تغییر داد. با توجه به تجارب قبلی، طی کردن این مسیر ساده‌تر و با سرعت بیشتر انجام گرفت. این سازمان شروع به معرفی محصولات خود به مشتریان قبلی و جدید نمود.

برای ورود به عرصه رقابت، شیرزادی تصمیم گرفت تا در این صنعت نیز بدعتی نو بنا نهد. او برای اولین بار در تولید لوازم صنعتی و لباس کار، گارانتی بدون قید و شرط و به شرط ارجاع گذاشت. تمام محصولاتی که در این کارخانه تولید می‌شد، دارای گارانتی بدون قید و شرط کیفی بود.

امروزه این سازمان بیش از 150 شرکت دولتی و غیر دولتی به عنوان مشتریان ثابت خود دارد. پس از پاندمی ویروس کرونا، شیرزادی تصمیم گرفت تا خط تولید ماسک و لباسهای محافظتی را راه‌اندازی کند. کارکنان به سرعت شیفت بندی شده و بخشهای متفاوتی در کارخانه، کمک به تولید ماسک و لباس محافطت نمودند. این خط تولید، کمک موفقی به تامین این کمبودها در کشور در زمان بحران کمبود ماسک و لباس پزشکی بود. به عقیده او، این بازار جدید، بازاری نیست که بزودی از بین برود بنابراین لازم است تا سازمانهایی که توان ورود به این صنعت و کمک به اقتصاد و بهداشت کشور را دارند، وارد میدان شده و کمک کنند.

او درنظر دارد تا این موضوع را توسعه و بهبود بخشد اما یکی از مهمترین عقایدی که موجب موفقیتهای این مجموعه شده، انجام مطالعات کامل پیش از ورود به صنعت است.

توصیه وی به مدیران جوان و کارآفرینان ایرانی این است که علیرغم مشکلات موجود در کشور با وجود اینکه درآمدهای موجود هزینه‌های فردی را پوشش نمی‌دهد، باید حاشیه صبر و تحمل و تلاش را در خود تقویت نموده و برای هر پیشرفتی برنامه ریزی داشته باشند. استارتاپها به جای اینکه از ابتدا به فکر بزرگترین پیشرفتها و قله صعود باشند، بهتر است تا دستاوردهای کوچک را یکی پس از دیگری بدست آورند . موفقیت بزرگ، مجموعه‌ای از موفقیتهای کوچک است. تخصص گرایی و حرکت برروی تولید و خدمات تخصصی، رمز موفقیت است.

شیرزادی معتقد است رقابت سالم و درست، موجب پیشرفت سازمانهاست. او همواره اهل رقابت بوده و هست. توصیه وی به کارآفرینان این است که محصولاتی که تولید می‌کنند، باید از نظر قیمت و کیفیت قابل رقابت باشند. او در صنایع تحت مدیریت خود نیز رقابت را بصورت اصل قرار داده است. شیرزادی به مشتریان خود توصیه می‌کند به هیچ عنوان به دید ترحم به محصولات و کارکنان این سازمان نگاه نکرده و صرفا در بازار رقابت به کیفیت و قیمت محصولات آنها نگاه کنند. به عقیده او معلولین کمبودی نسبت به بقیه انسانها ندارند، به شرط اینکه از هرکسی در جای خود و در تخصص خود بهره برداری شود.

به عقیده وی هرقدر بازار رقابت بیشتر و سنگین تر باشد، محصولات بهتری تولید خواهد شد و مشتریان حق انتخاب بیشتری خواهند داشت. اگر تولید کنندگان ایرانی بتوانند کیفیت و قیمت خود را رقابتی کنند، خواهند توانست در بازارهای بین المللی رقابت کنند.

به اعتقاد شیرزادی، مدیران در سازمانها به ناخدایان کشتی شبیه هستند. هر مدیری باید به ظرفیت های خود و سازمانش واقف باشد. مدیران در لباس ناخدایان کشتی سازمان، باید بتوانند قایق سازمان خود را در تلاطم اقتصاد با کمترین تلفات، به ساحل نجات برسانند.

امروزه باتوجه به مشکلات و فشارهای اقتصادی که در ذهن مدیران و کارکنان سازمانها وجود دارد، بروز یک مشکل کوچک ممکن است ایجاد یک بحران بزرگ نماید. بنابراین بهتر است مدیران همواره شرایط موجود را برای تمام اعضای سازمان شرح داده تا این نیروها احساس کنند که در سازمان شریک هستند. یکی از دلایلی که شیرزادی به تاسیس و فعالیت در تعاونی اعتقاد دارد، جلب مشارکت حداکثری تمام نیروهای فعال در سازمان است.

 او همواره معتقد است انسانها و سازمانها باید همواره ظرفیت‌های خود را شناخته و بر اساس این ظرفیت‌ها تصمیم گرفته و حرکت کنند. ظرفیت‌ها ممکن است در هر برهه‌ای از زمان تغییر کنند و برنامه‌هایی که مدیران برای استفاده از ظرفیت‌ها طراحی می‌کنند، باید براساس آنها تنظیم شوند. وی معتقد است هرکسی در حوزه مسئولیت و جایگاهی که دارد، موظف است کار خود را به درستی انجام داده و نگاه به دیگران نداشته باشد. اگر این فرهنگ نهادینه شود، موجب خواهد شد که کل کشور به سمت موفقیت پیشرفت حرکت کند. او معتقد است نباید منتظر شرایط و محیط ماند زیرا که شرایط محیط، هیچ گاه بصورت ایده‌آل نخواهد شد و در هر برهه و زمانی از وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، مشکلات بزرگی بر سر راه کارآفرینان وجود خواهد داشت. فارغ از وضعیت سیاسی و اقتصاد کشور، لازم است تا کارآفرینان وظیفه خود بدانند که سهم خود را در حرکت در مسیر صحیح و کمک به بالندگی اقتصاد و تولید کشور، ادا کنند. هیچ معجزه‌ای در اقتصاد رخ نخواهد داد. معجزه اقتصاد، در تولید، صبر و تلاش مکرر و مضاعف، است.

به اعتقاد وی، امروزه به دلیل مشکلات اقتصادی و موانع اداری و غیره که در سر راه جوانان و کارآفرینان کشور وجود دارد، گونه‌ای از ناامیدی در جوانان شکل گرفته که ایشان را به این فکر واداشته که مهاجرت و حضور در کشورهای دیگر، میتواند سکوی بزرگی برای موفقیت آنها باشد. متاسفانه بخش قابل توجهی از سرمایه گذاری که کشور درراستای توسعه جوانان به عنوان سرمایه های انسانی کشور انجام می‌دهد، در داخل کشور به بهره برداری نرسیده و کشورهای دیگر بهره لازم از این نیروی کار متخصص و با انگیزه را می‌برند. افراد نخبه که قصد خروج از کشور را دارند، به سرعت جذب کشورها و شرکتهای مختلف خارجی می‌شوند اما بخشی از جامعه تحصیل کرده که به اندازه نخبگان درخواست حضور در کشورهای پیشرفته را ندارند، بیشترین سهم سرخوردگی را پیدا می‌کنند.

آنها نه آنقدر نخبه هستند که کشورهای دیگر به سرعت آنها را جذب کنند و نه حاضرند پس از سالها تلاش برای کسب مدرک، به بازار کار به عنوان نیروی کار عادی بپیوندند. این جوانان همان بخش بزرگی هستند که مشکلات کار، مسکن، ازدواج و زندگی سالم را دارند که یکی از بزرگترین نگرانی کارآفرینان بزرگ امروز کشور است.

شیرزادی در سال 82 ، طرحی را به نام “شهر بی مانع”، به کمیسیون ماده 32، ارائه نمود و این طرح با موافقت این کمیسیون مواجه شد. در این طرح شهری با تمام امکانات کامل و دسترسی استاندارد و آسان در خارج از پایتخت پیش بینی شده بود. دراین شهر امکانات کامل زندگی از قبیل آموزش، تفریح، سلامت و کار برای معلولین پیش بینی شده بود که در دنیا بدون سابقه و نمونه بود. اما مشکلات اداری و بروکراسی موجود در بدنه ساختار اداری کشور مانع از اجرای آن شد. سالها بعد گروهی از آلمان و ترکیه برای بررسی وضعیت معلولان به کشور مراجعه کرده بودند که در خلال بازدید آنها این طرح به ایشان معرفی شد. چندی بعد، یکی از افراد حاضر دربازدید، این طرح را الگوبرداری نموده و با حمایت دولت ترکیه، این طرح را در شهر آلانیا(ترکیه)، اجرا کرد که از استقبال گسترده‌ای نیز در جهان برخوردار شد. وی از شیرزادی خواست تا از اجرایی شدن طرحی که از روی طرح وی کپی برداری شده بود، بازدید کند.

اصغر شیرزادی با وجودیکه از اینکه این طرح در کشور اجرایی نشده و دیگران از استعدادهای ایرانی کپی برداری نموده و خود را درجهان مطرح می‌کنند خرسندنبود، از طرح بازدید نمود و راهنمایی های لازم را انجام داد. تا امروز، هنوز این طرح در گلوگاه مشکلات ساختاری اداری کشور مسکوت مانده و درمرحله اولیه خود قرارداشته و به مرحله اجرا نرسیده است.

شیرزادی معتقد است صادرکنندگان ایرانی که در کشورهای همسایه و کشورهای آسیای میانه فعالیت می‌کنند رقابت تنگاتنگی با رقبای خارجی خود و خصوصا رقبای ترک دارند. در این میان دوموضوع حائز اهمیت است. اولین موضوع نقش حمایتی دولت از صادرکنندگان است که باید از طرف دولت حمایت کامل شوند و در این حمایت ثبات وجود داشته باشد. کاهش کیفیت، بازار از دست خواهد رفت. بخش دوم به تولید کنندگان باز می‌گردد. به عنوان مثال، در دوره‌ای، بازارهای حاشیه خلیج فارس، عراق، افغانستان و آسیای میانه در اختیار برندهای ایرانی بود. بسیاری از برندهای ایرانی با فرض اینکه این بازار بصورت دائم باقی خواهد ماند، کیفیت خود را افزایش نداده و در هجوم کالاهای متنوع و با کیفیت خارجی، این بازارها به برندهای خارجی واگذار شد.

بنابراین اگر تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی بخواهند توفیقی در بازارهای خارجی داشته داشته باشند، مستلزم آن است که کیفیت و قیمت کالاهای خود را بصورت رقابتی حفظ کنند.

به عنوان نمونه محصول مرغ ایرانی، در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارای مشتری و مصرف کننده و اقبال خاصی است. دولت با تغییر برنامه‌های خود، برخی اوقات تعرفه های صادرات را تغییر داده و این تغییرات موجب تغییر در محاسبه قیمت تمام شده خواهد شد. این مهم درحالی است که قیمت تمام شده مرغ برای صادرات یکسان است. این تغییرات که روزانه بر سرراه قوانین قرار می‌گیرد، موجبخواهد شد که تولید کننده و صادر کننده از حاشیه ثبات برخوردار نبوده و نتوانند برنامه ریزی صحیحی برای تولید خود انجام دهند.

هرکالایی دارای مشتری خاصی است. کالای با کیفیت و قیمت خاص، مصرف کننده خاص خود را داشته و کالای دیگری با کیفیت و قیمت متفاوت، قیمت خاص خود را دارد. این موضوع، مبحث مهمی در بخش بندی بازار است. درصورتیکه باتوجه به عدم وجود ثبات در مدیریت، تولید کننده مجبور خواهد بود تا در کیفیت خود تجدید نظر کند و اگر کیفیت تولید و صادرات کاهش یابد، متعاقبا قیمت برای این کیفیت باید کاسته شده که کاهش قیمت یا کیفیت بازار را به رقبای موجود واگذار خواهد نمود.

متاسفانه تحریم‌ها، فشار زیادی به تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی آورده است که هزینه‌های این فشارها بردوش تولید کنندگان ایرانی وارد شده است. همچنین یکی از فشارهای مضاعفی که بردوش کارآفرینان و صادرکنندگان ایرانی است، نرخ بهره‌های بانکی است.

به اعتقاد شیرزادی، اشتغال‌زایی در کسب‌وکارهای کوچک اتفاق می‌افتد. اگر بخواهیم مشکل اشتغال را حل کنیم باید کسب و کارهای کوچک را حمایت نموده و این حمایت بصورت درست از این کسب‌وکارها انجام شود. گرفتن مستمری و وامهای کوچک بدون بازگشت، آفت اقتصاد است. باید بصورت هدفمند از استارتاپها حمایت شود تا بتوانند از اقتصاد حمایت نموده و اشتغال‌زایی کنند.

او معتقد است معلولین باید به گونه‌ای حمایت شوند که به سمت کار و فعالیت گرایش داشته باشند. به عقیده وی، یکی از مشکلاتی که مانع فعالیت معلولین خواهد شد، دلسوزی و ترحم برای آنها و پرداخت مبالغی در هر نام به آنهاست. این مهم سبب خواهد شد تا معلولین به این نتیجه برسند که می‌توان بدون کار و فعالیت مبالغی بدست آورد. سازمان بهزیستی جهت حمایت از معلولین، مبالغی را به عنوان مستمری به آنان پرداخت می‌کند. این مبالغ بیش از اینکه محرک باشد، محدود کننده است. دریافت این مبالغ اندک سبب خواهد شد تا معلولین، حرکتی برای یافتن شغل انجام ندهند. به عقیده وی، کشور باید از تمام ظرفیت های خود در راستای توسعه و پیشرفت بهره ببرد. تک تک نیروهای انسانی یک کشور، ظرفیتهای انسانی آن کشور هستند.

شیرزادی دراین سالها با مشکلی مواجه شده که از نظر او، برای معلولین بسیار مخرب است. بارها و بارها، زمانی که او برای اشتغال معلولین به سازمان بهزیستی تقاضای نیروی کار داده بود، با این موضوع مواجه شده بود که متاسفانه معلولین متقاضی کار مولد، نبودند. با وجود اینکه تقریبا تمامی این متقاضیان، شغلی برای فعالیت نداشتند، حاضر به کار در واحدهای تولیدینیز نبودند. این موضوع بسیار برای وی دردناک بوده که چرا با این حال که او سالها تلاش نموده تا برای معلولین کارآفرینی کند، معلولین حاضر به کار در واحدهای تولیدی نیستند. او مقتقد است پرداخت مبالغی هرچند ناچیز، موجب خواهد شد معلولیت به جای جسم انسانها، به ذهن آنها منتقل شود. شیرزادی اثبات کرده که معلولیت به هیچ عنوان مانعی برای کارآفرینی نیست. البته قرار نیست همه انسانها کارآفرین باشند اما هرکسی در جای خود توانایی دارد که باید از آن استفاده شود.

در دین اسلام اشاره شده است که همه انسانها باید به اندازه توان خود سعی کنند و کار در راه رزق و روزی حالا، به جهاد تشبیه شده است. در سرنوشت هیچ کسی نوشته نشده که پیشرفت نخواهد کرد و در مقطعی خاص، باقی خواهند ماند. راه برای همه انسانها چه معلول و چه سالم باشند، باز است. لازم است انسانها همواره در حال بازبینی ظرفیت‌های خود باشند و این ظرفیت ها را بشناسند. هرکسی می‌تواند با شناخت ظرفیت خود، پیشرفت کند.

اصغر شیرزادی دبیر انجمن معلولین ایران و مدیر عامل کارخانجات تولیدی تعاونی فتح جم، یک کارآفرین موفق ایرانی است. او با تمام وجود در راستای بهبود وضعیت جسمانی و زندگی معلولین کشور مبارزه کرده و هیچگاه از این تلاش خسته و فرسوده نشده است. وی الگویی از کارآفرین موفق و پرتلاش ایرانی است. فعالیتهای او موجب شده تا نه تنها جامعه دوستان و اطرافیان او (که عمدتا از معلولین هستد)، بلکه جمع کثیری از معلولان کشور، فعالیتهای مفیدی را انجام داده و در بدنه اقتصاد کشور بخش مفیدی باشند.

ویکی پخش

منبع: eybpoosh.com

استراتژی قفل مشتری(Lock-in)، چیست؟

استراتژی قفل مشتری(Lock-in)، یا قفل فروشنده (Vendor lock)، یا قفل مشتری(Customer lock)، یا قفل اختصاصی یا زنجیربه‌پای مشتری، روشی از بازارداری است که به موجب آن مشتری به کالاها و خدمات یک برند یا شرکت وابسته شده و قادر به استفاده از محصولات یا خدمات برند یا شرکت دیگری نیست. مطابق این استراتژی، مشتری یا مجبور به ادامه استفاده از یک برند یا خدمات است و یا هزینه قابل توجهی بابت تعویض آن باید بپردازد.  این استراتژی در قالب قفل فروشنده (Vendor lock)، توسط یک برند یا سازمان به‌شکلی اجرا می‌شود، که موانعی برای ورود به بازاری خاص ایجاد می‌کند. بطوریکه ورود به آن بازار بسیار پرهزینه یا غیرممکن باشد و درصورت ورود یک رقیب جدید، ممکن است منجر به اقدام ضد انحصار علیه یک انحصار شود.

در مقاله های قبلی در خصوص بازارهای مونوپولی و الیگوپولی توضیحات لازم ارائه شد. باوجود اینکه این استراتژی ممکن است به ایجاد بازار انحصار یک یا چندجانبه بینجامد، اما مفهوم آن با این بازارها کاملا متفاوت است. در حقیقت بازارهای مونوپولی و الیگوپولی از بالا به پایین ایجاد انحصار می‌کنند در صورتیکه استراتژی قفل مشتری از پایین به بالا ایجاد انحصار می‌کند. دربازارهای مونوپولی و الیگوپولی ممکن است ایجاد بازار حاصل قوانین باشد اما در استراتژی قفل مشتری، قدرت از طریق تکنولوژی یا یک راز تجاری خاص، ایجاد می‌شود.

باتوجه به پیچیدگی این استراتژی، اگر بخواهیم آن را به زبان ساده بیان‌کنیم، باید بگوییم مشتری محصول یا خدمات در این استراتژی، به گونه‌ای مجبور به استفاده یا ادامه همکاری با برند یا خدمات مربوطه است و نمی‌تواند به سادگی آن را با برند یا خدمات دیگری عوض کند. چون اولا ممکن است اصلا جایگزینی برای آن وجود نداشته باشد و ثانیا ممکن است هزینه این تغییر به قدری برای مشتری سنگین باشد، که اساسا از این کار صرف‌نظر کند.

برای توضیح بیشتر این موضوع را با یک مثال بررسی می‌کنیم. فرض کنیم قصد تعویض ویندوز کامپیوتر یا لپ تاپمان را داریم. این کار توسط خودمان یا یک متخصص انجام خواهد شد. این ویندوز مثلا از 7 به 10 ارتقاء خواهد یافت و کار به پایان خواهد رسید. اما آیا این فکر را از سرخواهیم گذراند که مثلا به جای ویندوز ، لینوکس نصب کنیم؟ یا مثلا از ویندوز خسته شده‌ایم و قصد داریم سیستم عامل ابونتو نصب کنیم؟ یا فرضا اصلا از ویندوز و ابنتو خسته شدیم و قصد داریم سیستم عامل مکینتاش نصب کنیم؟ فکر کردن به این موضوع هم حتی سخت است. حال فرض کنیم که خستگی ما از سیستم عامل ویندوز به حدی رسیده که تصمیم داریم حتما آن را عوض کنیم. متخصص مربوطه در اولین پاسخ به ما خواهد گفت که برای نصب مکینتاش باید لپتاپ اپل خریداری کنیم. بعلاوه باید اساسا فکر کنیم که آیا فایلهای کاری ما و پروژه‌های ذخیره شده ما و بقیه مدارک دیجیتالی، قابلیت کار برروی مکینتاش را دارند؟ برای ابنتو نیز همین امر صدق میکند. بعداز همه این موارد، باید این فکر را بکنیم که آیا اصلا با سیستم عامل جدید می‌توانیم کار کنیم یا خیر؟. پس در 99درصد مواقع، مانند یک کاربر خوب، ویندوز را نصب کرده و از مایکروسافت تشکر ویژه می‌کنیم.

واقعیت اینجاست که هزینه تغییر یک سیستم عامل به قدری بالاست که ما حتی اگر بخواهیم، در بسیاری از مواقع توان پرداخت آن را نداریم. هزینه‌های مادی و معنوی و از میان رفتن زمان و بقیه موارد موجب شده که ما حتی فکر کار با سیستم عامل دیگری را هم نکنیم. این نکته را درنظر بگیریم که در کشور عزیز ما سیستم عامل ویندوز(به دلیل کرک بودن)، بسیار ارزان قیمت است و اگر در کشورهای اروپایی زندگی می‌کردیم، قیمتی معادل 199 دلار را برای خرید یک سیستم عامل باید پرداخت می‌کردیم. بعلاوه اینکه تمام هزینه‌های معنوی و زمانی را نیز باید می‌پرداختیم.

همین موضوع برای کاربران اپل نیز صدق می‌کند. آنها هم برای تغییر سیستم عامل مکینتاش، باید همین هزینه‌ها را پرداخت کنند. سالهاست که برنامه نویسان آزاد جهان با همکاری هم، سیستم عامل کدباز لینوکس(Linux)، را توسعه می‌دهند و این سیستم به رایگان در اختیار تمام جهان است. این سیستم عامل برای اولین بار توسط لینوس توروالدز با الهام از کد مینیکس در سال ۱۹۹۱ به جهان معرفی شد و از آن سال، هزاران نفر در توسعه آن سهیم بوده‌اند. اما کاربران در جهان بیشتر از دو سیستم عامل مشهور مکینتاش و ویندوز استفاده می‌کنند. این دو سیستم دارای بازار انحصاری منوپولی یا الیگوپولی نیستند اما بسادگی تمام جهان را بلعیده‌اند. علت این موضوع حتی به سخت‌افزارهایی که در اختیار ماست، نیز بازنمی‌گردد. با اینکه تمام کامپیوترها و لپتاپها امکان نصب لینوکس را دارند، اما در زمان خروج از کارخانه، سیستم عامل اوریجینال مکینتاش و یا ویندوز برروی خود دارند.

این اتفاق به این خاطر رخ داد که مایکروسافت و اپل به دلیل اینکه دوکمپانی بزرگ و ثروتمند بودند، استراتژی قفل مشتری را از بدو تولید محصولاتشان استفاده کردند. آنها از دهه هشتاد به بعد، بجز اینکه کامپیوترهایی که تولید کردند، سیستم عامل خودشان را داشت، نرم‌افزارهای جانبی تولید کردند که فقط برروی این سیستم‌های عامل کار می‌کرد. درگام دوم، این شرکتها به تمام فروشندگان کامپیوتر و توسعه‌دهندگان نرم‌افزار، آموزش دادند که برروی پلتفرم این سیستم‌های‌عامل، کار کنند. به عبارت دیگر، این شرکتها هم از ابزار بازاریابی استفاده کردند و هم از ابزار تکنیکال بهره‌مند شدند. البته در این موضوع، مایکروسافت موفق‌تر عمل کرد و ویندوز جهانی شد.

هردو این شرکتها، سخت‌افزارهای خود را با نرم‌افزارهای گوناگون سازگار کردند و مهمتر اینکه نرم افزارهای این دو شرکت، برروی پلتفرم دیگری، کار نمی‌کرد و یا اگر هم کار می‌کرد، به سختی کار انجام می‌شد. این موضوع کاربر را از تغییر کاربری، پشیمان می‌کرد. بنابراین کاربران با استفاده از نرم‌افزارهای مختلف، پی‌درپی از سیستمهای دیگر دورتر شدند و موضوع به شکلی تغییر کرد که در برخی موارد، استفاده از سیستمهای عامل بصورت قانونی درآمد و اجبار برای کار با یک سیستم عامل خاص از دبستان تا ادارات دولتی، پیش رفت.

امروزه بسیاری از محصولات یا خدمات در جهان، از استراتژی قفل مشتری بهره می‌برند اما این دو مورد واضح ترین و ملموس ترین مثال‌هایی بود که می‌شد در این رابطه به کاربرد. همانگونه که اشاره شد، این استراتژی با بازارهای انحصاری تفاوت دارد اما بعضا از صفات این بازرها پیروی می‌کند. بطور عام دو نوع از این استراتژی وجود دارد استراتژی فقل مشتری بصورت انحصار خاص و انحصار گروهی.

استراتژی قفل مشتری انحصاری

این استراتژی از تمام قوانین استراتژی قفل مشتری پیروی می‌کند. در این مدل، صرفا یک تولید کننده یا خدمات دهنده خاص، به هردلیل، بازار را کنترل می‌کند. این مهم می‌تواند به دلایل مختلفی روی دهد. مثلا موانعی غیرقابل عبور چه از نظر تکنولوژیک، سیاسی، مالی، حق ثبت اختراع ، راز مخصوص به یک کمپانی یا فرد، رمزنگاری یا سایر موانع برسرراه رقبا وجود دارد یا اینکه مشتریان توان تغییر محصول یا خدمات خود را به همین دلایل ندارند. به عنوان مثال، سوزن درجهان فقط توسط چین تولید می‌شود و هربرندی مربوط به هرکشور دیگر، صرفا نام تجاری است و توسط چین ساخته شده‌است.

استراتژی قفل مشتری گروهی

این مدل نیز مانند مدل قبل، از تمام قوانین استراتژی قفل مشتری پیروی می‌کند‌ با این تفاوت که در این مدل، مشتریان یک بازار، صرفا توسط چند تولید کننده یا عرضه کننده به صورت دسته‌جمعی قفل شده‌اند. این تولیدکنندگان یا عرضه‌کنندگان، بخشی از بازار و سیاستهای آن را از طریق یکدیگر پوشش میدهند و امکان حضور رقبای دیگر از طرف خریدران و یا بازار، وجود نخواهد داشت. ممکن است به دلایلی که در فوق ذکر شد و یا به دلیل عدم صرفه ورود به بازار از نظر اقتصادی، امکان مقاومت در برابر انتخاب، وجود نداشته باشد.

از نظر قوانین حقوق بشر، این مهم، بی‌توجهی به اختیار افراد تلقی می‌شود، اما توجیه تولیدکنندگان و یا عرضه کنندگان این است که بازار باز است و هرکسی که میخواهد میتواند وارد شود اما مشتریان به لحاظ واقعی امکان انتخاب محصول جدید را ندارند. فراموش نکنیم که تولیدکنندگان در استراتژیهای قفل گروهی، همواره سیستم پارامتر توزیع در سهم بازار را بررسی میکنند و شرایط را برای ورود رقبا تنگ تر هم میکنند. کنترل سیستم توزیع، شامل پارامترهایی است که نتایج آن برای مدل‌سازی توسط معادلات به کار گرفته می‌شود.

استفاده از ریاضیات برای قفل مشتری، پدیده‌ایست که سالهاست توسط این شرکتها، بکارگرفته می‌شود. معادله ایجاد قفل بصورت ساده بدین شکل است که باید هزینه مقاومت، بیشتر از هزینه پیوستن باشد. فراموش نکنیم که این مهم به تنهایی و به دلیل عدم وجود انتخاب دیگر، موجب بازخورد مثبت در مشتری نخواهد شد و محصول و خدمات در این استاتژی باید به قدری قوی و کامل باشد که مشتری احساس نکند که زندانی شده است. مشتری، صرفا در یک زندان سیال، در حال لذت بردن از آزادی انتخاب خویش بماند.

موضوع مهمی که در این استراتژی وجود دارد این است که تاحد ممکن این کار باید از پایین به بالا صورت‌گیرد و استفاده از ابزارهای کنترلی، مانند ثبت اختراع و محدودیت‌های قانونی، هم قابل شکستن هستند و هم دوره انقضاء دارند. بعلاوه اینکه با رشد روزافزون فناروری، خطر ظهور یک غول که به تنهایی بتواند همه هزینه‌های تغییر را بپردازد، وجود دارد. تکنولوژی‌هایی که امروزه به رایگان از آنها استفاده میکنیم، روزی انحصارا در اختیار یک شرکت یا فرد خاص بودند اما با اتمام دوره آنها، این انحصار نیز به اتمام رسیده است. به عنوان مثال بسیاری از قالبهای وب،  فرمتهای ذخیره فایل GIF ، Adobe Flash و H.264 نمونه‌هایی هستند که روزی ثبت و در اختیار یک کمپانی خاص بودند ولی امروزه کاملا آزاد و باز هستند. به عبارت دیگر شرکتهایی که با این استراتژی کار می‌کنند، دیگر به فکر یافتن ماهی یا نهنگ درون اقیانوس نیستند، آنها حتی به دنبال یک اقیانوس جدید هم نیستند، آنها یک اقیانوس می‌سازند و ماهی‌ها و نهنگ‌ها را برای صید بقیه، در آن رها می‌کنند.

برخی از نمونه‌های قفل مشتری

اپل که در ایجاد و پیاده سازی قفل سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، مشهور است. اپل با استفاده از این تاکتیک بازاریابی، محصولاتی مانند اپل استور، فروشگاه موسیقی iTunes را ابداع کرد. بعلاوه برای تکمیل آن سخت‌افزارهایی(iPod یا iPhone)، ساخت که صرفا از این فروشگا تغذیه شده و تنها پخش کننده موسیقی این محصولات بودند.

سیستم خدمات مشتری فروشگاههای خرده‌فروشی سوپرلاکچری(Nordstrom)، نمونه‌ای از این استراتژی است. گرچه این فروشگاه در بازار گوشه‌ای فعالیت دارد، اما موفق شده مشتریان خود را به خوبی قفل کند. نوردسروم فروشگاه‌های زنجیره‌ای لوکس بین‌المللی است که ابتدا از ایالات متحده کار خود را آغاز کرد. این فروشگاهها، تجربه خدمات مشتری را دوباره تعریف کرده است. این فروشگاهها با ارائه یک سرویس استثنایی، برروی ارزش گذاری به زندگی مشتریان وفادار خود کار کرده‌اند. استراتژی بازاریابی این فروشگاهها نیز استراتژی “قفل کردن” آنها توصیف شود. شعار این فروشگاهها کسب رضایت صددرصد مشتریان است و این کار را با تضمین بازگشت کالا بدون قید و شرط حتی سالها بعد از استفاده، انجام می‌دهد. این موضوع، چیزی است که بسیاری از شرکتهای خرده‌فروشی دیگر سعی در تکرار آن دارند، اما به سختی برندی توانسته موفقیت نوردسروم را کسب کند.

شرکت گوگل نمونه موفق دیگری در این زمینه است. اگرچه گوگل بارها و بارها موضع خود را اعلام کرده و رسالت خود را کمک به زندگی بهتر بشریت و کار به نفع مصرف کنندگان، اعلام کرده است، ولی هیچ‌گاه دست از خرید موتورهای موفق جستجوگر و یا نرم‌افزارهای مسیریاب موفق جهان، برنداشته تا در این بخش یکه و تنها باشد. گوگل با ارائه سیستم عامل(Android)، جای خالی سیستم عامل برای شرکتهای رقیب اپل را پر کرد و امروزه همان رقابت ویندوز و مکینتاش، امروز به طرز شدیدتری میان کاربران اپل و اندروید وجود دارد.نوشته: فرامرز عیب پوش

منابع و ماخذ:

  • Arthur, W. B. “Competing technologies, historical events lock in strategy.
  • David, P. A. “Clio and the economics of QWERTY”. American Economic Review
  • Liebowitz, S. J.; Margolis, Stephen E. “Path dependence, lock-in and history”
  • Liebowitz, S. J.; Margolis, Stephen E. (1998). “Path Dependence” entry”
  • Liebowitz, S. J.; Margolis, Stephen E. (1990). “The Fable of the Keys”.

ویکی پخش

مدیران موریانه‌ای چه مدیرانی هستند؟

هر برندی برای معرفی به بازار و کسب سهم بازار، نیازمند طی مراحل چرخه عمر محصول است(در مقاله چرخه عمر محصول به تفصیل شرح داده شده). بجز برندهایی که شامل بازار مونوپولی (بازار انحصاری تکی)، یا بازار الیگوپولی(بازار انحصار چندتایی)هستند، بقیه برندها در هر صنعتی که باشند، برای ورود به بازار باید از قوانین بازاریابی تبعیت کنند و مسیر معمول و علمی یک برند را طی کنند. بسیاری از مدیران اعتقاد دارند که شرایط کشور ما متفاوت است و قوانین بین المللی برای بازار ما کارکرد ندارند. درست است که شرایط بازار کشور ما کمی متفاوت است، اما همانگونه که ذکر شد این شرایط می‌بایست ایجاد بازار مونوپولی یا الیگوپولی نماید و در غیر اینصورت در بازار رقابت هیچ تفاوتی بین کشور ما و بقیه کشورها وجود ندارد. برندهای خودرو سازی، فولاد، مس، سیمان و بسیاری از محصولات استراتژیک در کشورما جزو بازارهای مونوپولی یا الیگوپولی هستند و جای بحث در این خصوص ندارند.

اما برندهای دیگر خصوصا در بازارهای آرایشی و بهداشتی، دارویی، غذایی ، دخانیات و غیره همگی شرایط رقابت دارند و چاره ای جز سودآوری و حرکت طبق قوانین ندارند. در این صنایع مدیران به غیر از اینکه باید رقابت و نحوه اجرای استراتژی‌های مربوط به آن را بشناسند، بلکه می‌بایست با مشتریان درون سازمانی (اعضای هیئت مدیره و کارکنان سازمان)، صادق و شفاف باشند.  اما این موضوع چه ارتباطی با برند دارد؟ مدیران موریانه ای چه کسانی هستند و رفتار آنها چه تاثیری برروی برند دارد؟ مدیران موریانه ای رفتار موریانه وار در سازمان دارند. یعنی سازمان از بیرون به ظاهر پابرجاست اما از دورن خورده شده و یک روز ستون های سازمان دیگر طاقت وزن آن را نداشته و تخریب خواهد شد. این تخریب، زیان بسیاری به برند و صاحبان آن خواهد زد.

اما چه زمانی باید مدیری را موریانه‌ای دانست؟ پیش از هرچیز باید این مهم را در نظر بگیریم که مدیران موریانه‌ای، از سطح مدیران عملیاتی و اجرایی بالاترند. یعنی رفتار مدیران اجرایی و عملیاتی چون دیده شده و در سطوح پایین سازمان است، فورا مورد اصلاح قرار گرفته و دیده می‌شود.

بخصوص اینکه مدیران موریانه‌ای در اصلاح و نمایش ایرادات مدیران سطح پایین‌تر، بسیار کوشا هستند. به طور کلی اگر مدیری را دیدیم که رفتارهای زیر را بروز می‌دهد، بدانیم که پایه های سازمان و برند ما در حال خورده شدن است.

مدیریت با کمترین هزینه

مدیران موریانه‌ای، مدیران کم هزینه‌اند. البته این بدان معنی نیست که هر مدیری که بیشتر هزینه کرد، مدیر لایق‌تری است. اما مدیران موریانه‌ای، به طرز باورنکردنی موارد را کم هزینه نشان می‌دهند. مثلا اگر اجرای یک پرموشن یا یک کمپین تبلیغاتی یا یک لانچ طی برآورد مدیران بازاریابی و فروش معادل عدد خاصی پیش‌بینی و اعلام شده باشد، مدیران موریانه‌ای، اعلام می‌کنند که این کار را با یک پنجم هزینه انجام خواهند داد. این موضوع دو پیامد دارد. اول اینکه مدیرانی که این برآورد را کرده‌اند، قاعدتا زیر سوال خواهند رفت و به عنوان مدیران هزینه‌تراش و زیان‌ده معرفی می‌شوند. دوم اینکه مدیر موریانه‌ای نقش خود را ایفا کرده و به عنوان دوست سازمان معرفی خواهد شد.

اگر پروژه راهم به مدیر موریانه‌ای واگذار کنند، نمایشی از پروژه را با هزینه بسیار کم اجرا خواهد کرد و در صورت عدم موفقیت این پروژه، اعلام می‌کند که من با هزینه کمتر این کار را انجام دادم و اگر قرار بود با هزینه قبلی انجام شود، چه زیان بزرگی به سازمان می‌توانست وارد شود. پس باز دوست بهتری برای سازمان هستم. حال اینکه اگر با هزینه درست و برنامه مدون و علمی کار اجرا می‌شد، حتما نتیجه درست درپی داشت. بنابراین صاحبان برند از کل این کار منصرف خواهد شد.

چسبندگی بالا

درظاهر این مدیران دربسیاری از سازمانها خواهان دارند اما در حقیقت بخاطر منافع غیر متعارفی که از سازمان فعلی خود دارند، به شدت به آن چسبندگی دارند و به سادگی قصد ترک سازمان را نمی‌کنند. بعلاوه اینکه ممکن است بسیاری از ناملایمات را از طرف سازمان ببینند ولی تحمل کرده و اعتراضی نمی‌کنند. این عدم اعتراض، بخاطربزرگواری یا گذشت نیست بلکه منافعی که به غیر از منافع عرفشان در سیستم دارند، به آنها اجازه عکس العمل نمی‌دهد.

پیوستگی بالا

این مدیران پیوسته در حال قطع ارتباط سایرین و گسترش ارتباطات خود در سازمان هستند. آنها تلاش می‌کنند تا با به کارگیری آشنایان، دوستان، متحدین یا اعضای خانواده خود در سازمان، کنترل بیشتری برروی سازمان داشته باشند.

قطع ارتباط معتمدین قبلی

باتوجه به این پیوستگی، این مدیران معتمدین قبلی سازمان را در شرایط سخت قرار داده تا سازمان را ترک کنند. ویا شرایطی را بوجود می‌آورند که اطمینان دارند این معتمدین، از پس عبور از آن برنخواهند آمد و سازمان به آنها بی‌اعتماد خواهد شد. هرسازمانی، مالکانی(هیئت مدیره یا شخص حقیقی)، دارد که صاحبان سازمان تلقی می‌شوند. این صاحبان، پیش از تشکیل یا پس از تشکیل سازمان، معتمدینی دارند که به آنها اعتماد داشته و روابط انسانی بهتری با آنها دارند. مدیران موریانه‌ای، می‌بایست رابطه این افراد با صاحب یا صاحبان سازمان را قطع کنند تا بتوانند نیروهای معتمد یا اعضای خانواده خود را جایگزین آنها کنند. این اقدام دنباله رویه پیوستگی آنهاست.

تضییع حق زیردستان و کارکنان

تا آنجاییکه داد کارکنان سازمان به مالکان آن نرسد، این مدیران درصدد تضییع حق کارکنان سازمان خواهند بود. این تضییع حق، در کارکنان ایجاد نفرت و افسردگی نموده و یا سازمان را ترک می‌کنند و یا درصورت نیاز، در سازمان به صورت منفعل ادامه کار می‌دهند. در هر دوصورت، سازمان هیچگاه بصورت دائمی و درست پیشرفت ننموده و جابجایی نیروها، موجب اتلاف وقت سازمان و عقب ماندن از رقبا خواهد شد.

مامور و معذور بودن

دربسیاری از موارد، تضییع حق کارکنان به گردن صاحبان سازمان می‌افتد و مدیران موریانه‌ای ابراز عجز نموده و مامور و معذور بودن خود را به سایرین اعلام می‌کنند. همانگونه که در مقاله‌های متعدد اشاره شد، مشتریان درون سازمانی (کارکنان و نمایندگان) و مشتریان برون سازمانی( سایر مرتبطین با سازمان)، همواره با یکدیگر در ارتباط هستند و مدیران موریانه‌ای سعی می‌کنند تا اشکالات خود را که از دیدگاه این مشتریان به نفع سازمان نیست، بدینگونه توجیه کنند. آنها همواره می‌دانند که هدفشان تعالی سازمان نیست و قرار است برای مدتی از این سازمان به عنوان میزبان استفاده کنند و نفع شخصی خود را ببرند. بنابراین ممکن است اعمال یا تصمیمات آنها برای مشتریان علامت سوال باشد. اما آنها این موضوع را با مامور و معذور بودن خود، توجیه می‌کنند و آن را به گردن صاحبان سازمان می‌اندازند.

بی توجهی به مال دنیا

مدیرانی که در سازمانها به خدمت گرفته می‌شوند، باید توانایی به تعالی رساندن مادی برند را داشته باشند و در راستای آن تلاش کنند. داشتن دانش مالی و حس جاه‌طلبی، از خصوصیات مدیران است. امکان ندارد مدیری عارف یا تارک دنیا باشد و بتواند سازمان یا برندی را به موفقیت برساند. هر زمان با چنین زاهدانی برخورد داشتید، بدانید که این تظاهر برای استفاده است و مدیری که دانش مدیریت داشته باشد، گرچه در زندگی شخصی دارای روحی عارفانه‌ است، ولی این مسئله را برای زندگی خود نگه داشته و از آن برای فریفتن سازمان استفاده نمی‌کند.

تظاهرات علمی

آگاهی، بخشی جدانشدنی از مدیریت است. هرمدیری باید دانایی، توانایی و مهارت مورد نیاز سمت خود را داشته باشد. اما مدیرانی که تظاهرات بیش از حد به این دانش دارند و  کتابهای درون قفسه‌های دفتر خود را به رخ مشتریان (چه درون سازمانی و چه برون سازمانی)، می‌کشند، قصد دارند تا طرف مقابل را مورد تهاجم این ابزار قرار دهند. این ابزارها بیشتر بصری است و مدیران غالبا، با چیدمان کتابها در دفاتر خود قصد دارند تا حجم دانش(کاذب) خود را به رخ سایرین کشانده و آنها را در موضع ضعف قراردهند.

بسیاری از ما، مصاحبه‌های مدیران دولتی را دیده‌ایم. زمانی‌که این مدیران در دفاتر خود با مردم یا رسانه‌ها گفتگو می‌کنند، در پشت سرشان قفسه چیدمان شده زیبایی از کتابهای یکدست دارند. این کتابها، علاوه براینکه جلوه زیبایی به این دفاتر می‌بخشند، حس دانشمندی این مدیران را نیز القا می‌کنند. مخاطبان با دیدن این حجم از کتابها، خواهند پنداشت که با فرد دانشمندی مواجه هستند و بطور طبیعی در موضوع ضعف قرار می‌گیرند. در اصول مذاکره، خودخواهانه که شوپنهاور بنیانگذار تحقیقات و ابداع آن بود، استفاده منفی از سلاح دانش، یا تظاهر به آن ، یکی از قویترین سلاحها برای مغلوب ساختن حریف، شناخته شده است. درهرصورت، این تظاهرات منفعتی برای سازمان یا برند نداشته و منافع شخصی مدیر مربوطه را دنبال خواهد کرد.

همواره بحق بودن

یکی از آثار مشهور شوپنهاور، کتاب همیشه برحق بودن است. شوپنهاور در این کتاب به اصولی اشاره می‌کند که فرد با بکارگیری آنها می‌تواند به حق یا ناحق بر شخص مقابل چیره شده و وی را متقاعد کند که حق با اوست. پیرو بحث قبلی، مدیران موریانه‌ای همواره برحق هستند. در حالی‌که یک مدیر وفادار به سازمان، گاهی اشتباه می‌کند و اشتباه خود را پذیرفته و در صدد جبران آن برخواهد آمد. یک مدیر وفادار، اموری را برای پیشرفت برند و سازمانش انجام می‌دهد. کسی که در حال انجام یک کار است، مسلما اشتباه خواهد کرد و این نشان‌دهنده حرکت و پویایی در سازمان است. از مدیری که هیچگاه اشتباه نمی‌کند بترسید چون این مدیر یا هرگز کاری انجام نداده، یا اگرهم کاری انجام داده در راستای منافع سازمان نبوده است. به هرصورت مدیرانی موجب نابودی سازمانهای خود می‌شوند، که اشتباه نمی‌کنند. مدیری که کار کند، به هرشکل، یک یا چندبار ناگزیر به اشتباه است و این موضوع خصلت مدیریت است.

توجیه شکست های قبلی

همانگونه که اشاره شد، این مدیران، به هیچ عنوان اشتباه نمی‌کنند. پس اگر در زمان مدیریت ایشان، شکستی متوجه سازمان شده باشد، برای بقای خود، آن را توجیه می‌کنند. به خاطر داشته باشیم هدف ورود و بقای این مدیران در سازمان، نفع شخصی آنهاست نه منفعت سازمان. بنابراین برای آنها هدف،  وسیله را توجیه می‌کند.

مقصر دانستن دیگران

براین اساس، مدیران موریانه‌ای نه اشتباه می‌کنند و نه کاری برای برند یا سازمان انجام می‌دهند. همانگونه که اشاره شد، در صورت زیان سازمان هم آن را توجیه می‌کنند. لذا این مدیران هیچگاه مقصر نیستد و اگر سازمان یا برند پیشرفت نمی‌کند، مقصر سایرین هستند.

دروغگویی و تغییر حرف

از قدیم گفته اند که دروغگو دشمن خداست. در یک سازمان، اصل برند یا خدمات سازمان است که عرضه می‌شود. کسی که در این سازمان به مشتریان (چه درون سازمانی و چه برون سازمانی)، دروغ بگوید، دشمن سازمان یا برند است. مدیران موریانه‌ای دشمنان سازمان هستند زیرا با عدم پایبندی به حرفها و قولها و گفته‌های خود، موجب ایجاد نارضایتی و در نهایت موجب تخریب سازمان خواهند شد.

کم اهمیت جلوه دادن کارهای دیگران

مدیران موریانه‌ای به دلیل تفکر منفعت طلبانه شخصی که دارند، روحیه کار تیمی ندارند. هیمن موضوع سبب می‌شود که خدمات سایرین را بی ارزش پنداشته و آنها را یا انکار کنند یا کم اهمیت جلوه دهند. البته در صورتیکه یکی از بستگانی که به جهت افزایش پیوستگی خود به سازمان آورده‌اند، کاری انجام دهد، آن‌را مدام تبلیغ نموده و به رخ سازمان می‌کشند.

ایرادات پی درپی از سایرین

با توجه به اینکه مدیران موریانه‌ای کارهای سایرین را بی ارزش جلوه می‌دهند، همواره در پی ایراد گرفتن از سایرین هستند. این مهم به آنها کمک خواهد کرد تا افرادی که روحیه حساس دارند از سازمان مهاجرت نموده و راه برای افزایش پیوستگی مدیران موریانه‌ای درسازمان باز شود.

خونسردی بیش از حد

مدیران موریانه‌ای پیامبران صبر هستند!. این مدیران برای اینکه اهدافی که در سر دارند با اهداف سازمان متفاوت است، همواره باید هوشیار و عاقل باشند تا به ضرر شخص خود کاری انجام ندهند. هر انسانی در هر سمت و مقامی که باشد در صورتیکه صادقانه فعالیت کند، مانند بقیه انسانها، احساسات انسانی دارد. درست است که مدیریت، روش تفکر و تعقل را به افراد می‌آموزد، ولی خونسردی بیش‌از‌حد نیز، نشانه هدف‌گیری بر اهداف سازمان نیست. مدیران موریانه‌ای می‌پندارند که در صورت عصبانیت، ممکن است نیات آنها برای سایرین روشن شود و بنابراین سعی می‌کنند همواره خونسرد باشند. بعلاوه اینکه این خونسردی، دیگران را غیرمنطقی جلوه داده و راه را برای خروج افراد از سازمان و ورود اقوام و دوستان آنها، هموار خواهد کرد.

مدیران موریانه‌ای سازمانها را از دورن می‌خورند و نابود می‌کنند. این سازمانها به ظاهر سالمند و کار می‌کنند اما پس از مدتی، ناگهان از درون پاشیده و نابود می‌شوند. این مقاله برای شناسایی این دسته از مدیران نوشته شده است.

ویکی پخش

نقشه ذهن مشتری چیست؟

نقشه ذهن مشتری یا به عبارتی خواسته مشتری(Customer acquisition)، موضع بسیار مهمی است که امروزه در بازاریابی مدرن، به شدت مورد توجه قرار گرفته است. منظور از نقشه ذهنی مورادی است که پیش نیاز تصمیمات مشتری هستند و در نهایت اگر این موارد دنبال شوند، به انگیزه اصلی مشتری برای خرید پی برده خواهد شد. امروزه این بحث در تحقیقات بازار برای تعیین انگیزه اصلی مشتری برای انتخاب یک محصول یا خدمات، به شدت کاربرد دارد. هر موضوعی در ذهن همه انسانها یک نقشه ذهنی دارد. تحقیقات اثبات کرده که بیشترین تاثیر برروی تصمیمات خرید، در ذهن ناخودآگاه مشتری گرفته می‌شود. برای دریافتن نقشه ذهن مشتری، باید نمونه هر موضوعی به صورت تفکیک شده مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله نمونه بازاریابی دیجیتال برای آشنایی بیشتر با موضوع بررسی شده است.

تفاوت نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition)، با نقشه ذهنی(Mind Map)، چیست ؟

زمانی که از موضوع نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition)، صحبت می‌شود، منظور موضوعی است که از بیرون در خصوص ذهن مشتری مورد مطالعه قرار می‌گیرد اما زمانیکه در خصوص نقشه ذهنی(Mind Map)، بحث می‌شود، موضوع بررسی ذهن بصورت فردی است. موضوع مایندمپ یا نقشه ذهنی(Mind Map)، برای اولین بار توسط تونی بوزان در دهه نود میلادی برای کمک به پیشرفت سرعت و دقت در یادگیری مطرح شد.

امروزه نقشه ذهنی(Mind Map)، یکی از اصولی‌ترین روشها و محبوب‌ترین تکنیک‌های یادگیری برای آموختن هر موضوعی است. در این روش تلاش شده با استفاده از مطالعاتی که بر روی ذهن بشر صورت گرفته است، با استفاده از طرح های گرافیکی و تصاویر کارایی مغز را بالاتر برده تا مطالب به شکل آسان‌تری در حافظه فرد ذخیره شود.

باتوجه به اهمیت زمان و مدیریت آن، این روش بسیار کارآمد است اما در بازریابی و تحقیقات بازار، موضوع نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition)، مسئله مهمی است که برای پیدا کردن انگیزه واقعی مشتری برای خرید(نه آنچه خودش می‌گوید)، بسیار کاربردی است. نقشه ذهنی(Mind Map)، راه حلی است برای یادگیری سریعتر و بهتر اما نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition)،  موضوعی است که برای دستیابی به هدف واقعی مشتری از خرید کالا یا خدمات مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما این موضوع را نباید فراموش کرد که هردو این روشها برای شناخت هرچه بهتر حافظه و ذهن افراد ابداع شده و ساختاری مشابه و کارکردی متفاوت دارند.

مدیریت نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition Management)

باتوجه به توضیحات ارائه شده، مدیریت نقشه ذهن مشتری(Customer acquisition Management)، مجموعه‌ای از تکنیک‌ها است که برای مدیریت نقشه ذهن مشتری یا (چشم انداز خرید مشتری) در تحقیقات بازار استفاده می‌شود.

مدیریت نقشه ذهن مشتری، مشتری می‌تواند ارتباط بین بازاریابی و مدیریت ارتباط با مشتری را بصورت علمی برقرار کند تا بدینوسیله سازمان بتواند برای به دست آوردن مشتریان جدید تلاش کند. مدیریت نقشه ذهن مشتری، شباهت‌های زیادی با رهبری درسازمان دارد. بوسیله این مدیریت می‌توان سیستم گزارش‌دهی در یک حلقه بسته تولید کرد.

چنین سیستم گزارشگری، به سازمان این امکان را خواهد داد تا اثربخشی نتایج فعالیت‌های مختلف تبلیغاتی و بازاریابی را تعیین کند. این موضوع به سازمانها امکان می‌دهد پیشرفت مداوم در فعالیت‌های تبلیغاتی و سیستم‌های افزایش خرید مشتری را تحقق بخشند. مانند مدیریت سرب ، این بخش از مدیریت، نوعی معماری منظم است که برای مدیریت حجم زیادی از سوالات و اطلاعات استفاده شده تا نهایتها تلخیص این اطلاعات سازمان را به اخذ تصمیم درست هدایت کند.

نقش نقشه ذهن در دسته بندی مشتریان

در مقالات مختلف در خصوص دسته بندی مشتریان و بازارها و مصرف‌کنندگان، توضیحات لازم ارائه شد. یکی از روشهای دسته بندی مشتریان، دسته بندی مشتریان بوسیله نقشه ذهنی آنهاست. این طبقه بندی عموما به دوصورت محصول محور و هدف محور تعیین می‌شود. به عنوان مثال، مشتریان در انتخاب محصول خود دارای ساختار درجه بندی شده هستند. آنها در نقشه ذهنی شباهت دارند اما در گرایش ذهنی در این نقشه متفاوت هستند. دسته‌ای از مشتریان که هدف برای آنها دارای اهمیت است، انعطاف‌پذیری در روشها را از خود نشان می‌دهند. ویژگی های مختلف مشتری(مانند خلق و خوی ، تخصص و فرهنگ) و اختلاف طبقاتی، این انعطاف‌پذیری را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

نمونه نقشه ذهنی در دیجیتال مارکتینگ

برای درک بهتر از این موضوع، نمونه این نقشه ذهنی در بازاریابی دیجیتال را مورد بررسی قرار خواهیم داد. بازاریابی بخش مهمی از یک سازمان است. چه درمورد فروش یک کالا باشد چه درمورد ارائه خدمات. استراتژی بازاریابی برای جذب مشتری برای هرسازمانی بسیار مهم است. با این حال، فعالیت در صنعت بازاریابی آنطور که همه فکر می‌کنند کار آسانی نیست. برای ارائه و فروش یک محصول یا خدمات، زحمت، تلاش دانش و هزینه فراوانی لازم است تا به مشتریان بالقوه به شیوه‌ای مؤثر خدمت رسانی صورت گیرد.

این نقشه ذهنی، نقشه ذهنی مدیرانی است که قصد انجام امور مربوط به دیجیتال مارکتینگ را دارند. این موضوع برنامه‌ریزی و مهارت‌های سازمانی و همچنین توانایی تهیه استراتژی های مناسب برای بازاریابی، انجام تحلیل بازار و رقبا، شناسایی مشتری هدف و پیروی از روند بازاریابی را شامل خواهد شد. بازاریابی به حس خلاقیت و توانایی مناسب برای کشف راههای جدید جهت ایجاد و انتشار محتوای بهتر در کانالهای بازاریابی دیجیتال به مخاطبان هدف نیاز دارد. اینامور عموما به ترتیب ازموارد ذیل تشکیل خواهد شد.

  • طوفان مغزی و ایجاد ایده ها.
  • توسعه هویت برند.
  • استراتژی بازاریابی و توسعه کسب و کار.
  • انجام تحقیقات بازار.
  • انجام تجزیه و تحلیل رقبا.
  • تعریف مشتری هدف.
  • مدیریت و سازماندهی اطلاعات.
  • برگزاری جلسات و فوکس گروپها.
  • ایجاد یک استراتژی تولید محتوای مؤثر.

بازاریابی محیطی پر سرعت است که سازمانها نتوانند اطلاعات گسترده را درست مدیریت کنند، ممکن است از بین بروند. بنابراین، ایجاد ایده های تازه طوفان مغزی، ایجاد، برنامه ریزی و در آخر، اجرای یک استراتژی مناسب برای فروش محصول یا خدمات می‌تواند چالشی جدی برای همه افرادی باشد که در زمینه بازاریابی مشغول به کار هستند. این افراد به بازاریابی به عنوان روشی عملی برای بکارگیری سازمان یافته و سیستماتیک اطلاعات نیاز دارند. وظایف آنها، مدیریت اطلاعات اضافی، تحریک و ایجاد طوفان مغزی، الهام بخشی به سازمان جهت بروز خلاقیت، ایجاد ایده به منظور تقویت بهره وری، افزایش کارایی و دستیابی به اهداف است.

نقشه برداری از ذهن، تکنیکی خلاق است که می‌تواند اجرای وظایف بازاریابی را تسهیل کند. سازماندهی مناسب و اولویت بندی فعالیت‌ها، طوفان مؤثر و ایجاد ایده ها، تحقیقات دقیق در مورد بازار و تحلیل رقبا و موارد دیگر.از جمله مزایایی است که نقشه برداری از ذهن برای بازاریابی ایجاد نموده است. مدیران می‌توانند درموارد ذیل از نقشه های ذهنی استفاده کنند.

  • تشویق ایده های اصلی و طوفان مغزی.
  • ساخت استراتژی های بازاریابی مؤثرتر.
  • توسعه بهینه رقابت دربازار.
  • تشریح طرح های بازاریابی.
  • تمرکز برگروه های هدف مشخص.
  • تولید محتوا و پیامهای هدفمند و مفید.

کتاب نقشه ذهن مشتری

کتاب”نقشه ذهن مشتری”، با موضوع بازاریابی، نوشته مارک ایی.پری به ترجمه پرویز درگی چاپ انتشارات بازاریابی است. این کتاب یکی از بهترین مراجع در زمینه روانشناسی مشتری است که جزء لاینفک تحقیقات بازار است. مارک ایی.پری در این کتاب، گامهای رساندن مقصودش به خواننده را شمرده برمی‌دارد. کار از بدیهیات آغاز می‌شود تا جایی که خواننده‌ی نسبتاً آشنا به موضوعات بازاریابی، در ابتدا اندکی احساس خستگی می‌کند. برای مثال در صفحه‌ی 34 کتاب، از تئودور لویت می‌گوید: یک کسب‌و‌‌کار با مشتری و نیازهای وی آغاز می‌شود، نه با ثبت در اداره‌ی شرکتها، ماده‌ی خام، یا مهارت در فروش.

هرکسب‌و‌کاری برای تأمین نیازهای مشتری، ابتدا رشد منفی خواهد داشت؛ یعنی تکمیل توان خودش برای رفع فیزیکی نیازهای مشتری. سپس دوباره به جلو می‌رود تا چیزهایی را ایجاد کند که تا بوسیله‌ی آنها این رضایت را تا اندازه‌ای تأمین کند. در جایی دیگر، مارک ایی.پری از بلای دامنگیر در “مدیران بازاریابی” با عنوان “کوته‌بینی بازاریابی” پرده‌برداری می‌کند، آنجا که از تد لویت می‌گوید: “برداشت مدیریت از خودش نباید تولید محصولات باشد بلکه، بایستی فراهم کردن رضایت مشتری از منفعت ایجاد شده باشد. مدیر بایستی این تفکر (و تمامی مفاهیم و الزامات آن) را به تمامی زوایای سازمان ببرد”. مارک ایی.پری می‌افزاید: در مورد این طرز فکر با مدیران اجرایی صحبت کنید، و خواهید دید که آنها همگی سرشان را به علامت تأیید تکان خواهند داد و با صدای رسا این دعای شما را “آمین” خواهند گفت، اما مطمئن باشید که اعمال آنها با این آرزوی قلبی‌شان متفاوت است.

 مسأله آنجا است که درک مشتری، کار شاق و پرزحمتی است. کار مارک ایی.پری از اینجا آغاز می‌شود که می‌گوید: مدیران اجرایی چگونه می‌توانند از نوعی محصول‌گرایی که آنها را در برابر تغییرات منفعتهای مورد نیاز مشتریان کور می‌کند، دوری کنند؟ خودش نیز چنین پاسخ می‌دهد: به اعتقاد ما رویکرد وسیله – هدف به استراتژی بازاریابی می‌تواند به مدیران کمک کند تا بر جایی که باید، یعنی منفعتهای مشتری، متمرکز بمانند. فرایندی که برای تدوین استراتژی بازاریابی در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است، با یک تحلیل دقیق از منفعتهایی که مشتریان در هنگام مصرف یا استفاده از محصولات در جستجوی آن هستند، آغاز می‌شود. توانایی انجام چنین تحلیلی به مدیران فرصتهای زیر را خواهد بخشید.

  • تغییرات در نیازها و خواسته‌های مشتریان را شناسایی و پیش‌بینی کنند.
  • به این تغییرات واکنش مناسب نشان بدهند.

ویکی پخش

انواع پخش

پخش از دیدگاه‌های مختلف دسته‌بندی می‌شود. دسته بندی پخش از دیدگاه استراتژی آنها در فروش، مبحثی است که کلیه سیاست‌ها و رفتارها و عملکرد پخش‌ها به آن بستگی دارد. از نظر استراتژی بصورت عموم دو استراتژی از دیدگاه فروش وجود دارد که شرکتها به فراخور نیاز و نوع کالا از آنها بهره می‌برند.

  • پخش عددی (Numeric Distribution) که در آن تعداد فروشگاه‌هایی که کالا در آن پخش می‌شود اهمیت دارد.
  • پخش حجمی (Weighted Distribution) پخش کالا بر اساس حجم و ریال فروش آن.

از دیدگاه بازاریابی، استراتژی پخش به سه بخش عمده تقسیم میشود که بعضا میتوان آنها را در دسته بندی بالا قرارداد اما این دیدگاه کمی کامل تر و با جزئییات بیشتری استراتژی های پخش را مورد بررسی قرارداده است. این استراتژی ها به سه بخش زیر دسته بندی می‌شوند.

  • پخش انحصاری (Exclusive Distribution)
  • پخش انتخابی (Selective Distribution)
  • پخش مویرگی (Intensive Distribution)

پخش انحصاری (Exclusive Distribution)

اساسا پخش از نوع انحصاری مربوط به کالاهای لوکس و بازار های هدف محدود است.  عموما برندهای لوکس یا کالاهای منحصر به فرد به مجموعه های ویژه و کالاهایی که تنها در مکان‌ها و یا فروشگاه‌های خاص قابل فروش هستند از این روش پخش بهره می‌برند. در این روش فروشگاهها و مکان های عرضه کالا کاملا خاص و مشخص هستند و تعداد آنها بسیار کم است. به عنوان نمونه، برندهای خاص پوشاک مانند Gucci یا Ralph Lauren و یا شرکت‌های خودروسازی خاص مانند فراری و لامبورگینی و شرکتهای تولید جواهرات از این روش بهره می‌برند.

پخش انتخابی(Selective Distribution)

در این نوع پخش، بازار فروش در مکان های خاص انتخاب می‌شوند. این نوع پخش اغلب بر اساس یک محصول خاص و در فروشگاههای مناسب برای آن محصول است. انجام این کار به تولیدکنندگان اجازه می دهد که قیمت متناسب با بازار هدف را انتخاب کند و در نتیجه یک تجربه خرید سفارشی را برای مشتری فراهم کنند. پخش انتخابی تعداد فروشگاه ها را در یک منطقه مشخص محدود می کند.عموما کالاهای پرستیژی و محصولات بهداشتی و برندهای پوشاک با قیمت متوسط روبه بالا از این روش برای پخش استفاده می‌کنند.

پخش مویرگی(Intensive Distribution)

در این روش پخش به صورت گسترده و با پخش بالا انجام میشود. تا حدامکان فروشگاه و جایگاهی که بتوان محصول را در آنها به فروش رسانید، در نظر گرفته میشود و بیشترین بازار فروشی که ممکن است، تحت پوشش قرار میگیرد.  هدف از پخش مویرگی این است که تا حد امکان در بازار نفوذ کرد. لذا دراین روش تعداد فروشگاهها و جایگاهها مهم است و انتخابی در کار نیست. عموما موادغذایی از این روش پخش بهره می‌برند.

ویکی پخش

منبع:

 کتاب مهندسی فروش (احمد صفار _ فرامرز عیب پوش)

آکواریوس چیست؟

دوره آکواریوس(aquarius)، در اختربینی، بسته به روش محاسبه، عصر اخترشناسی دریرینه یا آینده شناسی محسوب می‌شود. اخترشناسان معتقدند که عصر اخترشناسانی حاصل چرخش آهسته زمین است و به‌طور متوسط ۲۱۶۰ سال طول می‌کشد. روشهای مختلفی برای محاسبه مرزهای عصر اخترشناسی وجود دارد. در طالع بینی نشانه خورشید، برج حمل اولین نشانه است و پس از برج ثور، جوزا، سرطان، اسد، برج سنبله، برج میزان، عقرب، قوس، برج جدی، دلو و حوت، و پس از آن چرخه از نشانه زودیاک به برج حمل بر می‌گردد. به اعتقاد پیروان آسترولوژی، عصر آکواریوس، عصر حوت را (که درآن هستیم)، دنبال می‌کند.

به اعتقاد این دسته از افراد، خودنمایی سیاره ی مریخ در آسمان کره زمین افزایش یافته است و گویا تا پایان سال 2020 به اوج خود می‌رسد. از دید ستاره پرستان باستانی، مریخ، موکل خشونت، جنگ، کشتار و تجاوز جنسی محسوب می‌شد. ممکن است این موضوع، کمی مضحک به نظر برسد اما باید توجه داشته باشیم که بسیاری از سیاستمداران درجهان، واقعا به تاثیرات نجومی و استرولوژی باور دارند و حتی اگر این باورها خرافه ی محض هم باشند، این سیاستمداران در جهت تحقق آنها تلاش خواهند نمود. دراین میان عده‌ای نیز معتقدند که اکواریوس، عصر غلبه ی عطوفت و زنانگی بر مردانگی و خشونت است. افرادی که به غلبه مریخ باور دارند معتقدند که جهان در حال پاکسازی خود است و بیماریها و جنگها و از بین رفتن مردم نشانه خوبی در این موضوع است.

ارتباط این موضوع با جهت گیری در بازاریابی بسیاری از سازمانها در تبلیغات و رویکردهای منابع انسانی قابل مشاهده است. معتقدین به این موضوع، تلاش می‌کنند تا خشونت را به بازاریابی و خصوصا تبلیغات، وارد کنند. استفاده از خوانندگان معترض و تشویق جوانان به آنارشیسم اجتماعی و برجسته‌کردن شخصیت های توخالی، از مصادیق بارز این تبلیغات است. این چهره‌ها با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و اینترنت، راه خود به ذهن مخاطبین باز کرده و در حال تکثیر و تبلیغ این تفکر هستند. نسل جوان در جامعه به دلیل انرژی بالا و روحیه سرکش(که اقتضای طبیعت این دوره است)، از این نوع تفکر استقبال نموده و بدون تعقل، آن را می‌پذیرند. درسالهای اخیر، این موضوع به موسیقی نیز راه پیدا کرده و امروزه آهنگهایی که بسیار پرطرفدار هستند، به موضوعات هنجار شکن پرداخته‌اند و ناهنجاریها را بهگونه‌ای هنجار تبدیل نموده‌اند. هنجارهایی که تا کنون اصلا وجود نداشتد. امروزه بزرگان مدیریت با کمک به افزایش سطح دانش درسازمانها و کشورها، تلاش می‌کنند تا خرافه‌گرایی و اعتقادات رادیکال را تا حدممکن، کاهش دهند.

اقدامات روشنگرانه و بشردوستانه نخبگان جهان با شناخت این موضوع، بیشتر اهمیت می‌یابد. تلاش ثروتمندان و نخبگان و بزرگان مدیریت جهان، عامل بازدارنده‌ای است که می‌تواند بشر را از این جهالت آزاد کند. امروزه بسیاری از نخبگان جهان مانند مایکل پورتر، بیل گیتس، ایلان ماسک و غیره، در تلاشند تا نظر کشورهای توسعه یافته درجهت کمک به کشورها و سازمانهای در حال توسعه را جلب کنند. آنها دریافتهاند که خشونت از کشورهای درحال توسعه و فقیر بروز می‌کند و دامنه آتش آن به کشورهای ثروتمند نیز سرایت خواهد کرد. به گفته این بزرگان، دنیای امروز دنیای مرزبندی نیست و کشورهای بزرگ نمی‌توانند با دیوارکشیدن دور خود، از آتش بیماری، جنگ و خشونت خود را مصون نگه دارند.

این اقامات روشنگرانه مدیران بزرگ جهان سبب شده که در سالهای اخیر، برخی از مبلغان اخلاقی‌تر آکواریوسیسم، به ایده های خود ملایمت بخشیده‌اند. آلیس بیلی در کتاب”سرنوشت ملل”، عنوان می‌کند که دوره قبلی آکواریوس، با پیشرفتهای خیره‌کننده‌ای علمی نیز همراه بوده و این نظریه با دانش منافاتی ندارد. به گفته او، این دوره، زمان سیطره عطارد بوده که از روی بدشانسی، باقدرتنمایی مریخ همراه شده. به اعتقاد وی، امروزه دوره زهره(سیاره ای که با الهه زمین تطبیق دارد)، فرا رسیده که عطارد  همچون آب دلو در بطن آن نفوذ کرده و موجب تولد عشق می‌شود. بیلی، تولد دوباره دانش از بطن زهره را به برآمدن آواتار تشبیه کرده و اینگونه نظریات خود را با دانش امروز توجیه می‌کند.

مدیرانی که دم از دانش و علم و به‌روز بودن می‌زنند، بیشتر از هرکسی باید بدانند که در حقیقت با چه چیزی مخالفت می‌کنند. یکی از ایرادات ما در مدیریت این است که می‌دانیم چه چیزی را نمی‌خواهیم، اما نمی‌دانیم چه چیزی را می‌خواهیم. پیش از اینکه هرعقیدهای را خرافه بنامیم، باید سرمنشاء آن را دریابیم تا بتوانیم فهم درستی از آن داشته باشیم. هیچ پزشکی نخواهد توانست بدون شناخت بیماری، درمان درستی برای آن تجویز کند. تفکر جبری و اختیارگریزی، موضوعی است که منشاء تفکر خودخواهانه و فردمحور است. در برخورد با کارکنان در سازمانها و در سطوح بالاتر برخورد با ملتها، این تفکر موجب بروز بی‌عدالتی و گسترش ظلم خواهد بود.

باید توجه داشت خرافات، ازآنچه که فکر می‌کنیم به ما نزدیکترند! خرافات در هر عقیده‌ای که وارد شود، آن را به رادیکالیسم عقیدتی تبدیل خواهد کرد. خرافات بجز با روشنگری و توسعه دانش، از بین نخواهد رفت. به همین خاطر تلاش نخبگان بزرگ جهان، ارزشمند است.

ویکی پخش

نیمه تاریک مدیریت

کتاب “نیمه تاریک مدیریت”، با عنوان تاریخچه ای مرموز از دانش مدیریت، شاهکار جرارد هانلون جرارد هانلون، استاد جامعه شناسی سازمانی در دانشگاه کوئین مری، به ترجمه دکتر مهدی سبک رو، مجتبی کاوه و حسین عسکری پور گلویک است که توسط نشر مهربان در تهران به چاپ رسیه است.

این کتاب به اصل موضوع می‌پردازد؛ چه مباحثی شامل مدیریت نیست و چرا اهمیتی ندارد؟ این کتاب متقاعدکننده، خوانندگان را از داستان‌هایی که توسط مدیریت و تئوری‌های مدیریت گفته شده است، دور می‌کند تا پیشینه پنهان این رشته را نشان دهد. در توصیف فرآیند مدیریت به عنوان نبردی بر سر کارگران، این کتاب پیشینه‌ای بحث برانگیز و فاش کننده که جایگزینی برای تاریخچه عقلانی این نظم کسل کننده است را ارائه می‌دهد. نویسنده این اثر به منظور روشن سازی دنیای مدیریت، از یک طیف منحصربه فرد از تئوری ها و منابع، شامل بنیان‌گذاران مدیریت، تاریخچه  اجتماعی و کارگری ایالات متحده و تفکرات نظریه پردازان اولیه‌ای همچون مارکس و وبر، استفاده نظریه پردازان معاصری همچون فوکو و تفکرات کارگری اروپا و آمریکا و تفکرات فراکارگرایی می‌کند. کتاب نیمه تاریک مدیریت، منبعی مهم برای محققان و دانش‌پژوهان علوم مدیریتی است. همچنین با رویکردی مباحثه‌ای و مهیج، خواننده را به توجه بر منافع کلی مسائل مدیریتی و کسب وکار، ترغیب می‌کند.

سخن مؤلف درباره کتاب

پرفسور جرارد هانلون، استاد جامعه شناسی سازمانی در دانشگاه کوئین مری لندن است. او بدون شک یکی از اساتید برجسته مدیریت جهان است. او به کتابی شگفت انگیز نوشته است. هانلون در این کتاب، از ظهور مدیریت به عنوان مجموعه‌ای ایدئولوژیک نام برده و در ادامه و در مسیر صنعتی شدن بشر از آن به عنوان دانشی تکوین یافته و چندرشته‌ای نام میبرد. جای تأسف است که این کتاب به دلیل تأکیدش بر ستیزه جو و ایدئولوژیک خواندن مدیریت، به طور گسترده مورد مطالعه قرار نگرفته است. مترجمان کتاب در ترجمه کتاب تلاش کرده‌اند به طور جد، از طریق دریچه‌ای متفاوت از سیاست، به دانش خود اضافه کرده و حوزه مطالعاتی خود را از سازمان کاری به کل جامعه بسط دهند. این دریچه، کتاب حاضر را به شرحی بر مبارزه طبقاتی از بالا(درباره اعمال اقتدار و مقاومت که بر آن مقدم است)، تبدیل کرده است.  طبیعی است رویکرد مدیریت، مادی گرایانه است، زیرا به دنبال تغییر روابط اجتماعی است. یعنی مدیریت نهایتا، غالب‌ترین بحث قرن بیست و یکم است، تا مسیر انباشت سرمایه  را تسهیل نموده و شرایط انتقال ثروت از طبقه‌ای به طبقه دیگر را فراهم آورد.

مدیریت، بحث میان بهترین راه های متفاوت برای سازماندهی تولید یا راه حل های کاربردی نیست و هرگز هم نبوده است؛ بلکه تلاشی سیاسی برای نظم و نظم دهی مجدد، تخریب و بازسازی، اصلاح و قالب بندی، مشروعیت بخشی و توجیه روابط اجتماعی فی‌مابین افراد بوده و هست و در مرکز آن یک پروژه نئولیبرالی قرار دارد که راه حل مبتنی بر بازار، رقابت‌پذیری، خودمراقبتی، فردگرایی، منفعت گرایی، عقلانیت رسمی و حقوق مالکیت را به جمعیتی سرکش تحمیل می‌کند. از این منظر، هانلون اعتقاد دارد مدیریت، اولین دانش نئولیبرال است، زیرا سازمان به بستری برای اطمینان بخشی چنین رقابت های فردی و مشروعیت بخشیدن و گسترش حقوق مالکیت از طریق اعطای حق مالکیت، انتخاب، آموزش، ارتقا، تضعیف مهارت (مهارت زدایی) و میزبانی رویه های دیگر، تبدیل شده است.

مدیریت به جای بی طرف بودن، عینی بودن یا علمی بودن، شاخه ای بسیار خاص از سیاست است. محوریت کتاب حاضر، ایده مدیریت، به عنوان نشانه منحصربه فرد مقاومت نیروی کار است. بدون نیروی کار، مدیریتی در مفهوم مدرن وجود نخواهد داشت. در اصل، نیروی کار، مدیریت را پدید آورد و بعد از پیدایش آن، مدیریت به صورت بیهوده ای به منظور وابسته ساختن و آسیب پذیری بیشتر فردیت، به دنبال فرار از نیروی کار یا به دنبال فردگرایی و تخریب این مجموعه (نیروی کار) است. بقای مدیریت بر محوریت تضاد نیروی کار، تداوم می یابد. علاوه بر آن، این امتناع از کار است(پیرو دیگران، منظور این است که مقاومت نیروی کار، برای کنترل سرمایه و مدیریت است)، که نشان می دهد چگونه مدیریت و سرمایه می توانند توسعه یابند.

هانلون اشاره می‌کند؛ سیستم های سلامت و آموزش بسیاری از کشورهای صنعتی، نوآوری آزاد (فراگیر)، براساس منابع نرم افزاری آزاد تنها درحال ساخت فرهنگ هستند. مدیریت با نیروی کار شروع می‌شود، نه با سرمایه. صنایعی مانند صنعت مهمان‌نوازی، اینگونه زنده می‌مانند که درآن‌ها چنین چیزی بنام فرهنگ وجود دارد. فرهنگ‌ها اغلب در مخالفت با سرمایه به وجود می‌آیند و این متضمن وجود سرمایه‌داری است. امتناع از سرمایه (توسط کارگران)، ضرورتی اجتناب ناپذیر برای سرمایه داری است، و مدیریت نشانه‌ای از این امتناع است. بنابراین، دراکر در اشتباه است وقتی که می گوید: مدیریت بزرگ ترین عامل تولید است؛ امتناع و نیروی‌کار، عوامل تولید و نوآوری هستند. آنچه هانلون در ادامه اضافه می‌کند، از این دیدگاه برای بررسی مدیریت به عنوان مبارزه طبقاتی (با جهت حرکت) از بالا (به پایین)، استفاده می‌کند. در نتیجه در هرکتابی، نقاط مبهمی وجود دارد. گرچه در کتاب حاضر، محوریت بسیاری از کشمکش ها شناسایی شده است(مواردی همچون، جنسیت، نژاد، استعمار، مهاجرت، قومیت، عوامل جنسی)، اما به آن‌ها به صورت غیر مستقیم اشاره شده است. هانلون دراین کتاب، شکل‌های تجزیه و تحلیل را برجسته نکرده و در عوض بر موضوع طبقات اجتماعی تمرکز کرده است.

همچنین هانلون تا حدزیادی تحلیل مطالعات نظریه پردازان مدیریت را به جای تمرکز بر رویه هایشان مورد تأکید قرار داده ایم. ًمنحصرا ازاین رو ممکن است فرض شود که این نظریه پردازان مدیریت می‌توانند آنچه را که مورد بحث قرار می‌دهند، به دست آورند. البته، آنها هرگز چنین نیستند و نباید به سادگی حرف آنها را پذیرفت. بااین حال، کار نظریه پردزان مدیریت حائز اهمیت است؛ زیرا جاه طلبی‌های مدیریت را، اثبات می‌کند. مقیاس گسترده آنچه که نظریه پردازان مدیریت در پی آن هستند، نفس گیر است. با جدی درنظرگرفتن نویسندگان مدیریت، می‌توان از مزایای زیادی بهره‌مند شد. آنها به دنبال تابعیت کل جامعه از سرمایه، تابعیت کار از زندگی، یا تابعیت سیاست از اقتصاد بوده‌اند و هنوز هم هستند. بنابراین اولین نظریه پردازان مدیریت، ایدئولوژی نئولیبرال اولیه را پشتیبانی می کنند. یکی از مباحث کتاب حاضر، آن دسته از عوامل بزرگ مدیریتی است که، نئولیبرال نیز هستند.

نویسنده برای بحث از اصطلاح مطرح شده توسط مارکس با نام «عقل و خرد جمعی» (خرد جمعی، چیزی که سایرین آن را «فرهنگ»، «اجتماع»، یا «جامعه» می‌خوانند) استفاده می‌کند. از یک نگاه، همه این کلمات به یک معناست ولی به منظور ثبات تمرکز بر این مقوله که چگونه چتر مدیریت همیشه بر سر محل کار گسترده می‌شود و چگونه نیروی کار در این حیطه مقاومت می‌کند، نادیده گرفته شده و تسلیم می‌شود و بنابراین چگونه خرد جمعی هرگز فضایی خنثی نبوده بلکه بیشتر به صورتی است که در حال حاضر به شدت توسط کشمکش نیروی کار و مدیریت، ساختار یافته است، خواستار حفظ اصطلاح فوق است. اینکه، هیچ کتابی هرگز به خودی خود به وجود نمی‌آید. افراد زیادی به طور مستقیم و غیر مستقیم با نویسنده ًنهایتا درباره این مسائل هم‌فکری کردند. نیازی به گفتن نیست که، مؤلف، تمامی اشتباهات و سوءتفاهم های موجود در اثر حاضر را می پذیرد.

سخن مترجمان درباره کتاب

مدیریت علم است یا هنر؟ وظایف مدیریت چیست؟ نقش مدیریت در سازمان چیست؟ و… جواب همه این سؤالات قابل تقدیر است اما مهم این است که سؤالاتی از این دست دارای سمت و سویی یکسره مثبت نسبت به مدیریت هستند. آنچه که از ابتدای مباحث آکادمیک به ما آموزش داده اند این است که مدیریت لازمه پیشرفت است؛ مدیریت کلید موفقیت است؛ مدیریت خیرخواه همگان است و قص علیهذا… اما آیا این تلقین و در حالت محترمانه آن، این برداشت، صحیح است؟ آیا مدیریت خیرخواه همه است؟ شاید آری و شاید هم نه! این شاید را به این دلیل گفتیم که انسان ها غیر قابل پیش‌بینی هستند و در عرصه علوم اجتماعی صحبت از قطعیت کردن ره‌به‌خطا بردن است. اما نکته مهم و مورد تأکید این است که مدیریت همه خوبی و ایثار نیست!.

مدیریت وجوه مختلفی دارد که در ساده‌ترین حالت، می‌توان آن را به سکه ای تشبیه کرد که لااقل، دو رو خوش‌صورت، لطیف و فریبنده‌ای است که در معرض‌دید دارد. یک روی این سکه همان ظاهر عموما همگان قرار دارد. ولی روی دیگر این سکه می تواند بسی زشت باشد… منظورمان روی خشونت آمیز سکه است. وجهی که در زیر وجه آرام پنهان شده است. چنان که مؤلف کتاب حاضر تأکید کرده است، منظور از درگیری فیزیکی و زدوخورد نیست، بلکه داشتن نگاه ابزاری به نیروی انسانی و در نظر گرفتن خشونت، لزوما منافع سرمایه داری و خود در اولویت اول است. خط مشی که باعث برهم زدن تعادل پویای محیط اجتماعی می شود. در این وجه خشونت آمیز، سرمایه و سرمایه دار و انباشت ثروت آن ها، حرف اول و آخر را می زند. در دنیای سرمایه داری، عاملین اصلی سرمایه داران هستند که دیگران را بازیچه دست خود قرار داده اند.

اینان حتی مدیریت را نیز عامل اجرایی خود قرار داده‌اند و مدیریت خواسته یا ناخواسته تبدیل به بازوی اجرایی آن‌ها شده است. شاید با این نگاه، مدیریت، خود را مبرا بپندارد و همه تقصیر را گردن نظام سرمایه‌داری و سرمایه‌داران بیندازد و توجیهی برای خود و اقداماتش فراهم آورد، اما راه گریزی نیست چون خود مدیریت هم در منفعت شریک است. برای کارگر و کارمند، این توجیه پذیرفتنی نیست. از دید کارگر، مدیریت همان اقتداری است که اعمال استبداد می‌کند؛ وی، سرمایه دار را نمی‌شناسد و با کسی که رودررو هست(یعنی مدیریت)، کار دارد. ما که تا به اکنون فقط وجهه ناب و لطیف مدیریت را برایمان به تصویر و تفسیر کشیده‌اند،  اگر وجه دیگر را بشناسیم چه باید بکنیم؟ به راه گذشته خود برویم یا روی دیگر سکه را هم بشناسیم؟ قطعا، لااقل اینکه بردانشمان افزوده‌ایم و با نگاهی بازتر و هوشمندانه‌تر محیط کاری خود را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد. به عبارتی می توانیم با شناختن وجه دیگر مدیریت، دیدگاه‌های خود را کامل‌تر کنیم. ما به عنوان افرادی که علاقه مند به مباحث مدیریتی هستیم باید شناخت خود را از مدیریت کاملتر کنیم تا در پیشبرد اهداف جمع و خود بهتر عمل کنیم.

کتاب حاضر که حاصل تلاش مؤلف گرانقدر، جرارد هانلون است، دیدگاهی بی‌نظیر در زمینه روی دیگر سکه، یعنی وجه تاریک و ناشناخته مدیریت که تاکنون کمتر مورد بحث قرار گرفته است ارائه می دهد و سعی می‌کند سایرین را با جنبه واقعی وجودی ناشناخته مدیریت آشنا کند. مطالعه این کتاب به تمامی افراد دوست دار و مرتبط با مباحث مدیریتی اعم از اساتید، صاحب نظران، مدیران، سرپرستان، دانشجویان، کارکنان و عموم توصیه می شود. پیشنهاد می شود برای خوانندگان گرانقدری که مطالعه ای در زمینه مباحث مدیریتی نداشته اند، ابتدا زیرساخت های نظری مدیریت مرسوم را مطالعه مقدماتی کرده و سپس اثر حاضر را مطالعه کنند. تلاش مترجمان بر این بوده که این کتاب ارزشمند را جهت سهولت مطالعه، به بهترین نحو ممکن و با کیفیت عالی از انگلیسی به فارسی برگردانند و در اختیار تمامی خوانندگان محترم فارسی زبان قرار دهند. اما شکی نیست که خطا لازمه ذاتی بشر است و ما نیز خود را از این مقوله مبری نمی دانیم؛ و اگر کمی و کاستی در ترجمه اثر حاضر وجود دارد با کمال میل و طیب خاطر آن را پذیرفته و تقاضای دریافت بازخورد کاستی ها را از طرف خوانندگان بزرگ منش داریم.

ویکی پخش

مدیریت سرمایه های انسانی

کتاب مدیریت سرمایه های انسانی نوشته سعید شهبازمرادی و محمدرضا شهبازمرادی توسط انتشارات توفیق دانش به چاپ رسیده است. این کتاب در زمینه مدیریت منابع انسانی و تاثیر شناخت درست منابع انسانی و نگرش به آن به عنوان یک سرمایه در موفقیت در کسب و کارهاست. کتاب مدیریت سرمایه های انسانی، دسترنج فعالیت‌های اجرایی نگارندگان همزمان با مساعی آموزشی و پژوهشی در حیطه دوره‌های MBA و DBA است که با تعامل بین دانشجویان و نیازسنجی انجام شده از مدیران بنگاه‌ها و کسب‌وکارهای عمومی و خصوصی طوری انتخاب شده که ساختار مطالب مطرح شده در کتاب‌های پیشین را تکامل بخشیده و به‌ویژه منبعی جامع برای علاقه‌مندان اجرای مدل‌های منابع انسانی در عرصه سازمان‌ها محسوب گردد. در این کتاب شرح داده شده که با تنگ‌تر شدن حلقه رقابت در سطح بازارهایی که امروز، بنگاه‌های کسب‌وکار کشورمان با آن روبرو هستند. اهمیت جذب، نگهداشت، به‌کارگیری و توسعه سرمایه‌های انسانی در به‌کارگیری صحیح منابع مالی سازمان‌ها و برآوردن تقاضای مشتریان را نمایان می‌سازد

کتاب مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی، نوشته دکتر سعید شهباز مرادی به عنوان کتاب برگزیده در زمینه مدیریت سرمایه های انسانی در بسیاری از مجامع مدیریتی معرفی شده است. چاپ اول این کتاب این کتاب در سال ۱۳۹۰ توسط انتشارات مکتب ماهان به چاپ رسید اما تا امروز، چاپ های دوم و سوم آن در انتشارات مختلف به چاپ رسیده که نشان دهنده موفقیت این کتاب درمیان خوانندگان آن است. این کتاب به طور قطع، یکی از کتب مفید در زمینه مدیریت سرمایه های انسانی است که در داخل کشور تألیف شده و کاملا بومی است.

نگارنده سعی کرده است تا فرآیند سرمایه های انسانی را در از مرحله کارمندیابی و جذب گرفته تا بازنشستگی، از دیدگاه مدیران و کارفرمایان و حتی از نگاه خود کارکنان مورد بررسی قرار دهد. بنابراین در این کتاب در مورد همه مراحل مربوط به منابع انسانی از دیدگاه همه عناصر دخیل در سازمان بحث شده است. دکتر شهبازمرادی، مهم ترین منبع سازمان را در این کتاب شرح داده و نحوه مراقبت و مدیریت آن را شرح داده است.

در این کتاب «انسان» به عنوان مهم ترین منبع سازمان معرفی شده است و نویسنده تلاش کرده است تا ظرفیت‌های نهفته و پیچیدگی‌های موجود در این منبع مهم سازمان را تشریح کند. زبان و ساده و کاربردی کتاب، مهم‌ترین ویژگی این کتاب است. خواننده به سادگی خواهد توانست با یک بار خواندن در زمانی کوتاه، مفاهیم عمده در زمینه مدیریت رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی را به خوبی درک کند.

مطالعه این کتاب به تمامی مدیران از جمله مدیران فروش و بازاریابی و خصوصا مدیران منابع انسانی توصیه می‌شود. این کتاب بصورت آنلاین در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

ویکی پخش