اصغر شیرزادی

اصغر شیرزادی در مهر ماه سال 1343 در تهران دیده به جهان گشود. پدر وی معمار و مادرش خانه‌دار بود. درکودکی پس از تجویز داروی اشتباه از طرف پزشک معالجش، دچار معلولیت از ناحیه هردوپای خود شد. این موضوع ابتدای بروز یک انقلاب در ذهن وی بود. شاید هر فردی در ابتدای مقاله، درانتظار داستانی پر از غم و اندوه باشد. اما موضوع برای شیرزادی جوان، متفاوت بود. او روزانه دو کیلومتر مسیر خانه تا مدرسه را پیاده و با دوعصا زیر بغل طی می‌کرد و از همه همسالان خود دیرتر به خانه می‌رسید. این موضوع نه تنها موجب افسردگی وی نشد، بلکه او از این زمان برای تفکر و تعمق استفاده می‌کرد. با توجه به سختی راه و کندی در حرکت، او این فرصت را داشت تا بیشتر برای تغییر اوضاع فکر کند.

وی از همان دوران نوجوانی، از انجام هرکاری که منجر به ایجاد استقلال مالی برای وی شود، را امتحان کرد. او به شدت اهل رقابت بود و وضعیت جسمانی او مانعی برای رقابت وی نبود. در مدرسه با وجود اینکه در دبستان و دبیرستان از دانش آموزان خوب و شاگرد اول بود، بعد از زمان مدرسه علاوه بر مطالعه جانبی از فروش دوغ گرفته تا فروش بلیط در کیوسکهای اتوبوسرانی را انجام می‌داد. او بسیاری از این تجربیات را به این دلیل انجام داد که درکی از شرایط داشته و برای شرایط بهتر تلاش کند. شیرزادی جوان رویایی داشت و تحقق این رویا، به قدری اهمیت داشت که حتی معلولیت وی مانعی برای آن نبود. از همان دوران نوجوانی، تمام ذهن وی برروی یک موضوع متمرکز بود؛ چگونه می‌توان به معلولین خدمت کرد و محدودیتها و مشکلات آنها را کاهش داد؟!. چگونه می‌توان کاری کرد، که معلولین به سطح جامعه برگردند؟!.

عموما افراد سالم، درک درستی از مشکلات و سختیهای مضاعف زندگی معلولین ندارند. مطابق آمار سازمان بهزیستی، از هر 10 نفر در کشور ما، 1 نفر به نوعی دچار معلولیت فیزیکی یا حرکتی است. این که ما این معلولین را در کنار خود به سادگی و بصورت عادی مشاهده نمی‌کنیم، دلیل بر تعداد کم آنها نیست، بلکه به خاطر موانع بسیاری است که شهرها و جامعه ما برای حضور معلولین دارد. درواقع، ما به معلولین اجازه حضور در جامعه نداده‌ایم تا بخواهیم آنها را در کنار خود ببینیم.

این موضوع شیرزادی جوان را می‌آزرد اما با اراده و انگیزه‌ای که از این آرزوی خود بدست آورده بود، هرگز از وضعیت موجود خود خسته نمی‌شد. او نمی‌توانست بسادگی راه برود، بنابرین تصمیم گرفت پرواز کند!

اصغر شیرزادی پس از اتمام دوره دبیرستان، به دنبال تحقق رویای خود، وارد حوزه کمک به معلولین شد. درآن دوره اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی در حال برگزاری بود و شیرزادی جوان فرصت یافت تا از این زمان برای افزایش مهارتهای خود بهره ببرد. او دوره های درودگری، تراشکاری و ماشین افزار را در این زمان گذراند و طرحهای خود را برروی نقشه آورد. او در نظر داشت به هرشکل ممکن، باری از دوش معلولین کشورش بردارد. وی، دریافت که یکی از بزرگترین موضوعات جامعه معلولین، وضعیت اشتغال آنهاست.

شیرزادی تصمیم داشت تا بصورت حرفه‌ای‌تر و با دانش بیشتری به این حوزه وارد شود. بنابراین وارد دانشگاه شد تا دانش خود را در این حوزه نیز افزایش بخشد. یکی از معضلاتی که در دانشگاه حس کرد، موضوع دسترس پذیری بسیار سخت محیطهای آموزشی و بالطبع، سطح جامعه بود. او در اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی، پذیرفته شد و به دانشگاه راه یافته بود. در حین تحصیل، شیرزادی جوان دست از تحقیق و تلاش نکشید و در همین دوره موفق شد تا دو اختراع مهم را به ثبت برساند.

دستگاه کاتر کاستر (برش فیزیکی قفسه سینه حین عمل باز) و دستگاه فیکسچر ساعت، دو اختراعی بود که شیرزادی را به جامعه مخترعین کشور وارد کرد. او موفق شد تا این دو اختراع مهم و کاربردی را در سازمان پژوهشهای صنعتی ثبت کند. به دنبال ثبت این اختراعات، به این فکر افتاد تا این اختراعات را به تولید انبود برساند. این کار موجب شد تا پیگیری های پی‌درپی جهت اخذ مجوزات لازم و غیره را طی کند و این مهم برای یک معلول، سختی مضاعف در پی‌داشت. این مهم باعث شد تا بروکراسی ها و شرایط شروع یک پروژه صنعتی را درک کند و تجربه ارزشمندی از این موضوع کسب کند.

وی در سال 1367 پس از اتمام تحصیلات در رشته مهندسی مکانیک، درشرکت سرمایه گذاری به عنوان کارشناس استخدام شد. او به مدت یک سال در شغل کارمندی فعالیت کرد. شغل کارمندی نیازهای ذهنی و روحی او را مرتفع نمی‌کرد بنابراین تصمیم گرفت تا از شغل کارمندی استعفا داده و رویای خود را دنبال کند. او به سرعت از شرکت سرمایه گذاری استعفا داد و با دوستان خود مجموعه‌ای را راه اندازی کرد تا تولیداتی که پیش از این به ثبت رسانیده بود را بصورت صنعتی تولید کند. او شروع به سرپرستی کارگاه کوچکی کرد که باتفاق دوستان خود تاسیس کرده بود. پس از مدتی، تعدادی از این محصولات این کارگاه کوچک به مرحله تولید رسید و استقبال بسیار خوبی نیز از این تولیدات صورت گرفت. اما به دلیل اینکه راه‌اندازی این صنایع مستلزم حضور در خارج از محدوده 40کیلومتری شهر و منطقه صنعتی بود، عملا امکان حضور معلولین و کار در این صنایع وجود نداشت. بنابراین این تولیدات، به انبوه سازی نرسید.

شیرزادی دست از تلاش و توسعه نکشید. باتوجه به شرایط ویژه وی و همکارانش، او تصمیم گرفت تا تولید را در فضایی درون شهری و بدون آلایندگی صنعتی ادامه دهد. در ابتدای دهه هفتاد، اوج شکوفایی صنایع جدید و تکنولوژی رایانه‌ای بود. در این زمان با ورود رایانه به کشور، اقبال سازمانها و شرکتها به این تکنولوژی جدید افزایش یافته بود. شیرزادی این حوزه را بکر و رو به رشد یافت. بنابراین به سرعت وارد حوزه سخت افزار شد و سازمانی را تاسیس کرد که سیستم‌های سخت افزار کامپیوتری را مونتاژ نموده و به بازار عرضه کنند. افرادی که در این سیستم فعالیت داشتند، عمدتا از معلولین حرکتی بودند که در بازار کار عادی، از توانایی خاصی برخوردار نبودند اما در این سیستم، آنها نیروهایی کارآمد و تولیدی بودند. این اولین کارآفرینی شیرزادی برای معلولین در سطح صنعتی بود.

وی سعی داشت تا سازمانهای بزرگ و شرکتهایی که مصرف کننده سخت افزار رایانه بودند، شناسایی و انتخاب کند. وی با تحقیقی که برروی بازار روز رایانه ایران انجام داد، شرکت ایزایران را انتخاب نمود. درآن زمان شرکت ایزیران، یکی از بزرگترین مجموعه‌های سخت افزاری در ایران بود. بنابراین با این شرکت وارد مذاکره شد و موفق شد مدیران این مجموعه را به کارگاه خود کشانده و موافقت ایشان را نسبت به برون سپاری ساخت و مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری جلب کند.

در پایان سال اول تعداد 50.000 سیستم توسط این کارگاه برای ایزیران مونتاژ شد و این موفقیت بزرگ سبب شد تا هم مجموعه از نظر اقتصادی پیشرفت کند و هم نیروهایی که در این سازمان مشغول بودند، به عنوان تکنیسین‌های متبحر و کارآزموده ادامه فعالیت دهند. این کارگاه به سرعت توسعه یافت و معلولین بیشتری را برای فعالیت به خود جذب نمود. این صنایع، تا ابتدای دهه هشتاد فعالیت نمود. باگذشت زمان، تکنولوژی سخت افزار روز به روز در حال پیشرفت بود. در ابتدای دهه هشتاد، اقبال مصرف کنندگان تجهیزات کامپیوتری ازکامپیوترهای رومیزی به سمت لپ‌تاپ معطوف شده بود. شیرزادی دائما این تغییرات را رصد می‌کرد و مترصد فرصتهای جدید بود.

او تصمیم گرفت وارد عرصه لپ تاپ و تولید آن شود. این تصمیم بزرگ، نیازمند زیرساختهای متناسب با آن بود. وی که از توسعه بیم نداشت و همواره به دنبال رشد و گسترش صنعت بود، تصمیم گرفت تا این موضوع را بصورت کاملا صنعتی اجرایی کند. بنابراین با تحقیق فراوان، زمین صنعتی بزرگی را در منطقه 22 تهران تهیه نمود. اما زمینی که برای کارخانجات تهیه شده بود، مشکلاتی داشت که ساخت کارخانه را متوقف نمود. مالک قبلی که تعاونی این زمین را از وی خریداری کرده بود، باشکایت از راه و شهرسازی، موجب شده بود تا پروژه نه تنها متوقف شود، بلکه خسارات هنگفتی به سیستم موجود وارد کند.

با بروز این بحران، اصغر شیرزادی تصمیم سختی گرفت. او تصمیم گرفت تا سرمایه های انسانی و لجستیکی موجود را حفظ نموده و به سمت تولید در بخش دیگری هدایت کند. این تصمیم شجاعانه موجب شد تا این شرکت از مونتاژ سیستم‌های کامپیوتری و لپ‌تاب، به سمت تولید ملزومات و لوازم صنعتی و لباسهای کار روی آورد. تصمیمات انسانهای بزرگ در دشواریها و بحرانها و مسیرهای سخت، مشخص کننده تفاوت این انسانها با افراد عادی است. یکی از مهمترین خصوصیات افراد موفق، عدم مواجهه با بحران نیست، بلکه تصمیم درست برای عبور از بحران است.

شیرزادی راهی یافته بود تا سرمایه های لجستیکی و انسانی این سیستم را حفظ کند. او حتی برای نیروهایی که قصد داشتند از سیستم جداشوند نیز برنامه ریزی کرده بود. شیرزادی با رایزنی با مشتریان قبلی خود، تعدادی از متخصصین موجود که امکان تغییر به صنعت جدید نداشتند را در نزد مشتریان خود مشغول به کار نمود.

نحوه مدیریت او، یک سویه و خطی نبود. او همواره با تمام همکاران خود در سازمان مشورت می‌کرد و نیروهای شاغل در سیستم را قانع می‌نمود تا تصمیمات گرفته شده را بصورت جمعی به اجرا بگذارند. بنابراین زیرساختهای سازمان را به کمک همه اعضای سازمان (که غالبا از معلولان بودند)، برای تولید منسوجات صنعتی و پوشاک کار، تغییر داد. با توجه به تجارب قبلی، طی کردن این مسیر ساده‌تر و با سرعت بیشتر انجام گرفت. این سازمان شروع به معرفی محصولات خود به مشتریان قبلی و جدید نمود.

برای ورود به عرصه رقابت، شیرزادی تصمیم گرفت تا در این صنعت نیز بدعتی نو بنا نهد. او برای اولین بار در تولید لوازم صنعتی و لباس کار، گارانتی بدون قید و شرط و به شرط ارجاع گذاشت. تمام محصولاتی که در این کارخانه تولید می‌شد، دارای گارانتی بدون قید و شرط کیفی بود.

امروزه این سازمان بیش از 150 شرکت دولتی و غیر دولتی به عنوان مشتریان ثابت خود دارد. پس از پاندمی ویروس کرونا، شیرزادی تصمیم گرفت تا خط تولید ماسک و لباسهای محافظتی را راه‌اندازی کند. کارکنان به سرعت شیفت بندی شده و بخشهای متفاوتی در کارخانه، کمک به تولید ماسک و لباس محافطت نمودند. این خط تولید، کمک موفقی به تامین این کمبودها در کشور در زمان بحران کمبود ماسک و لباس پزشکی بود. به عقیده او، این بازار جدید، بازاری نیست که بزودی از بین برود بنابراین لازم است تا سازمانهایی که توان ورود به این صنعت و کمک به اقتصاد و بهداشت کشور را دارند، وارد میدان شده و کمک کنند.

او درنظر دارد تا این موضوع را توسعه و بهبود بخشد اما یکی از مهمترین عقایدی که موجب موفقیتهای این مجموعه شده، انجام مطالعات کامل پیش از ورود به صنعت است.

توصیه وی به مدیران جوان و کارآفرینان ایرانی این است که علیرغم مشکلات موجود در کشور با وجود اینکه درآمدهای موجود هزینه‌های فردی را پوشش نمی‌دهد، باید حاشیه صبر و تحمل و تلاش را در خود تقویت نموده و برای هر پیشرفتی برنامه ریزی داشته باشند. استارتاپها به جای اینکه از ابتدا به فکر بزرگترین پیشرفتها و قله صعود باشند، بهتر است تا دستاوردهای کوچک را یکی پس از دیگری بدست آورند . موفقیت بزرگ، مجموعه‌ای از موفقیتهای کوچک است. تخصص گرایی و حرکت برروی تولید و خدمات تخصصی، رمز موفقیت است.

شیرزادی معتقد است رقابت سالم و درست، موجب پیشرفت سازمانهاست. او همواره اهل رقابت بوده و هست. توصیه وی به کارآفرینان این است که محصولاتی که تولید می‌کنند، باید از نظر قیمت و کیفیت قابل رقابت باشند. او در صنایع تحت مدیریت خود نیز رقابت را بصورت اصل قرار داده است. شیرزادی به مشتریان خود توصیه می‌کند به هیچ عنوان به دید ترحم به محصولات و کارکنان این سازمان نگاه نکرده و صرفا در بازار رقابت به کیفیت و قیمت محصولات آنها نگاه کنند. به عقیده او معلولین کمبودی نسبت به بقیه انسانها ندارند، به شرط اینکه از هرکسی در جای خود و در تخصص خود بهره برداری شود.

به عقیده وی هرقدر بازار رقابت بیشتر و سنگین تر باشد، محصولات بهتری تولید خواهد شد و مشتریان حق انتخاب بیشتری خواهند داشت. اگر تولید کنندگان ایرانی بتوانند کیفیت و قیمت خود را رقابتی کنند، خواهند توانست در بازارهای بین المللی رقابت کنند.

به اعتقاد شیرزادی، مدیران در سازمانها به ناخدایان کشتی شبیه هستند. هر مدیری باید به ظرفیت های خود و سازمانش واقف باشد. مدیران در لباس ناخدایان کشتی سازمان، باید بتوانند قایق سازمان خود را در تلاطم اقتصاد با کمترین تلفات، به ساحل نجات برسانند.

امروزه باتوجه به مشکلات و فشارهای اقتصادی که در ذهن مدیران و کارکنان سازمانها وجود دارد، بروز یک مشکل کوچک ممکن است ایجاد یک بحران بزرگ نماید. بنابراین بهتر است مدیران همواره شرایط موجود را برای تمام اعضای سازمان شرح داده تا این نیروها احساس کنند که در سازمان شریک هستند. یکی از دلایلی که شیرزادی به تاسیس و فعالیت در تعاونی اعتقاد دارد، جلب مشارکت حداکثری تمام نیروهای فعال در سازمان است.

 او همواره معتقد است انسانها و سازمانها باید همواره ظرفیت‌های خود را شناخته و بر اساس این ظرفیت‌ها تصمیم گرفته و حرکت کنند. ظرفیت‌ها ممکن است در هر برهه‌ای از زمان تغییر کنند و برنامه‌هایی که مدیران برای استفاده از ظرفیت‌ها طراحی می‌کنند، باید براساس آنها تنظیم شوند. وی معتقد است هرکسی در حوزه مسئولیت و جایگاهی که دارد، موظف است کار خود را به درستی انجام داده و نگاه به دیگران نداشته باشد. اگر این فرهنگ نهادینه شود، موجب خواهد شد که کل کشور به سمت موفقیت پیشرفت حرکت کند. او معتقد است نباید منتظر شرایط و محیط ماند زیرا که شرایط محیط، هیچ گاه بصورت ایده‌آل نخواهد شد و در هر برهه و زمانی از وضعیت اقتصادی و سیاسی کشور، مشکلات بزرگی بر سر راه کارآفرینان وجود خواهد داشت. فارغ از وضعیت سیاسی و اقتصاد کشور، لازم است تا کارآفرینان وظیفه خود بدانند که سهم خود را در حرکت در مسیر صحیح و کمک به بالندگی اقتصاد و تولید کشور، ادا کنند. هیچ معجزه‌ای در اقتصاد رخ نخواهد داد. معجزه اقتصاد، در تولید، صبر و تلاش مکرر و مضاعف، است.

به اعتقاد وی، امروزه به دلیل مشکلات اقتصادی و موانع اداری و غیره که در سر راه جوانان و کارآفرینان کشور وجود دارد، گونه‌ای از ناامیدی در جوانان شکل گرفته که ایشان را به این فکر واداشته که مهاجرت و حضور در کشورهای دیگر، میتواند سکوی بزرگی برای موفقیت آنها باشد. متاسفانه بخش قابل توجهی از سرمایه گذاری که کشور درراستای توسعه جوانان به عنوان سرمایه های انسانی کشور انجام می‌دهد، در داخل کشور به بهره برداری نرسیده و کشورهای دیگر بهره لازم از این نیروی کار متخصص و با انگیزه را می‌برند. افراد نخبه که قصد خروج از کشور را دارند، به سرعت جذب کشورها و شرکتهای مختلف خارجی می‌شوند اما بخشی از جامعه تحصیل کرده که به اندازه نخبگان درخواست حضور در کشورهای پیشرفته را ندارند، بیشترین سهم سرخوردگی را پیدا می‌کنند.

آنها نه آنقدر نخبه هستند که کشورهای دیگر به سرعت آنها را جذب کنند و نه حاضرند پس از سالها تلاش برای کسب مدرک، به بازار کار به عنوان نیروی کار عادی بپیوندند. این جوانان همان بخش بزرگی هستند که مشکلات کار، مسکن، ازدواج و زندگی سالم را دارند که یکی از بزرگترین نگرانی کارآفرینان بزرگ امروز کشور است.

شیرزادی در سال 82 ، طرحی را به نام “شهر بی مانع”، به کمیسیون ماده 32، ارائه نمود و این طرح با موافقت این کمیسیون مواجه شد. در این طرح شهری با تمام امکانات کامل و دسترسی استاندارد و آسان در خارج از پایتخت پیش بینی شده بود. دراین شهر امکانات کامل زندگی از قبیل آموزش، تفریح، سلامت و کار برای معلولین پیش بینی شده بود که در دنیا بدون سابقه و نمونه بود. اما مشکلات اداری و بروکراسی موجود در بدنه ساختار اداری کشور مانع از اجرای آن شد. سالها بعد گروهی از آلمان و ترکیه برای بررسی وضعیت معلولان به کشور مراجعه کرده بودند که در خلال بازدید آنها این طرح به ایشان معرفی شد. چندی بعد، یکی از افراد حاضر دربازدید، این طرح را الگوبرداری نموده و با حمایت دولت ترکیه، این طرح را در شهر آلانیا(ترکیه)، اجرا کرد که از استقبال گسترده‌ای نیز در جهان برخوردار شد. وی از شیرزادی خواست تا از اجرایی شدن طرحی که از روی طرح وی کپی برداری شده بود، بازدید کند.

اصغر شیرزادی با وجودیکه از اینکه این طرح در کشور اجرایی نشده و دیگران از استعدادهای ایرانی کپی برداری نموده و خود را درجهان مطرح می‌کنند خرسندنبود، از طرح بازدید نمود و راهنمایی های لازم را انجام داد. تا امروز، هنوز این طرح در گلوگاه مشکلات ساختاری اداری کشور مسکوت مانده و درمرحله اولیه خود قرارداشته و به مرحله اجرا نرسیده است.

شیرزادی معتقد است صادرکنندگان ایرانی که در کشورهای همسایه و کشورهای آسیای میانه فعالیت می‌کنند رقابت تنگاتنگی با رقبای خارجی خود و خصوصا رقبای ترک دارند. در این میان دوموضوع حائز اهمیت است. اولین موضوع نقش حمایتی دولت از صادرکنندگان است که باید از طرف دولت حمایت کامل شوند و در این حمایت ثبات وجود داشته باشد. کاهش کیفیت، بازار از دست خواهد رفت. بخش دوم به تولید کنندگان باز می‌گردد. به عنوان مثال، در دوره‌ای، بازارهای حاشیه خلیج فارس، عراق، افغانستان و آسیای میانه در اختیار برندهای ایرانی بود. بسیاری از برندهای ایرانی با فرض اینکه این بازار بصورت دائم باقی خواهد ماند، کیفیت خود را افزایش نداده و در هجوم کالاهای متنوع و با کیفیت خارجی، این بازارها به برندهای خارجی واگذار شد.

بنابراین اگر تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی بخواهند توفیقی در بازارهای خارجی داشته داشته باشند، مستلزم آن است که کیفیت و قیمت کالاهای خود را بصورت رقابتی حفظ کنند.

به عنوان نمونه محصول مرغ ایرانی، در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارای مشتری و مصرف کننده و اقبال خاصی است. دولت با تغییر برنامه‌های خود، برخی اوقات تعرفه های صادرات را تغییر داده و این تغییرات موجب تغییر در محاسبه قیمت تمام شده خواهد شد. این مهم درحالی است که قیمت تمام شده مرغ برای صادرات یکسان است. این تغییرات که روزانه بر سرراه قوانین قرار می‌گیرد، موجبخواهد شد که تولید کننده و صادر کننده از حاشیه ثبات برخوردار نبوده و نتوانند برنامه ریزی صحیحی برای تولید خود انجام دهند.

هرکالایی دارای مشتری خاصی است. کالای با کیفیت و قیمت خاص، مصرف کننده خاص خود را داشته و کالای دیگری با کیفیت و قیمت متفاوت، قیمت خاص خود را دارد. این موضوع، مبحث مهمی در بخش بندی بازار است. درصورتیکه باتوجه به عدم وجود ثبات در مدیریت، تولید کننده مجبور خواهد بود تا در کیفیت خود تجدید نظر کند و اگر کیفیت تولید و صادرات کاهش یابد، متعاقبا قیمت برای این کیفیت باید کاسته شده که کاهش قیمت یا کیفیت بازار را به رقبای موجود واگذار خواهد نمود.

متاسفانه تحریم‌ها، فشار زیادی به تولیدکنندگان و صادرکنندگان ایرانی آورده است که هزینه‌های این فشارها بردوش تولید کنندگان ایرانی وارد شده است. همچنین یکی از فشارهای مضاعفی که بردوش کارآفرینان و صادرکنندگان ایرانی است، نرخ بهره‌های بانکی است.

به اعتقاد شیرزادی، اشتغال‌زایی در کسب‌وکارهای کوچک اتفاق می‌افتد. اگر بخواهیم مشکل اشتغال را حل کنیم باید کسب و کارهای کوچک را حمایت نموده و این حمایت بصورت درست از این کسب‌وکارها انجام شود. گرفتن مستمری و وامهای کوچک بدون بازگشت، آفت اقتصاد است. باید بصورت هدفمند از استارتاپها حمایت شود تا بتوانند از اقتصاد حمایت نموده و اشتغال‌زایی کنند.

او معتقد است معلولین باید به گونه‌ای حمایت شوند که به سمت کار و فعالیت گرایش داشته باشند. به عقیده وی، یکی از مشکلاتی که مانع فعالیت معلولین خواهد شد، دلسوزی و ترحم برای آنها و پرداخت مبالغی در هر نام به آنهاست. این مهم سبب خواهد شد تا معلولین به این نتیجه برسند که می‌توان بدون کار و فعالیت مبالغی بدست آورد. سازمان بهزیستی جهت حمایت از معلولین، مبالغی را به عنوان مستمری به آنان پرداخت می‌کند. این مبالغ بیش از اینکه محرک باشد، محدود کننده است. دریافت این مبالغ اندک سبب خواهد شد تا معلولین، حرکتی برای یافتن شغل انجام ندهند. به عقیده وی، کشور باید از تمام ظرفیت های خود در راستای توسعه و پیشرفت بهره ببرد. تک تک نیروهای انسانی یک کشور، ظرفیتهای انسانی آن کشور هستند.

شیرزادی دراین سالها با مشکلی مواجه شده که از نظر او، برای معلولین بسیار مخرب است. بارها و بارها، زمانی که او برای اشتغال معلولین به سازمان بهزیستی تقاضای نیروی کار داده بود، با این موضوع مواجه شده بود که متاسفانه معلولین متقاضی کار مولد، نبودند. با وجود اینکه تقریبا تمامی این متقاضیان، شغلی برای فعالیت نداشتند، حاضر به کار در واحدهای تولیدینیز نبودند. این موضوع بسیار برای وی دردناک بوده که چرا با این حال که او سالها تلاش نموده تا برای معلولین کارآفرینی کند، معلولین حاضر به کار در واحدهای تولیدی نیستند. او مقتقد است پرداخت مبالغی هرچند ناچیز، موجب خواهد شد معلولیت به جای جسم انسانها، به ذهن آنها منتقل شود. شیرزادی اثبات کرده که معلولیت به هیچ عنوان مانعی برای کارآفرینی نیست. البته قرار نیست همه انسانها کارآفرین باشند اما هرکسی در جای خود توانایی دارد که باید از آن استفاده شود.

در دین اسلام اشاره شده است که همه انسانها باید به اندازه توان خود سعی کنند و کار در راه رزق و روزی حالا، به جهاد تشبیه شده است. در سرنوشت هیچ کسی نوشته نشده که پیشرفت نخواهد کرد و در مقطعی خاص، باقی خواهند ماند. راه برای همه انسانها چه معلول و چه سالم باشند، باز است. لازم است انسانها همواره در حال بازبینی ظرفیت‌های خود باشند و این ظرفیت ها را بشناسند. هرکسی می‌تواند با شناخت ظرفیت خود، پیشرفت کند.

اصغر شیرزادی دبیر انجمن معلولین ایران و مدیر عامل کارخانجات تولیدی تعاونی فتح جم، یک کارآفرین موفق ایرانی است. او با تمام وجود در راستای بهبود وضعیت جسمانی و زندگی معلولین کشور مبارزه کرده و هیچگاه از این تلاش خسته و فرسوده نشده است. وی الگویی از کارآفرین موفق و پرتلاش ایرانی است. فعالیتهای او موجب شده تا نه تنها جامعه دوستان و اطرافیان او (که عمدتا از معلولین هستد)، بلکه جمع کثیری از معلولان کشور، فعالیتهای مفیدی را انجام داده و در بدنه اقتصاد کشور بخش مفیدی باشند.

ویکی پخش

منبع: eybpoosh.com

محمود خیامی

سید محمود خیامی، در سال 1308 در طرقبه مشهد دیده به جهان گشود. پدر او کامیون‌دار بود. در دهه‌ی دوم قرن چهاردهم هجری شمسی که کشورهای بیگانه (شوروی سابق، ایالات متحده آمریکا و بریتانیا) ایران را اشغال کرده بودند، منطقه‌ی خراسان در تصرف سربازان روس در آمد. آن‌ها در سال ۱۳۱۴ کامیون‌های علی‌اکبر را برای جابجایی‌های خود با زور ضبط و حتی گاراژ او را مصادره می‌کنند. دولت مرکزی هم به معنای درست کلمه وجود نداشت تا بشود به جایی شکایت برد.

با از دست رفتن بیشتر دارایی پدر، زندگی خانواده خیامی به‌سختی می‌گذشت تا با اتمام جنگ پس‌از مدتی روس‌ها مشهد را ترک کردند. ارتش شوروی سابق هرچه در این مدت تصرف کرده بود را هم با خود برد و علی‌اکبر خیامی کامیون‌هایش را از دست داد؛ ولی خوشبختانه زمین را نمی‌توانستند با خود ببرند و گاراژ دوباره به او باز گشت. علی‌اکبر خیامی از آن پس مکان توقف‌گاه کامیون‌ها را تبدیل به تعمیرگاه کامیون نموده به کسب و کار ادامه داد. محمود که در آن زمان شاگرد «دبیرستان شاه رضا» در مشهد بود بخاطر کمک به پدر به تحصیل شبانه در «دبیرستان رازی» ادامه داد. محمود و برادرش در سال ۱۳۲۸ به تهران رفته و در آنجا با دریافت مجوز اتوبوس‌سازی، اولین قدم را در راه خودروسازی برداشتند.

در واقع او کار را با برادرش، از کارواش در مشهد شروع کردند. سپس از تعمیرات ساده کنار خیابان، کار در تعمیرگاه خودرو را انجام دادند. سال ۱۳۲۸ برادران خیامی به تهران عزیمت کردند. در جاده کرج قسطی زمینی خریدند و کم کم در آن جا تعمیرگاه، کارگاه اتاق ساز، فروشگاه لوازم یدکی و صندلی سازی برپا داشتند. در این کارگاه احمد خیامی از نماینده مرسدس بنز در ایران شاسی اتوبوس‌های مرسدس بنز را می‌گرفت و روی آن‌ها اتاق می‌ساخت. برای اتوبوس‌هایی که می‌ساخت دستشویی و توالت کوچک و یخچال هم درست می‌کرد. برای راحتی مسافران، کارگاه ساخت صندلی را هم احداث کرد. این کارگاه صندلی‌سازی بعدها الهام‌بخش او در ساختن نخستین کارخانه بزرگ مبل‌سازی ایران به نام «مبلیران» شد. او جزو نخستین کارآفرینانی بود که برای کارگران و کارکنانش خانه ساخت.

پیش از انقلاب ۱۳۵۷

محمود خیامی به همراه برادر و خواهرشان، کارگاه مونتاژ خودروی ایران را سال ۱۳۴۱ تأسیس کرده بودند. زمانی که شرکت آنها با تشکیلات جدید و نام رسمی “ایران ناسیونال” در سال ۱۳۴۶ و با سرمایه ۴۰ میلیون تومان ثبت شد، تنها می‌توانست روزانه ۱۰ خودروی سبک و ۷ خودروی سنگین (اتوبوس و کامیون بنز) تولید کند.

هفت سال بعد از تأسیس ایران ناسیونال، این شرکت اعلام کرد که سرمایه شرکت در همین مدت کوتاه، بیش از ۱۲ برابر شده و ایران ناسیونال از نظر کیفیت و کمیت تولید، در ردیف بزرگترین خودروسازان آسیا قرار گرفته‌است. پس از آن، در سال ۱۳۵۲، ایران ناسیونال اعلام کرد که خودکفایی در تولید قطعات یدکی را در راس برنامه‌هایش قرار داده‌است. از این رو، خیامی‌ها علاوه بر پایه‌گذاری نخستین صنعت خودروسازی در ایران چندین کارخانه و مؤسسه تولیدی دیگر راه‌اندازی کردند که سهم مهمی در صنعت و اشتغال کشور داشتند. «کارخانه لاستیک‌سازی بریجستون ایران»، «شرکت پیستون‌سازی ایران»، «کارخانه ایدم در تبریز برای تولید موتور دیزل»، «کارخانه پلی‌رنگ (تولیدکننده رنگ خودرو)»، «کارخانه فنرسازی در جاده کرج»، «شرکت ریخته‌گری» و «شرکت رضای مشهد» و تأسیس دو هنرستان برای تربیت تکنیسین از جمله آن‌ها هستند. آنها که پیش‌تر برای اتوبوس‌ها اتاق می‌ساختند، برای راحتی مسافران، کارگاه ساخت صندلی را هم احداث کردند. این کارگاه صندلی‌سازی بعدها الهام‌بخش محمود خیامی در ساختن نخستین کارخانه بزرگ مبل‌سازی ایران به نام «مبلیران» شد.

در همین سال‌ها، محمود خیامی با کمک گروهی دیگر از سرمایه‌داران ایران، بانک صنعت و معدن و فروشگاه‌های زنجیره ای کوروش (قدس فعلی) را نیز بنیان نهاد.

در این سال‌ها، رقابت ایران ناسیونال با هیوندای کره شروع شده بود. در سال ۱۳۵۶، او با ایران ناسیونال اعلام کرد که می‌خواهد “پیکان” را از خط تولیدش خارج کند، با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود و تولیداتش را به کشورهای دیگر صادر کند.

محمود خیامی جزو اولین کارآفرینانی بود که برای کارگران و کارکنانش خانه ساخت و شهرک پیکان که خانه برای کارکنان ایران ناسیونال بود را ایجاد کرد.

پس از پیروزی انقلاب

پس از پیروزی انقلاب نام برادران خیامی به دلیل ارتباطات با حکومت سابق در میان افراد حامی غرب قرار گرفت و کارخانه واموالش مصادره شد. خیامی پیش از پیروزی انقلاب برای مذاکره فنی به لندن رفته بود. اما پس از مصادره اموال و ذکر نام او توسط شورای انقلاب، او دیگر به ایران بازنگشت. خیامی معتقد بود که اگر روند فعالیت شرکت ایران ناسیونال ۸ تا ۱۰ سال دیگر ادامه پیدا می‌کرد، ایران دیگر نیازی به صنعت نفت نداشت.

او به دلیل سابقه خوبی که در همکاری با شرکت مرسدس بنز آلمان داشت، از این شرکت اعتبار گرفت و در خارج از ایران، کارش را به عنوان فروشنده از صفر آغاز کرد و موفق شد که نمایندگی‌های فروش مرسدس در انگلیس و آمریکا را بدست بیاورد.

محمود خیامی مدیر بنیاد خیامی بود که در سال ۲۰۰۰ میلادی توسط وی تأسیس شد. این بنیاد در کنار فعالیت‌های خیریه در زمینه‌های بهداشت، کودکان و پناهندگان، فعالیت‌هایی را در زمینه گفتگوی بین ادیان را نیز در برنامه خود قرار داده‌است.

خیامی در سال‌های اخیر صد و ده مدرسه به نام امام علی در روستاهای استان خراسان ساخته بود و هشت مجموعه بزرگ آموزشی نیز به نام ثامن‌الائمه در مشهد احداث کرده‌بود. او همچنین ساخت هجده مجموعه کار و دانش را در استان خراسان به پایان رسانده بود که هجده میلیارد تومان هزینه دربرداشت. خیامی وصیت کرد که بخشی از داراییش برای خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی‌های بین‌المللی اختصاص یابد تا این اشیا خریداری شده و به موزه‌های ایران بازگردد.

او همچنین صاحب چندین نمایندگی اتومبیل‌های مرسدس بنز در کشورهای انگلستان و ایالات متحده آمریکا بوده‌است. وی در سال ۲۰۰۷ میلادی کمک یک میلیون پوندی را به حزب کارگر انگلستان اعطا کرد که قدردانی تونی بلر واکنش‌های گسترده‌ای را در رسانه‌های بریتانیا به همراه داشت.

رضا نیازمند اولین رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران درباره زندگی محمود خیامی گفته‌است: «خیامی هرچه داشت را در ایران‌ناسیونال هزینه کرد. پس از انقلاب خیامی هم از ایران فرار کرده بود و کارخانه را هم مصادره کرده بودند. من لندن بودم و فکر کردم نکند که مشکل مالی داشته باشد. روزی او را دیدم و پرسیدم که آیا درآمدی داری که گذران زندگی کنی؟ گفت خیالت راحت باشد روزی که من رفتم برای قرارداد با انگلیسی‌ها، طرف انگلیسی به من توصیه کرد که در این قرارداد یدکی‌ها را نگذار و برای تأمین قطعات یدکی قرارداد جداگانه‌ای به نام خودت ببند، نه شرکت ایران‌ناسیونال. تو اگر بنا بر هر دلیلی از کارخانه بروی هزینه حاصل از خرید و فروش قطعات یدکی فقط به تو تعلق می‌گیرد. حق‌الزحمه این قرارداد ۱۵ درصد برای فروش هر قطعه بود. یعنی از زمان آغاز تولید پیکان در ایران هر قطعه یدکی برای پیکان از انگلیسی‌ها خریداری شده‌است ۱۵ درصد آن سهم خیامی‌ بوده‌است. محمود خیامی روز نهم اسفندماه ۱۳۹۸، در سن ۹۰ سالگی، در شهر لندن، دیده از جهان فروبست.

نشان و لقب‌های محمود خیامی

خیامی دارای چند نشان و لقب از انگلستان و فرانسه است. از جمله نشان های وی میتوان به نشان شوالیه CBE «فرمانده درجه 1امپراتوری بریتانیا» و نشان KSS یا «سنکت سیلوستر» (نشان رتبه پنجم کلیسای کاتولیک) و همچنین «Royal Order of Francis I»

ویکی پخش

برگرفته از:

  • آرشیو ملی انگلستان / محمود خیامی
  • ویکی پدیا / دانشنامه آزاد

‫ مرتضی سلطانی

مرتضی سلطانی در ﺳﺎل 1340، در یکی از روستاهای اطراف قم دیده به جهان گشود. ﻣﺎدرش ام لیلا امینی، دوبار ازدواج کرده بود. او با از دست دادن همسرش مجبور به ازدواج شد و باید بار زندگی  و ﺗﺮﺑﯿﺖ ۳ ﻓﺮزﻧﺪ ﯾﺘﯿﻢ دﯾﮕﺮش را نیز ﺑﻪ دوش ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ. شروع کودکی مرتضی سلطانی در محرومیت از ﺣﺪاﻗﻞﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﺳﭙﺮی ﺷﺪ.

‫مرتضی در کودکی بسیار زود از خانواده طرد. اما همیشه اعتقاد داشت اﮔﺮ ﺑﺘﻮاند در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺮاﯾﻂ ﺳﺨﺘﯽ، ﺷﺮاﻓﺖ و ﻋﺰت ﻧﻔﺲ خود را ﺣﻔﻆ ‫ﮐند و ﺑﺎ سختی های ﺑﯽرﺣﻢ زﻧﺪﮔﯽ، ﺧﻮد را ﺑﺮای آﯾﻨﺪه آﻣﺎده سازد. مرتضی هیچگاه کار را رهانکرد و آن را در هرشرایطی دنبال می‌کرد. او روزﻫﺎی ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ و ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻪ قبرستان ﻣﯽرفت و با مقداری آب، قبرها را می‌شست و به ازای این کار، پول دریافت می‌کرد. این اولین حرفه وی بود. از این راه می‌توانست کمک خرج مادر و خانواده اش باشد. ام لیلا، توانایی خرید کفش برای مرتضی را نداشت. بنابراین او ﺑﺎ ﭘﺎی ﺑﺮﻫﻨﻪ در ﺧﺎک و ﮔﻞ ﻣﯽدوﯾﺪ و ﺑﺎ ﺳﻄﻠﯽ ﭘﺮ از آب در دست ،‫ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻫﺎ را ﻣﯽشست و پول می‌گرفت.

‫مرتضی سلطانی خاطره‌ای در این خصوص دارد که نمونه یادگاری این خاطره را در تابلویی در دفتر کارش قرار داده است:

روزی در قبرستان پیرمردی ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﻋﺰﯾﺰ ازدﺳﺖ رﻓﺘﻪ اش را ﻧﻮازش ﻣﯽﮐﺮد که شروع کردم به شستن آن قبر و وقتی کارم تمام شد چشمم به دستان او بود تا پولی به من بدهد تا بتوانم قبر های دیگری را تمیز کنم. ﭼﺸﻤﺎن آن ﭘﯿﺮﻣﺮد ﺑﻪ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ دوﺧﺘﻪ ﺷﺪ و ﻣﻦ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ را ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ در ﺧﺎک ﻓﺮو ﮐﺮدم و او ﺑﺎ ﺗﺎﺳﻔﯽ ﻋﻤﯿﻖ، زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد  وای ﺑﺮ ﻣﻦ، وای ﺑﺮ ﻣﺎ…

وآن ﻣﺮد ﻣﻬﺮﺑﺎن ﻣﺮا ﺑﺎ ﺧﻮد به کفش فروشی برد و برایم کفشی پلاستیکی خرید که هدیه‌ای با ارزش برای من بود و این کفش ها یکی از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮات و ارزﺷﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ داراﯾﯽﻫﺎی ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ  من هم  در آن ﺳﻦ و ﺳﺎل دﻧﯿﺎﯾﯽ از آرزوﻫﺎی ﻗﺸﻨﮓ داﺷﺘﻢ ، مانند آرزوهای تمام بچه های هم سن خودم. درست است زندگی متفاوتی از خیلی های دیگر داشتم اما مادری مهربان و دلسوز کنارم بود که وجودش برایم دلگرمی بود و باعث میشد شب های تاریکم روشن شود و امید را در دلم زنده نگه می‌داشت  .

‫ نقش ام‌لیلا در موفقیت فرزندش، بسیار چشمگیر بود. مرتضی سلطانی مادرش را همواره ﻧﻤﻮﻧﻪای از ﯾﮏ زن ﻣﻈﻠﻮم و ﻧﺠﯿﺐ اﯾﺮاﻧﯽ می‌خواند.

مادرش زنی روﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﺎ فکری زیبا و روحیه‌ای قوی بود. او اولین و بهترین استاد مرتضی در آموختن شیوه درﺳﺖ زﻧﺪﮔﯽﮐﺮدن و انسان ﺑﻮدن بود. این زن فداکار ﺳﻮاد ﻧﺪاﺷﺖ، اﻣﺎ ﺑﻪ تحصیل و یادگیری فرزندانش ﺗﻮﺟﻪ زﯾﺎدی می‌کرد و ﺑﺮای ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ‫ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺶ ﺑﺎ ﺗﻤﺎم ﺗﻮانش در ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎی زﻧﺪﮔﯽ اﯾﺴﺘﺎدﮔﯽ می‌کرد و ﺑﺎﻻﺧﺮه ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ مرتضی را در ﺳﻦ ۷ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﺪ. ﻫﺮﭼﻨﺪ اﯾﻦ موضوع باعث بیشتر شدن مشکلات مالی می‌شد اما او برای پیشرفت فرزندش فداکاری کرد تا فردی سالم به جامعه تحویل دهد.

زندگی مرتضی پر از سختی و رنج بود و ﺑﺎ وجود ﻫﻤﻪ اﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽﻫﺎ، تنها دلخوشی‌اش ﻣﻬﺮ مادر بود. او یاد گرفته بود با کار کردن نانی بدست آورد و لباسی داشته باشد اما مادر، تمام تکیه گاه وی بود. مرتضی سلطانی بعدها درباره مادرش چنین گفته است.

مادر در سال 1348 با مرگ خود مرا تنها گذاشت. او پشت گرمی روزها و شب هایم در جاده پر فراز و نشیب زندگی ام بود. هرچند که دیدن موفقیت های من او را بیش از هر خبری دیگر، خوشحال می کرد. اگر موفقیتی دارم، حاصل فداکاری های آن زن شایسته است که برای تحصیل من از جان مایه گذاشت. به یمن تمام ایثارهای او و به حول و قوه الهی، بیمارستانی در زادگاه آن بانوی بزرگوار احداث کرده ام که در راه خدمت به محرومان باشد. آن بیمارستان به یادبود مادرم، «مرحومه ام لیلا امینی» نام گذاری شده است. تمام افتخار و ارزش هایم در آن 7 سال اول زندگی ام است و این واقعیتی است که همیشه به آن مفتخر خواهم ماند.

‫ مرتضی سلطانی در نوجوانی ‫ﮐﺎﻟﺴﮑﻪای داشت که در آن واﮐﺲ ﻫﺎی رﻧﮕﺎرﻧﮓ می‌گذاشت و ﻣﺸﺘﺮیانی  داشت ﮐﻪ ﺑﺮاﻗﯽ ﮐﻔﺶ هایشان را ﺑﻪ دﺳﺘﺎن او ﻣﯽ ﺳﭙﺮدﻧﺪ. او ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮاﻧﺪن زندگینامه بزرگان کارآفرینیﮐﻪ ﺑﺎ ‫اﯾﺠﺎد اﺷﺘﻐﺎل ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ در ﭼﺮﺧش ﭼﺮخ ﺻﻨﻌﺖ و ﺗﻮﻟﯿﺪ اﯾﻦ ﮐﺸﻮر سهیم بودند را دوست داشت و از این کار، همواره لذت می‌برد.

مرتضی سلطانی نخستین ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺧﻮد را در ﮐﺴﺐ و ﮐﺎر ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و ﻣﺸﻐﻮل ﻓﺮش ﻓﺮوﺷﯽ ﺷﺪ،  اﻣﺎ ﻓﺮش ﻓﺮوﺷﯽ کاری نبود که او دوست داشته باشد مرتضی می‌خواست وارد محیط و فضای صنعتی شود. او رشته تراشکاری را انتخاب کرد و به کمک تعدادی از دوستانش یک واحد تراشکاری راه اندازی کرد.

این کار تجربه بزرگی به وی آموخت. این که کارگروهی، موجب موفقیت در کار است و آموخت که برای موفقیت بیشتر باید کارها را به صورت گروهی انجام دهد. در آن زمان ﺑﺎ ﮔﺮوﻫﯽ آﺷﻨﺎ ﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﮑﺎری ﭘﻮﺷﺶ ﺳﻮﻟﻪ را اﻧﺠﺎم ﻣﯽ دادﻧﺪ. مرتضی در اﯾﻦ ﮐﺎر‫وارد ﺷﺪ اﻣﺎ ﺳﻮاﻟﯽ ﻣﻬﻢ، ذﻫﻦ ﮐﻨﺠﮑﺎو او را ﺑﻪ ﺧﻮد مشغول کرد اینکه ﻣﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰی را ﭘﻮﺷﺶ ﻣﯽدﻫﯿﻢ؟ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدن ﭘﺎﺳﺦ برای اﯾﻦ ‫ﺳﻮال  بود که زﻧﺪﮔیش را ﺗﻐﯿﯿﺮ داد. در ﺟﺴﺖ و ﺟﻮی ﭘﺎﺳﺦ، ﺑﻪ ﺳﻮﻟﻪ رﺳﯿﺪ و تمام ﺗﻼشش را ﮐﺮد تا ﻓﻦ آوری ساخت سوله را ﺑﯿﺎﻣﻮزد.

این کار برای او به هیچ عنوان ساده ﻧﺒﻮد. برای ﺟﻮانی ﮐﻢ ﺳﻦ وسال و ﺑﯽ ﺗﺠﺮﺑﻪ، ساخت سوله، قدم بزرگی بود. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ به دﻧﺒﺎل کشف راهی برای انجام این کار شد. مجددا به کارگروهی روی آورد و ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه ‫ﭼﻨﺪتن از دوستانش، ﺗﻤﺎم ﺗﻮان ﺧﻮد را ﺟﻤﻊ ﮐﺮدند و ﺑﺮای درﯾﺎﻓﺖ ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻮﻟﯽ ساخت سوله، ﺑﻪ اداره ﺻﻨﺎﯾﻊ اراک رﻓﺘند.

‫در ﺳﺎل ۵۹ هنوز ﻗﻢ ﺑﺨﺸﯽ از اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان به حساب می‌آمد. و ﺑﻪ دلیل آن که امکان احداث کارگاه در ﺣﺮﯾﻢ ۲۱۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮی ﺗﻬﺮان، وجود نداشت، زﻣﯿﻨﯽ را در‫ﻣﺎﻣﻮﻧﯿﻪ زرﻧﺪ ﺳﺎوه خریداری کردند. پس از آن ﺑﻪ ﺳﺮاغ اخذ ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻟﯽ رﻓﺘند. ‫این کار با مخالفت شدید ﻣﺪﯾﺮﮐﻞ ﺻﻨﺎﯾﻊ اﺳﺘﺎن ﻣﺮﮐﺰی، مواجه شد. سلطانی پس از ﺷﺶ ﻣﺎه تلاش، ﻣﺎﯾﻮس و ناراحت به سمت تهران راهی شد.

در بین راه تصمیم گرفت که به دوستانش این خبر را بدهد، او در اولین دفتر مخابراتی پیاده شد. این دفتر مخابراتی در روﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻮد ﺑﻪ اسم اﺑﺮاﻫﯿﻢ آﺑﺎد در ﻧﺰدﯾﮑﯽ ﺳﻪ راه ﺳﻠﻔﭽﮕﺎن مستقر بود. از اقبال خوب وی، ﺗﻠﻔﻦ ﺧﺮاب ﺑﻮد و مرتضی سلطانی به ناچار مدتی برای برقراری ارتباط معطل شد. پیرمردی که مسئول این مخابرات بود، بادیدن بی‌تابی وی، از او وضعیت و علت نگرانی را جویا شد.

مرتضی تمام ﻣﺎﺟﺮای ﺷﺶ ﻣﺎه دوﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ را برای آن مرد ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد و او نیز درمقابل داﺳﺘﺎن ‫اﺑﺮاﻫﯿﻢ آﺑﺎد و ﺗﻼش ۳۰ ﺳﺎﻟﻪ فردی به نام ابراهیم ﺑﺮای اﺣﺪاث ﻗﻨﺎت را برای وی ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮد. به پاس سی سال تلاش ابراهیم برای احداث قنات در این روستا، نام آن را ابراهیم آباد نامیده بودند. مرتضی سلطانی از آن داستان درسی آموخت و آن هم این بود که ﻫﯿﭽﮕﺎه ‫ﺑﺮای رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﻫﺪﻓﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ آن اﯾﻤﺎن دارد، ﻣﺎﯾﻮس ﻧﺸﻮد.

اوهمواره از ملاقاتش با آن پیرمرد به عنوان یک ﻣﻮﻫﺒﺘﯽ اﻟﻬﯽ ﺑﻮد نام می‌برد. مرتضی فورا ﺑﺮﮔﺸت و ﺑﺎ اﻧﮕﯿﺰه‌ای بیشتر ﭼﻨﺎن ﮐﺎرش را ﭘﯿﮕﯿﺮی ﮐﺮد ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮه توانست ﻣﻮاﻓﻘﺖ اﺻﻮﻟﯽ ﺗﺎﺳﯿﺲ ‫ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪ ﺳﻮﻟﻪ ﺳﺎزی را درﯾﺎﻓﺖ ﮐند.

سلطانی پس از سالها تلاش در ساخت سوله، ماشین سازی، صنعت آرد، تصمیم گرفت به تولید مواد غذایی وارد شود. درآن زمان، تک ماکارون، بزرگترین تولیدکننده ماکارونی در ایران بود و امکان اینکه شخصی بتواند دراین صنعت موفق شود، تقریبا غیرممکن بود. ولی این کار برای سلطانی، جلوه دیگری داشت. او میخواست فرهنگ مصرف را تغییر دهد و اعتقاد داشت ظرفیت مصرف ماکارونی در ایران حداقل یک چهارم ظرفیت این محصول در ایتالیاست. او در سال 1377 برای اولین بار زرماکارون را وارد بازار ایران کرد و هیچ کس فکر نمی‌کرد بعد چندسال، این برند، اولین و پرفروش ترین برند ماکارونی ایرانی چه در ایران چه در خارج از ایران شود.

در سال۱۳۸۰ نیز برای اولین بار در ایران خطوط تولید آرد سِمولینا را راه‏ اندازی کرد. درواقع این گروه صنعتی اکنون بزرگترین صادرکننده ایرانی انواع ماکارونی می‏باشد و درسکوی نخست صنعت ماکارونی ایران قرار دارد و موفق شده است که باایجاد فضای رقابتی در صنعت، به عنوان اولین تولیدکننده انواع ماکارونی و پاستا با آرد سِمولینا در ایران، نقش مهمی را در ارتقاء کیفیت تولیدات داخلی به عهده بگیرد. به صورتی که درحال حاضر محصولات ماکارونی ایران قادرند هم تراز با برندهای معتبر جهان دررقابت‏های بین‏ المللی موفق وارد شوند.

زر ماکارون

برند زرماکارون در سال ۱۳۷۲ با تاسیس شرکت آرد زر متولد شد. این شرکت در سال ۱۳۷۷ عملیات احداث پایان و آغاز به کار کرد. زرماکارون در سال ۱۳۸۰ خط تولید اولین آرد سمولینا را تأسیس کرد و در همان سال شرکت زرماکارون را تأسیس نمود. در سال ۱۳۸۴ عملیات احداث کارخانه به پایان رسید و در پایان سال 1384 وارد بازار شد در سال ۱۳۸۸ شروع به گسترش کارخانه آرد و ماکارونی کرد و در سال ۱۳۸۹ عملیات توسعه به پایان رسید توان ذخیره‌سازی شرکت افزایش یافت. در همان سال شرکت مرکز آموزش علمی و کاربردی زر را تأسیس کرد و ۵ اختراع در تولید ماکارونی پاستا ثبت کرد و پروانه تأسیس مجتمع کارخانجات فرآوری عمیق غلات در ۱۴ رشته از وزارت صنایع به ظرفیت ۴ میلیون تن را بدست آورد.

میراث مرتضی سلطانی

‫مرتضی سلطانی بنیان گذار شرکت زر ماکارون یکی از کارآفرینان برتر علمی در سال ۱۳۹۲ در بخش صنعت در هشتمین جشنواره امتنان از کارآفرینان برتر کشور، کارآفرین برتر سال ۱۳۹۱ در پنجمین همایش نوآوری و عدالت اقتصادی، و شخصیت برتر کشور در سال ۱۳۹۰ براساس نظرسنجی انجام‌شده از بزرگان و پیشکسوتان صنایع غذایی کشور  شده است.

او بنیانگذار گروه صنعتی و تحقیقاتی زر است. این گروه از تاسیس اولین کارخانه تولید فروکتوز به نام زرفروکتوز تا احداث بندر خشک زر و دانشگاه زر را در کارنامه خود جای داده است. این دانشگاه، به منظور تربیت نیروهای انسانی مجرب و دانش بنیان، در جوار واحدهای صنعتی آن تاسیس شده است. این دانشگاه با جذب 200 نفر دانشجو کار خود را در سال تحصیلی 90-89 آغاز کرد.

اﻣﺎ او همواره اعتقاد بر این دارد ﮐﻪ ﻫﺮﭼﻪ اکنون ﻫﺴﺖ، ﻫﻨﻮز ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ اﺳﺖ. ‫ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺳﻠﻄﺎﻧﯽ، اﻣﺮوز ﯾﮏ ﮐﺎرآﻓﺮﯾﻦ ﻣﻄﺮح، ﯾﮏ ﺻﻨﻌﺘﮕﺮ ﻣﻮﻓﻖ، ﯾﮏ ﺻﺎدرﮐﻨﻨﺪه ﻧﻤﻮﻧﻪ و ﯾﮏ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺮﺗﺮموفق اﺳﺖ. او ﻣﺘﻮاﺿﻌﺎﻧﻪ ﺧﻮد را ﺳﺮﺑﺎز ﺻﻨﻌﺖ ﺳﺮزﻣﯿﻨﺶ ‫ﻣﯽداﻧﺪ. او به سیمرغ صنعت ایران مشهور است. سیمرغی که از خاک برخاسته است.

ویکی پخش

محمدکریم فضلی

محمد کریم فضلی، بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ و کارآفرین برتر کشور، متولد هفتم اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۱ هجری شمسی در شهر تویسرکان (استان همدان) است و نخستین فعالیت اقتصادی خود را در حین تحصیل، نزد پدرش که از بازرگانان خوشنام و اهل فضل منطقه محسوب می‌شدند، آغاز کرد.سپس در سن۲۰ سالگی ازدواج کرده و با پذیرفتن مسوولیت تشکیل خانواده، برای جست‌وجوی شرایط مطلوب‌تر و شناخت بیشتر از وضعیت شهرهای مختلف همجوار، به دیگر شهرستان‌های استان همدان سفر کرد و در شرایط کاری مختلف تجربه‌های موثری به دست آورد.گروه صنعتی گلرنگ شرکت هلدینگ ایرانی است، که در زمینه تولید و توزیع لوازم بهداشتی و صنایع غذایی، توزیع دارو، لوازم آرایشی و زیبایی، و ارائه خدمات بازرگانی، چاپ و بسته‌بندی، فعالیت می‌کند.

پیشینه تأسیس گروه گلرنگ به سال ۱۳۵۱ و راه‌اندازی شرکت پاکشو توسط محمد کریم فضلی بازمی‌گردد. فرم کنونی گروه صنعتی گلرنگ در سال ۱۳۸۲ تأسیس شد و هم‌اکنون دارای ۵۰ برند فعال می‌باشد، که برای نمونه می‌توان به برندهای گلرنگ، اوه، سافتلن، افق کوروش، اویلا، فامیلا، اکتیو، بایودنت، بارلی، نانسی، هوم پلاس، مرسی و مریدنت اشاره کرد.

محمدکریم فضلی شرکت پاکشو را در سال ۱۳۵۱ بنیان نهاد. محصولات اولیه این شرکت با برند گلرنگ و تحت عنوان محصولات شوینده و آرایشی بهداشتی گلرنگ ثبت شدند. شرکت پاکشو از آن زمان تاکنون به‌طور مستمر رشد کرده‌است و امروزه یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان شوینده در ایران به‌شمار می‌رود. در سال ۱۳۷۰ مهدی فضلی به شرکت پاکشو پیوست و این شرکت با مدیریت وی، کار تولید را توسعه داد. در سال ۱۳۷۴ اولین محصولات جدید شامل انواع شامپو و مایع دستشویی به سبد محصولات گلرنگ افزوده شد. در سال ۱۳۷۸ با هدف بازاریابی، فروش و توزیع بخشی از محصولات شرکت پاکشو، شرکت گلپخش اول تأسیس گردید و در سال ۱۳۷۹ با توزیع محصولات شوینده با نام تجاری اَوِه رسماً شروع به فعالیت نمود. در همان سال شرکت گلرنگ‌پخش نیز به ثبت رسید تا بخش دیگری از محصولات شرکت پاکشو را که عمدتاً با برند گلرنگ تولید می‌شد، توزیع و پخش نماید. شرکت پدیده شیمی نیلی در سال ۱۳۷۹ با هدف تولید مواد اولیه، فعالیت خود را آغاز کرد. این شرکت در حال حاضر با شرکت پدیده شیمی جم ادغام شده‌است.

گروه صنعتی گلرنگ در سال ۱۳۸۲ به ریاست هیئت‌مدیره محمد کریم فضلی و مدیرعاملی مهدی فضلی، تأسیس شد. در سال ۱۳۸۴ شرکت پدیده شیمی پایدار با هدف تولید و عرضه محصولات شوینده و بهداشتی تأسیس شد. گروه صنعتی گلرنگ در سال ۱۳۸۶ اولین کارخانه غذایی خود را با نام دالین مهر بنیان نهاد. درهمین سال (۱۳۸۶) مجتمع تولیدی و شیمیایی پاکشو شامل ۵ کارخانه تولیدی با هدف تولید سایر محصولات شوینده از جمله پودر شوینده و مواد اولیه مورد نیاز در شرکت پاکشو، به بهره‌برداری رسید. در سال ۱۳۸۷ پخش پدیده پایدار تأسیس شد؛ این شرکت توزیع محصولات شوینده شرکت پدیده شیمی پایدار را با نام تجاری «اکتیو» آغاز کرد. در سال ۱۳۸۷ دانشگاه جامع علمی کاربردی گلرنگ با هدف ارتقای سطح مهارت کارکنان این گروه، راه‌اندازی گردید.

در سال ۱۳۸۷ شرکت مهد سرمایه‌گذاری خاورمیانه، به عنوان یک هلدینگ سرمایه‌گذاری، فعالیت خود را در زمینه‌های انرژی، معدن و نفت آغاز نمود. در سال ۱۳۸۸ گروه گلرنگ اقدام به راه‌اندازی فروشگاه‌های زنجیره‌ای افق کوروش نمود. شرکت صنایع سلولزی ماریناسان نیز در سال ۱۳۸۷ به ثبت رسید و در سال ۱۳۸۸ تولید انواع دستمال کاغذی را آغاز کرد. شرکت گلبرگ بهاران در سال ۱۳۹۰ با هدف تولید انواع محصولات غذایی از قبیل روغن، کنسرو، رب گوجه و تن ماهی افتتاح شد.

در همین سال (۱۳۹۰) این گروه، با تأسیس شرکت هلدینگ دارویی گلرنگ، فعالیت در حوزه توزیع دارو را آغاز کرد. شرکت صنعت غذایی کورش که تولیدکننده انواع روغن‌های خوراکی است، در سال ۱۳۹۲ به جمع شرکت‌های این گروه پیوست. شرکت ماسترفوده نیز در سال ۱۳۹۲ با هدف تولید آدامس با برندها، بسته‌بندی‌ها و طعم‌های مختلف برای بازار داخل و خارج کشور تأسیس شد و محصولات این شرکت از پنجم شهریور ماه ۱۳۹۳ روانه بازار شد. در حال حاضر مهم‌ترین برند این شرکت، بایودنت نام دارد.

در سال ۱۳۹۳ مجتمع فرهنگی تجاری کورش از سوی گروه صنعتی گلرنگ افتتاح شد. این مجتمع علاوه بر واحدهای تجاری، دارای بزرگ‌ترین پردیس سینمایی ایران است. در سال ۱۳۹۵ شرکت واسپاری ارزش آفرین گلرنگ (لیزینگ گلرنگ) با هدف ورود به تأمین تجهیزات صنایع بزرگ تأسیس شد.

آثار مکتوب محمدکریم فضلی

محمد کریم فضلی، علیرغم اینکه در صنعت و کارآفرینی جنگاور و خستگی ناپذیربود، در شخصیت روحیه معلمی دارد. شاگردان و یاران او و کارکنان گروه صنعتی گلرنگ، از وی به عنوان “استاد” یاد می‌کنند. آنها معتقدند بیش از سخت کوشی و شجاعتی که استاد فضلی را اینگونه بزرگ ساخته، اندیشه های سازنده و مثبت او، پایه گذار نهاد این شخصیت بزرگ است. او در کتابی با عنوان “دریا شود آن رود…” سالها تجربه، تلاش، استراتژی و دانش مدیریتی خود را با اندیشه‌های خود آمیخته و به خوانندگان عرضه داشته است. در این کتاب خاطرات او و مصاحباتی که با خانواده وی صورت گرفته درج شده و فرزند ایشان ” دکتر مهدی فضلی” نیز در این کتاب قلم فرسایی کرده و از پدر به عنوان استاد و راهنما و مربی خود یاد کرده است. چیزی که بیش از هرچیز در این کتاب به چشم می‌خورد، احترامی است که خانواده محمدکریم فضلی و شاگردانش برای وی قائل هستند.

دکترمهدی فضلی دراین کتاب درباره استاد و پدر خویش چنین نگاشته است:

زمرد کار دل روزگار می‌لرزد

کمر چو راست کند کوهسار می‌لرزد

آنچه در این کتاب فراهم آمده است، نخست خاطرات بنیان‌گذار گروه صنعتی گلرنگ را شامل می‌شود که توسط ایشان به شیوه متعارف بیان و ضبط شده و پس از پیاده‌سازی، مجددا توسط ایشان بازخوانی و بازنویسی شده است. بخش دوم کتاب به اجمال، نوع نگاه ایشان به برخی مفاهیم بنیادین و کلان از جلمه در زمینه مدیریت و صنعت را بازمی‌نمایاند و در ادامه طی گفتگوهایی با اعضای خانواده و جمعی از همکاران ایشان، به بیان خاطرات و تجربیات خود پرداخته‌اند. امیدوارم انتشار این کتاب، گامی موثر در پهنه کارآفرینی ایرانی و صنعت و تولید ملی باشد. عرصه‌ای که تعالی روزافزون آن همواره در آرمان ها و اندیشه‌های بنیانگذار گروه صنعتی گلرنگ تبلور دارد و ایشان بارها از زبان علامه اقبال لاهوری اینگونه سفارش کرده اند و می‌خوانند که:

آنچه از خاک تو رست ای مر حر         آن بپوش و آن فروش و آن بخور

آن جهان‌بینان که خود را دیده‌اند           خود گلیم خویش را بافیده‌اند…

دکتر مهدی فضلی

آبی که برآسود زمینش بخورد زود، دریا شود آن رود که پیوسته روان است

سایه

نیروی شاغل در گلرنگ

اوایل دهه ۱۳۷۰ این گروه کمتر از ۵۰ نفر نیرو داشته‌است. اوایل دهه ۸۰ تعداد اعضای گروه به۵۰۰ نفر می‌رسد. سال ۸۸ حدود ۳۵۰۰ نفر در صنایع مختلف گروه صنعتی گلرنگ اشتغال داشته‌اند و هم‌اکنون حدود ۱۷۰۰۰ نفر نیروی جوان و مولد کشور در این گروه نقش آفرینی می‌کنند. در سال ۹۲ حدود ۲۷۰۰ نیروی کار به گروه صنعتی گلرنگ پیوسته‌اند. حدود ۹۱ درصد از نیروی کار گروه صنعتی گلرنگ در فاصله سنی ۲۰ تا ۴۰ سال هستند. گروه صنعتی گلرنگ حدود ۷۸٪ اشتغال برای مردان و ۲۲٪ اشتغال برای زنان ایجاد نموده‌ است. تعداد اعضای گروه صنعتی گلرنگ در نیمه دوم سال ۹۸ به بیش از ۲۳هزار نفر رسید.

گروه صنعتی پاکشو، از شرکت‌های تابعه هلدینگ گروه صنعتی گلرنگ طی جلسه هیئت پذیرش سازمان بورس اوراق بهادار تهران به تاریخ ۱۵ دی ۹۲ موفق به کسب پذیرش، با سرمایه ۷۰۰ میلیارد ریال به عنوان بزرگ‌ترین شرکت در زمینه تولید و پخش محصولات بهداشتی، شوینده و شیمیایی شد و سهام آن در بازار داد و ستد می‌شود.

میراث محمدکریم فضلی

در سال ۱۳۸۶ گروه صنعتی گلرنگ در تعاملی با سازمان یونیسف همکاری خود را به نمایندگی شرکت پاکشو[۸] با این سازمان آغاز نمود. بدین منظور شرکت تولیدی ـ شیمیایی پاکشو و یونیسف ایران، در سال ۱۳۸۶ یک تفاهم نامه همکاری را به نفع کودکان ایران در هتل استقلال به امضاء رساندند. طبق این تفاهم نامه که توسط مدیرعامل گروه صنعتی گلرنگ مهدی فضلی، مدیر عامل شرکت پاکشو مسعود سزاوار ذاکریان از یک سو و کریستین سالازار رئیس یونیسف در ایران از سوی دیگر به امضاء رسید، قرار بر آن شد که گلرنگ به عنوان حامی یونیسف مبلغ مشخصی را در اختیار یونیسف قرار دهد. با امضای این تفاهم نامه رسماً این همکاری با پیام «با کودکانمان مهربان باشیم» آغاز شد.

دانشگاه گلرنگ

مرکز آموزش علمی ـ کاربردی گروه صنعتی گلرنگ از سال ۱۳۸۶ با هدف آموزش پرسنل و تأمین نیروی انسانی ماهر گروه صنعتی گلرنگ تأسیس گردید و با پذیرش دانشجو در سه رشته مهارتی فعالیت خود را آغاز نمود. این مرکز دانشگاهی پذیرش دانشجوی خود را براساس برنامه استراتژیک منابع انسانی گروه صنعتی گلرنگ انجام می‌دهد.

برندهای گروه صنعتی گلرنگ

گروه صنعتی گلرنگ از بزرگترین هلدینگهای تولید کننده ایرانی است. وسعت فعالیت این گروه به حدی است که کشورهای همسایه و اروپایی نیز از برندهای این گروه استفاده میشود. متاسفانه به دلیل کمبودهای تولیدی بسیاری از مواد اولیه محصولات این گروه از خارج از کشور وارد می‌شود. بعلاوه بسیاری از بسته‌بندی‌های محصولات آن نیز در کشورهایی مانند ترکیه تولید می‌شود. به هررو این گروه توانسته با اشتغال‌زایی و فعالیت مداوم، نام خود را در میان تولیدکنندگان بزرگ خاورمیانه باز کند.

استراتژی کسب سهم بازار در این گروه مثال‌زدنی است. باتوجه به اینکه امروزه مشتریان وفاداری کمی نسبت به برندها (خصوصا درصنعت FMCG) دارند، این گروه برای حفظ سهم بازار، اقدام به ثبت و معرفی انواع برندها نموده تا مشتریان حداقل در یکی از بخشها مشتری محصولات این گروه باشند. یکی دیگر از هوشمندی‌هایی که این گروه در برندینگ داشت، در دهه هفتاد در زمان رشد این گروه اتفاق افتاد. این گروه ابتدا برای معرفی بیشتر محصولات گلرنگ در تبلیغات BTL، شرکتی به نام پیتر-اند-جورج(با مخفف اسم P&G) را در انگلیس پشتوانه محصولاتش قرار داد. درآن زمان برای برندها و مشتریانن تایید شرکت P&G موضوع بسیار مهمی بود. درذهن مشتریان این نام تداعی نام (procter and gamble) را می‌نمود. البته این مهم قصوری برگردن این گروه نیست و به عدم اعتماد مصرف کننده ایرانی به برندهای وطنی باز می‌گردد. برخی از مخالفان این طرح اعتقاد دارند که این شرکت توسط خود گروه صنعتی گلرنگ احداث شده تا محصولات خودش را تایید کند که البته این مهم اثبات نشد. بعدها با پیشرفت کیفیت و بسته‌بندی، محصولات گلرنگ به قدری پیشرفت کردند که دیگر نیازی به کمک گرفتن از برند دیگر نداشتند.

برندهای گروه صنعتی گلرنگ همواره در حال افزایش است. اما برندهایی که درمیان مصرف‌کنندگان جایگاه مناسبی دارند، مشخص هستند. برای شناخت بیشتر برندهای این گروه میتوان به عنوان نمونه، به برندهای مجتمع تجاری فرهنگی کورش، فروشگاه‌های زنجیره‌ای افق کوروش، اُکالا، اکتیو، اکشن، اوه، اویلا، لندی، حیات، پیکو، رویا، آیری پلاست، بارلی، بایودنت، بینگو، پالمیرا، پامتی، رنکس، سافتکس، سافتلن، سانتین، شون، صپیتا، فامیلا، کالیستا، کوانتو، کیمبال، گلدنت، گلرنگ، گلرنگ موتور، گلرنگ موتور اروند، لارین، لمیس، مادلین، مای، مرسی، مریدنت، نانسی، نئودرم، هوم پلاس و غیره اشاره کرد.

محمدکریم فضلی پس از سالها تلاش خستگی ناپذیر و کارآفرینی و تاسیس چندین کارخانه و سازمان بزرگ، چند روز پس از تولد  88سالگی‌اش، دیده از جهان فروبست و ابدی شد.

ویکی پخش

منبع و ماخذ:

  • کارآفرینان برتر/ وزارت کار و اموراجتماعی.
  • ویکی پدیا/ دانشنامه آزاد.
  • وبسایت گروه صنعتی گلرنگ.

محمدتقی برخوردار

محمدتقی برخوردار در شهریور ماه ۱۳۰3، در شهر یزد دیده به جهان گشود. خانواده وی از خانواده ‌های مشهور یزد بودند و دراصل حرفه خانوادگی ایشان، تجارت بود. مردم یزد اعتقاد داشتند که این خانواده تا چند نسل قبل از محمدتقی، پیرو آیین زرتشت بودند ولی باتوجه به تغییر دین جدبزرگ وی و تشرف به اسلام، مسلمان شده‌اند. این خانواده بسیار مذهبی و مقید بودند و کلیه شئونات و مراسم مذهبی در خانه ایشن خاندان اجرا می‌شد. پدر محمدتقی، حاج محمدحسین برخوردار نام داشت. وی از تجار معروف یزد بود که محصولات کشاورزی از قبیل چای، زردچوبه، فلفل و پسته را صادر می کرد و البته در خرید و فروش املاک نیز فعالیت داشت.  از تاجران بزرگ و سرشناس شهر یزد بود. مانند بسیاری از جوانان، برخوردار نیز در دوران نوجوانی و جوانی، در امور تجاری پدر مشغول بکار گردید. او تا سن هجده سالگی که جهت ادامه تحصیل به تهران مهاجرت کرد، در نزد پدر مشغول به فعالیت بود. محمدتقی، تمایل چندانی به تحصیل در دانشگاه نداشت و اعتقاد داشت با توجه به اینکه قرار نیست به کارهای دولتی وارد شود، نیازی به مدارج دانشگاهی ندارد. او پس از مدتی دانشگاه را رها کرد و به فکر تجارت در بازار تهران افتاد. باتوجه به اوضاع مناسب مالی خانواده، محمدتقی بدون درنگ، حجره‌ای در سرای امید(روبه روی مسجد شاه)، خرید و به تجارت در آن مشغول شد.

 درآن سالها درسن سی و سه سالگی باهمسرش ملاقات کرد و بلافاصله با وی، ازدواج کرد. همسرش پیش از این ازدواج کرده بود و از ازدواج قبلی خود دارای فرزند بود. این موضوع در آن زمان بسیار نادر بود اما این موضوع مهمی برای برخوردار نبود. او فکر بزرگی داشت که سالها جلوتر از زمان خود بود.

برخوردار دربازارتهران در ابتدا به صادر کردن پسته اشتغال داشت. در همین زمان شروع به وارد کردن کالاهای مصرفی خانواده‌ها کرد. چون یکی از اقلام وارداتی او باتری بود، اولین قرارداد تولیدی خود را با شرکت ری او واک آمریکا بست و سپس بلافاصله شرکت قوه پارس را تأسیس کرد. بعد از آن نمایندگی لوازم خانگی رافائل را کسب کرد. در گام بعدی به ژاپن رفت و نمایندگی پنکه توشیبا را بدست آورد. برخوردار به واسطه ارتباطات خوبی که داشت، به عنوان یکی از اعضای تاثیرگذار هیئت امنای هاروارد تهران انتخاب شد. این موضوع سبب شد تا وی در سفری به امریکا، قراردادی جهت گسترش فعالیت هاروارد در تهران امضاء کند و دانشگاه هاروارد نیز از این موضوع استقبال کرد.

درنهایت نهاد رسمی دانشگاه هاروارد در تهران با کوشش برخوردار تأسیس شد. بعدها در زمان پیروزی انقلاب این دانشگاه توقیف شد و به نام امام صادق(ع)، تغییر نام یافت. این دانشگاه پیش از تعطیل شدن، دو جشن فارغ‌التحصیلی برگزار کرد. افرادی که از این دانشگاه فارق‌التحصل شدند، درواقع از نظر قوانین جهانی، فارق‌التحصیلان هاروارد بودند.

دهه چهل را در ایران باید دهه توسعه صنعتی و تاسیس کارخانه‌ها و صنایع جدید دانست؛ با ورود علی نقی عالیخانی به عنوان وزیر به وزارت اقتصاد و انتخاب رضا نیازمند به عنوان معاون وزیر که بعدها نخستین رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران شد، تحولات مهمی اتفاق افتاد. نیازمند و عالیخانی فعالان اقتصادی و تجار بسیاری را که وارد کننده بودند به راه اندازی کارخانه های جدید در کشور تشویق می کردند. رضا نیازمند در گفت و گویی با مجله آینده نگر اظهار داشت:

پنج شنبه ها می نشستیم و تصمیم می گرفتیم که جلوی پای صنعتگران باز باشد و در این دوران شرایط برای راه اندازی صنایع بزرگی چون خودرو، لوازم خانگی، لوازم الکتریکی و… فراهم شد.

در این بین یکی از افرادی که به راه اندازی کارخانه های جدید در آن دوران تشویق شد، محمد تقی برخوردار بود، رضا نیازمند درباره دیدارش با محمد تقی برخوردار می گوید:

یادم هست حاج محمد تقی برخوردار که آن زمان رادیو و تلویزیون وارد می کرد را دعوت کردم و بهش پیشنهاد دادم که به جای واردات در کشور تولید را شروع کند. به او گفتم به شما پروانه ساخت رادیو و تلویزون می دهم و از فردا شما را پشتیبانی می کنم تا بتوانی کالای تولیدی ات را بفروشی؛ از کسی که وارد می کند گمرکی می گیریم ولی به تو امتیاز می دهم و همین هم شد که او تقاضای پروانه داد و تولیدش را شروع کرد.

برخوردار موفق شده بود تا کارخانجات عظیم پارس توشیبا، قوه پارس، قالیبافی و بسیاری از صنایع دیگر را در کمتر از بیست سال تاسیس نماید. او یکی از موفقترین کارآفرینان کشور بود. استراتژی برخوردار در گسترش صنایعش به سمت چهارجهت متمرکز بود. استراتژی وی بعد از احداث و راه اندازی کارخانه توشیبا را در ایران، به راه‌اندازی کارخانه چوب بری برای پشتیبانی این کارخانه بود. به عنوان مثال، وی زمانی که شرکت قالیبافی خود را تأسیس کرد در کنار آن به سرعت کارخانه نخ ریسی مواد اولیه آن را هم راه انداخت. او حتی برای پشتیبانی این صنعت یک بانک تأسیس کرد.

پس از پیروزی انقلاب

با پیروزی انقلاب اسلامی و ملی شدن بسیاری از شرکتهای فعال در اقتصاد کشور، کلیه شرکت‌ها و کارخانجات صنعتی برخوردار مصادره شده و به دولت واگذار شد. باتوجه به اعتقادات شدید مذهبی برخوردار و ارتباطات مناسب با مراجع و افراد موثر در انقلاب، برخوردار این اعتقاد را داشت که باتوجه به تسویه کامل مالیاتها و بدهی ها و عدم تعلق خاطر به رزیم سابق، نباید مشمول این قانون شود. وی در دیدار با نخست وزیر دولت موقت (مهندس مهدی بازرگان)، تلاش کرد تا دارایی های مصادره شده‌اش را از این قانون خارج کند. در کتاب پیشگامان رشد در این خصوص توضیحاتی ارائه شده است.

جلسه ای با نخست‌ وزیر مهندس بازرگان برگزار شود. در جلسه از میان 52 نفر تنها اکبر لاجوردیان، حاج محمدتقی برخوردار، مهندس رستگار، دکتر محمدعلی بنکدارپور، دکتر مهدی موتمنی و دکتر بنی ‌جمالی حضور داشتند و افراد دولتی هم رضا صدر وزیر بازرگانی، احمدزاده وزیر صنایع، دکتر سحابی مشاور نخست‌ وزیر، معین ‌فر رئیس سازمان برنامه و مهندس سحابی شرکت داشتند. در این جلسه حاجی‌برخوردار گفت: «ما چه گناهی کرده‌ایم که صنایع ما را ملی کرده‌اید؟ ما کارخانه تاسیس کرده‌ایم و تعداد زیادی کارگر تعلیم داده و مشغول به کار کرده‌ایم.» بعد حاج‌برخوردار به مهندس بازرگان گفت: “شما 10 درصد سرمایه ما را به ما پس دهید و ما را از پشت بخوابانید و صد ضربه شلاق بزنید که دیگر از این غلط‌ ها نکنیم و دیگر در ایران کارخانه احداث نکنیم”. البته این جلسه با نخست وزیر وقت در نهایت نتیجه خاصی نداشت.

برخوردار پس از پیگیری های فراوان در این خصوص، یک سال پس از پیروزی انقلاب، از ایران خارج شد. او تا سال ۱۳۷۰ در خارج از ایران زندگی کرد و در آن سال با آرزوی بازگشت اموال و صنایعش، به ایران بازگشت. پس از این بازگشت بازپس‌گیری کارخانجات و صنایع ممکن نشد و صرفا قطعاتی زمین در رفسنجان به وی مسترد شد.

بعدها برخوردار در برابر این سئوال که اگر امروز فعالیت تجاری را شروع می‌کردی چطور عمل می‌کردی این جواب را داده بود: یک شرکت تأسیس می‌کردم و آن را شخصاً اداره می‌کردم و در جهت گسترشش هیچ اقدامی نمی‌کردم.

میراث برخوردار

بدون شک محمد تقی برخوردار؛ مردی بود که به خانه‌های ایرانیان تکنولوژی و رفاه را وارد کرد. در سال ۱۳۸۸ کتاب زندگی و کارنامه حاج محمد تقی برخوردار- موقعیت تجار و صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی از سوی نشر گام نو منتشر شد. این کتاب شرح حال فعالیت‌های تجاری و صنعتی ایشان، پدر صنعت خانگی مدرن در ایران است. زندگی و کارنامه وی می‌تواند برخی مشکلات توسعه اقتصادی ایران را از نگاه فعالان اقتصادی نشان دهد ضمن آنکه الگویی بومی در مدیریت و کارآفرینی را نیز ارائه می‌کند. او در طول چندین دهه فعالیت اقتصادی و صنعتی، کارخانه ها و شرکت های مهمی را راه اندازی کرد که تعداد آن ها به بیش از پانزده شرکت و گروه صنعتی بزرگ می‌رسد در این مقاله به معرفی تعدادی از شرکتهای مهم او می پردازیم، شرکت هایی که هرکدام با خود تحولی جدید را به زندگی ایرانی ها هدیه دادند و در نوع خود معمولا پیشگام در کشور بودند.

قوه پارس

نخستین شرکت صنعتی که حاجی برخوردار تاسیس کرد شرکت ری اوواک یا قوه پارس بود که با سرمایه گذاری مشترک یک آمریکایی در جاده کرج و در سال 1341 راه اندازی شد. تولیدات این کارخانه در طی چند سال تاجایی گسترش یافت که دو کارخانه دیگر در کرج و شهرک صنعتی البرز قزوین هم به این مجموعه اضافه شد. این شرکت که باطری تولید می کرد در سال 1355 وارد بورس شد. این کارخانه در ابتدای فعالیت حدود 220 نفر نیرو داشت ولی در سال 1357 و باتوجه به راه اندازی دو کارخانه دیگر به 920 نفر رسیده بود. علاوه براین ها سرمایه اسمی این کارخانه در طول حدود 15 سال فعالیت از 10 میلیون تومان به 42 میلیون تومان افزایش یافت و میزان فروش آن در سال 1357 به 200 میلیون تومان رسید.

پارس الکتریک

کمی بعد از راه اندازی قوه پارس حاجی برخرودار در اسفند سال 1341 شرکت پارس الکتریک را برای تولید تلویزیون و وسایل برقی راه اندازی کرد. تعداد افراد شاغل در این مجموعه صنعتی از 15 نفر در ابتدای کار به حدود 2 هزار نفر در سال 1358 افزایش یافت. همچنین فروش این کارخانه که در سال 1355 وارد بورس شد در سال 1357 حدود 500 میلیون تومان برآورد شده است که حدود 90 میلیون تومان آن سود، بوده است.

پارس خزر

شرکت پارس خزر را بسیاری در خانه هایشان با پلوپزهای آن ( با ته دیگ طلایی) و یا پنکه های قدیمی اش می شناسند. کارخانه ای که در سال 1347 و در شهر رشت به سرمایه حدود 6.5 میلیون تومان راه اندازی شد. این مجموعه صنعتی با مشارکت 29 درصدی بانک توسعه صنعتی و معدنی، 40 درصدی شرکت توشیبای ژاپن و 40 درصدی حاج محمد تقی برخوردار راه اندازی شد. تعداد نیروهای این کارخانه تولید انواع لوازم برقی خانه ( آبمیوه گیری، چرخ گوشت، پنکه و…) از 200 نفر در سال 1350 به 800 نفر در سال 1357 رسید.

کشت و صنعت جیرفت

علاوه بر حوزه های صنعتی و به خصوص الکترونیک و لوازم خانگی محمد تقی برخوردار دستی هم در کشاورزی داشت، او در سال 1349 یکی از مهم ترین کشت و صنعت های کشور را در جیرفت کرمان و در نزدیکی منطقه عنبرآباد راه اندازی کرد. جیرفت به اعتقاد بسیاری از کارشناسان به عنوان بهشت کشاورزی ایران شناخته می‌شود که حاجی برخوردار 50 سال پیش این ظرفیت را شناسایی کرد.

فرش پارس و صنایع پوشش

حوزه نساجی و تولید فرش ماشینی از دیگر فعالیت های صنعتی حاج محمد تقی برخوردار محسوب می شود. او در این حوزه و البته با مشارکت افراد دیگر در سال 1350 و 1352 دو شرکت فرش پارس ( تولید کننده فرش ماشینی و دارنده شش واحد ریسندگی انواع نخ، گونی‌بافی، پلی پروپیلن، موکت، فرش ماشینی، موکت‌بافی، رنگرزی و چاپ موکت ) و صنایع پوشش ( تولید کننده انواع منسوجات با چهارکارخانه تولید مخمل، ریسندگی، حوله و بلوجین) را راه اندازی کرد.

شرکت کاشی پارس

علاوه بر حوزه صنعت الکترونیک، کشاورزی و نساجی حاج محمد تقی برخوردار دستی هم در صنایع تولید کاشی و سرامیک داشت و دو کارخانه در این حوزه و با مشارکت دیگران راه اندازی کرد، اگرچه که در آن ها کارنامه چندان موفقی نداشت. او در سال 1352 شرکت کاشی پارس را در شهرکت صنعتی قزوین تاسیس کرد که یک سال پس از انقلاب تعطیل شد. همچنین شرکت تولید سرامیک البرز را در سال 1356 راه اندازی کرد که تا سال 1358 فعال بود. حاج محمد تقی برخوردار و شرکای دیگری این دو شرکت را به دنبال رشد شهر نشینی در شهرهای بزرگ و افزایش تقاضا برای مصالح ساختمانی راه اندازی کردند.

شرکت لوازم‌خانگی پارس

هنوز هم در خانه بسیاری از ایرانی ها می توان لوازم خانگی پارس به خصوص یخچال های پارس را دید؛ کارخانه پارس را محمد تقی برخوردار در سال 1354 با سرمایه اولیه حدود 80 میلیون تومان و با مشارکت 15 درصدی شرکت جنرال الکتریک آمریکا راه اندازی کرد. این کارخانه برای تولید یخچال، فریزر و ماشین لباس شویی که استفاده از آن ها در شهرهای بزرگ کم، کم داشت همه گیر می شد، تاسیس شد. این شرکت قرار بود بخشی از بازار جنرال الکتریک آمریکا را در بازار ایران و خاورمیانه تامین کند.

برخوردار بسیار خیر بود و برای تحقیق و توسعه اهمیت زیادی قائل بود. وی به همراه محمود خیامی، کمک های فراوانی جهت تجهیز یک آزمایشگاه بزرگ تحقیق و توسعه برای دانش آموزان به مدرسه البرز نموده بودند. این سرمایه گذاری هیچ نفعی برای وی و محمود خیامی نداشت، اما دیدگاه برخوردار بسیار بزرگتر از نفع شخصی بود. او اعتقاد داشت اگر برروی نوجوانان و جوانان این سرزمین سرمایه ‌گذاری شود، کشور در آینده شاهد نتایج بسیار بزرگی خواهد بود که همه مردم از آن بهره‌مند خواهند شد. این دوکارآفرین بزرگ، با پرداخت هزینه‌های هنگفت برای آزمایشگاه تحقیق و توسعه اتومبیل و صنایع خانگی، سعی در ایجاد انگیزه و تخصص برای تربیت و تولید نیروی متخصص جامعه داشتند.

به جرات می‎توان گفت، برخوردار، یکی از موثرترین کارآفرینان موفق ایرانی بود. تلاشهای او موجب مدرن شدن خانه های ایرانیان شد. او تلویزیون را به تمام خانه‌ها برد. بدون شک او لایق لقبی(پدر صنایع خانگی ایران)، است که وی را به این نام می‌خوانند. او به پدر صنایع خانگی ایران معروف است. اکونومیست او را یکی از ۱۰۰ ایرانی تأثیرگذار معاصر برشمرده است. خدمات وی از واردات و تولید باتری و تلویزیون آغاز شد و تا تاسیس بزرگترین برندهای ایرانی، ادامه داشت. تاسیس کارخانجات بزرگ پیشرو صنعت کشور، تنها بخشی از خدمات ارزنده این مرد بزرگ به سرزمین‌مان است. او بیشترین تعداد شغل در ایران را درمجموعه‌های خود ایجاد نمود.کارخانجات متعلق به وی، بیشترین تعداد شاغل(بیش از 20.000 نفر)، را درایران دارا بود.

او در اواخر عمر زندگی آرام و بی تکلفی داشت و با افزایش سن، به فراموشی دچار شد. همواره سودای بازپس گیری صنایع و کارخانجات خود را در سر می‌پروراند و از اینکه کشور را در حال واردات بیرویه لوازم خانگی می‌دید، همواره اندوهگین بود. سرانجام پدر صنایع خانگی ایران، پس از سالها تلاش برای شکوفایی صنعت این کشور روز دوشنبه 27 تیرماه سال 1390 در منزل شخصی خود در تهران و در آرامش کامل وجدان، دیده برجهان فروبست و ابدی شد. وی را در آرامگاه خانوادگی در بهشت زهرا برای همیشه آرام گرفت.

ویکی پخش

منابع و ماخذ:

  • Toshiba in iran/TOSHIBA
  • کتاب پیشگامان رشد.
  • توشیبا ایران / تاریخچه.
  • مجله آینده نگر.
  • پرده آخر یک کارآفرین/به بهانه درگذشت محمدتقی برخودار.
  • زندگی و کارنامه محمدتقی برخوردار.

محسن آزمایش

محسن آزمایش (اشتهاردیان) در سال ۱۳۰۴ درتهران در خانواده‌ای روحانی و مذهبی دیده به جهان گشود. به دلیل وضعیت نامناسب مالی خانواده و فوت پدرش، آزمایش مجبور شد در نوجوانی ترک تحصیل کند و مدرسه را در کلاس چهارم ابتدایی ترک کرد. محسن از ۱۱ سالگی برای تأمین خانواده اش در کارگاه آهنگری مشغول به شاگردی و کارگری شد. دستمزد وی یک تومان در هفته بود. او پس از دو بار تغییر محل کار و هفت سال تجربه شاگردی، عاقبت با ۱۴۰ تومان پس‌انداز، در سال ۱۳۱۸ مغازه کوچکی در خیابان عین الدوله باز کرد و به در و پنجره‌سازی پرداخت. آزمایش در سال ۱۳۲۱ با بتول عاصمی ازدواج کرد. بتول یکی از بستگان وی بود و این نسبت فامیلی موجب شد تا آنها نتوانند فرزندی داشته باشند. از آنجا که این وصلت بدون فرزند مانده بود و درآن زمان نداشتن فرزند یک شرم اجتماعی بود، آنها چاره ای اندیشیدند. آزمایش به همسرش پیشنهاد داد تا همسر دومی اختیار کند و از وی صاحب فرزندانی شود. پس از رضایت همسر اول، آزمایش با همسر دومش که فرزانه نام داشت ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند سالم بود. بعدها محسن از بتول جدا شد و زندگی خود را با همسر دوم و فرزندانش ادامه داد.

آزمایش سعی در نوآوری داشت و همواره رویاهای بزرگ، او را به پیش فرامی‌خواندند. وی در مناقصه‌های شهرداری تهران در رابطه با لوله‌کشی آب شرکت کرده و چندین کار بزرگ را دریافت و به پایان رساند. او از اواسط دهه ۳۰ در شرق تهران در کارگاهی به ساختن صندلی، مبل و آبکاری فلزات پرداخت. این کارگاه در سال ۱۳۳۶ در یک آتش‌سوزی، که آزمایش آن را «عمدی» توصیف می‌کرد نابود شد. پس از این ماجرا او در تهران‌نو به تاریخ ۱۶ اسفند ۱۳۳۷ در محل کارخانه قدیمی، کارخانه صنعتی آزمایش را بنیان نهاد و تا سال ۱۳۵۸ مدیریت آن را در اختیار داشت.

سرمایه شرکتی که آزمایش به ثبت رسانده بود، ۳۰ میلیون ریال بود. اما با رشد و توسعه کار، سرمایه شرکت در سال ۱۳۴۷ به ۲۰۰ میلیون ریال افزایش یافت. در این سال پیش‌بینی فروش محصولات شرکت ۱ میلیارد ریال بود. بعد از چند سال، وی زمینی به مساحت ۱۸۵ هزار متر در کیلومتر ۱۰ جاده آبعلی، سه راه آزمایش خریداری کرد و کارخانه‌ای بنا نهاد. در این کارخانه چندین نوع یخچال، کولر، آب‌گرم‌کن، تختخواب فلزی، بخاری و اجاق گاز تولید می‌شد. کم‌کم زیربنای کارخانه از ۲ هزار متر در سال‌های آغازین، به ۷۳ هزار متر در اواسط سال‌های دهه پنجاه رسید.

وضعیت کارکنان آزمایش

کارکنان مجموعه آزمایش از احترام و ارج خاصی برخوردار بودند. آنها پس از استخدام شامل قرارداد رسمی شده و از مزایای آن بهره‌مند می‌شدند. حقوق کارکنان مجموعه آزمایش از مجموعه های مشابه بالاتر بود و آنها از وامهای بلندمدت استفاده می‌کردند. کارگران و مهندسین کارخانه توسط خود آزمایش ملاقات می‌شدند و به مشکلات آنها رسیدگی می‌شد. آزمایش شخصا هزینه عروسی کارگران و مهندسین مجموعه را می‌پرداخت. آزمایش اعتقاد داشت که رضایت کارکنان موجب افزایش تولید است و اینگونه می‌توان کارخانه را به بهترین شکل اداره کرد. شرکت ملی نفت تحقیقی مفصل در مورد میزان حقوق و مزایایی پرداختی در صنایع ایران صورت داده بود که براساس این تحقیقات، کارخانه آزمایش حقوقی بیشتر از مجموعه های دولتی به کارکنان خود پرداخت می کرد. آزمایش دو استراتژی برای اداره مجموعه خود انتخاب کرده بود. او از سویی اعتقاد به استفاده از مشاوران خارجی نداشت و سعی می‌کرد تا کارمندان غیرایرانی را به مجموعه خود راه ندهد. تنها در یک دوره یک کارشناس خارجی در مجموعه آزمایش وارد شد. خارجی ها تنها می‌توانستند در مرحله راه اندازی کارخانه حضور داشته باشند. استراتژی دوم ولی از شیوه اول کمی سخت تر بود. آزمایش برای رسیدگی به امور اجرایی کارخانه از یک سرهنگ بازنشسته یاری خواسته بود. سرهنگ باید تلاش می کرد تا امنیت کارخانه حفظ شود. چنین استخدامی سبب شده بود تا گروهی جو کارخانه آزمایش را امنیتی بخوانند. او با این حال که تحصیلات آکادمیک نداشت، سرگذشت مدیران بزرگ امریکایی و ژاپنی را مطالعه کرده بود. خصوصا در این میان علاقه خاصی به ماتسوشیتا(مدیر افسانه‌ای شرکت ناسیونال و پاناسونیک)، داشت و اندیشه‌های او را بررسی و دنبال می‌کرد.

آزمایش اعتقاد داشت تحصیل دانش به سرعت میتواند چرخهای صنعت ایرانی را بچرخاند و کشور را به پیش ببرد. او به سبب گرفتارهای خانوادگی فرصتی برای تحصیل نیافته بود و همواره اعتقاد داشت برای تحصیل باید از جوانان حمایت کرد تا آینده کشور تضمین شود. او در کارخانه خود برای تحصیل کارمندان و کارگران هنرستان فنی آزمایش را تاسیس کرد تا همه این فرصت را داشته باشند که تحصیل کنند. کسی که در این هنرستان تحصیل میکرد حقوق بیشتری میگرفت. آزمایش حتی توانست این موضوع را به بیرون از کارخانه خود گسترش دهد و موفق شد تا ۳۳۰ هنرجو را در هنرستان خود ثبت نام کند. کارخانه ای که آزمایش ساخته بود به زودی به یکی از بزرگترین مجموعه های اقتصادی کشور بدل شد. محسن آزمایش در یکی از مصاحبه ها گفته بود:

 اگر در این محیط، جوانی بی سواد با ایمان و پشتکار خود به چنین موفقیت‌هایی دست یافته‌است، آیا دیگران به خصوص تحصیل کرده‌های ما نخواهند توانست از این همه موهبت برخوردار گردند و شاهد پیروزی را در آغوش گیرند؟

میراث آزمایش

با گسترش فروش محصولات و اقبال داخلی و خارجی مشتریان مجموعه آزمایش در حال گسترش بود. پیش بینی فروش کارخانه در سال ۱۳۴۷ به عدد یک میلیارد ریال رسیده بود. کارخانه در همان سال شصت میلیون ریال حقوق به کارکنان خود پرداخت کرده بود. سود کارخانه نشان می‌داد که زندگی آزمایش و کارکنان مجموعه او در حال بهبود و دگرگونی است. او از توانسته بود از یک کارگاه سوخته، دنیایی عظیم بنا کند. محصولات آزمایش بازار ایران را تسخیر کرده بودند. تولیدات کارخانه به قدری افزایش یافته بود که بازار داخلی برای این مجموعه کوچک می‌نمود. از این رو، نمونه‌های محصولات آزمایش، روانه بازارهای منطقه شد. افغانستان، کویت و کشورهای حاشیه خلیج فارس بازارهایی بودند که آزمایش قصد داشت، آنها را فتح کند. طبق ادعای مدیران آزمایش، سی درصد بازار افغانستان در اختیار محصولات آنها بود. این اتفاق در زمانی رخ داده بود که که کالاهای روسی و جنوب شرق آسیا، بازار افغانستان را شاهرگ حیاتی خود می‌دانستند. در دهه ۴۰ دیگر بلخ ، توسط آزمایش فتح شده بود!

شرکت آزمایش توسعه یافت و کل خاورمیانه را به عنوان بازار هدف خود انتخاب کرد. رویای آزمایش توسعه تا حدی بود که با میراث ماتسوشیتا رقابت کند. این شرکت موفق شددر دهه ۵۰ کالاهای خود را به بازارهای حاشیه خلیج فارس صادر کند. این همان بازاری بود که در دهه ۸۰ از سوی مدیران بخش خصوصی ایران به “بازار بزرگ اسلامی” معروف شد ولی این بار ایران تنها کمتر از ۵ درصد این بازار را در اختیار داشت. کارخانجات آزمایش در سال ۱۳۴۸ دگرگون شد. در این سال تلویزیون های ۲۳ اینچی، به محصولات این کارخانجات، اضافه شده بود. در این دوره استفاده از تلویزیون میان خانواده های ایران رایج شده بود. آزمایش هم قصد داشت تا از این فرصت برای بهره مندی از موهبت بازار جدید ایران استفاده کند ولی این بار آزمایش در محاسبات خود کمی شتاب زده عمل کرد چراکه طرح او شکست خورد و تلویزیون های آزمایش جایگاهی در بازار ایران نیافت. آزمایش ولی ناامید نشد. او قصد کرده بود تا زندگی را به شیوه‌ای جدید سامان دهد. آزمایش کارگاه های فنی را هر روز بیش از گذشته در مجموعه خود بزرگ می کرد. او اعتقاد داشت که کارخانه های ایرانی باید مانند فیات ایتالیا، بنز المان و جنرال موتورز امریکا و تویوتا و پاناسونیک ژاپن، اداره شوند.

سازمان برنامه پیش بینی کرده بود که تا پایان سال ۱۳۵۱ کشور به بیش از ۲۰ هزار نیروی متخصص وماهر نیاز دارد. مصادف با این جریان، اتفاقی در فضایی کسب و کار ایران رخ داده بود که بسیاری از کارخانه های صنعتی را با گرفتاری مواجه ساخته بود. کارخانه های صنعتی برای تامین نیروهای مورد نیاز خود شیوه‌ای جدید را ابداع کرده بودند. آنان به متخصصان کارخانه های دیگر رجوع می کردند و با پیشنهادهای مالی تلاش می کردند تا کارمندان مجرب را به مجموعه خود اضافه کنند. این موضوع سبب شده بود تا شیوه ای به نام “دزدی متخصص” میان فعالان صنعتی باب شود. در همین دوره آزمایش، تصمیم می‌گیرد تا روشی دیگر را برای اداره مجموعه‌های اقتصادی تحت مدیریت خود انتخاب کند. او با کمک واحدهای آموزشی کارخانه خود قصد کرده بود تا کارمندان مورد نیاز خود را تربیت کند تا نیازی به آوردن متخصص از بیرون نداشته باشد. این موضوعی بود که ایروانی و خیامی نیز در پی آن بودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۸ کارخانه‌های آزمایش مشمول بند د قانون حفاظت صنایع ایران شدند و آزمایش آزمایش یک سال پس از ملی شدن (مصادره) دارایی‌هایش، مجبور به مهاجرت به سوئیس شد. بعدها سهام کارخانجات معظم آزمایش به سازمان خصوصی‌سازی و صندوق بازنشستگی واگذار شد. البته فعالیت‌های تولیدی شرکت تا اوایل سال ۱۳۸۰ تا حدی رونق داشت و کالاهای جدیدی مانند یخچال ساید بای ساید و فریزر بدون برفک به محصولات شرکت اضافه شدند اما با کاهش بهره‌وری و افزایش گلوگاههای سازمانی، این شرکت کم کم دچار بحران های کوچک و بزرگ شد و ارزش و کیفیت و تعداد تولیدات آن به شدت کاهش یافت. دهه 80 اوج واردات و رقابت در صنایع لوازم خانگی بود و برندهای رنگارنگ خارجی یک به یک وارد کشور شده بودند و در مقابل دیدگان متحیر مشتریان ایرانی، کیفیت و زیبایی و تکنولوژی خود را به رخ آنها می‌کشیدند.

مشتریان ایرانی با افزایش نقدینگی و قدرت خرید شروع به خرید کالاهای خارجی نموده بودند و فرهنگ تجمل گرایی و راحت طلبی و تنوع طلبی به قدری لجام گسیخته در حال گسترش بود. به حدی که وجود کالاهای خارجی در منازل ایرانیان یک افتخار و فخر بود. بازار فروش محصولات خارجی گسترش یافته بود. فروش اقساط محصولات خارجی و تبلیغات گسترده آنها سبب شد تا بسیاری از برندهای ایرانی بازار رقابت را ترک کنند.

در دهه هشتاد مجموعه آزمایش از طریق بورس به بخش خصوصی واگذار شد اما این موضوع نیز هیچ کمکی به احیای این کارخانجات ندگذاشت و صرفا اموال و املاک کارخانه مدنظر صاحبان جدید قرار گرفت. در آن زمان زیان انباشته شرکت حدود ۱۲٫۵ میلیارد تومان بود. همچنین قیمت هر سهم از شرکت ۱۶۰ تومان بود که ارزش کل شرکت را برابر ۳۵ میلیارد تومان نشان می‌داد. در سال ۱۳۸۸ به دلیل بدهی‌های فراوان تعداد کارکنان واحد مرودشت آزمایش، از ۱۴۰۰ نفر به ۱۶۰ نفر کاهش یافت و کارخانه به حالت نیمه تعطیل درآمد.

سودای احیای دوباره مجموعه کارخانجات آزمایش، هیچگاه از سرش بیرون نرفت. او از اینکه درب کشور به روی برندهای خارجی باز شود واهمه داشت. او اطمینان داشت که برندهای ایرانی به دلیل عدم نوآوری و کیفیت پایین، توان رقابت با خارجی‌ها را ندارند و اگر مصرف‌کننده ایرانی تجربه کار با برندهای خارجی را لمس کند، دیگر اقبالی به برندهای ایرانی نخواهد داشت. آزمایش همواره از این موضوع واهمه داشت و به دوستان و شاگردانش این موضوع را گوشزد می‌کرد.

آزمایش در سالهای پایانی عمر به سختی زندگی می‌کرد. به دلیل مشکلات مالی زیاد، شرایط و روابط خانوادگی وی به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. آزمایش در سال ۱۳۶۶ از همسر دومش نیز جدا شد و در سالهای پایانی عمر به تنهایی و سختی زندگی خود را می‌گذرانید. وی سرانجام در سال ۱۳۷۱ در شهر رباط مراکش در سن ۶۷ سالگی درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.

ویکی پخش

منابع:

  • دنیای اقتصاد/ تک ستاره‌ها، نگاهی به زندگی آزمایش آزمایش
  • کتاب پیشگامان رشد/جلد اول
  • کتاب سرگذشت پنجاه کنشگر اقتصادی ایران

میرمصطفی عالی نسب

میرمصطفی عالی نسب(پیش وند میر، به واسطه سیادت)، در سال ۱۲۹۸ در خانواده‌ای بسیار مذهبی و اصالتا تبریزی در شهر کاظمین عراق، دیده به جهان گشود. پدرش کربلایی سید حسین و مادرش عالیه خانم پنج دختر و دو پسر دیگر به نام های مرتضی و مجتبی داشتند. کربلایی سید حسین پس از بازگشت از عراق به ایران، در تبریز به فروش چای مشغول شد. خانه اش در محله شتریان تبریز قرار داشت. او تازه ۵۰ ساله شده بود که در سال ۱۳۰۹ از دنیا رفت. پس از فوت او، همسرش عالیه خانم امور خانواده را به دست گرفت. روایت ها از او به عنوان زنی مدیر، پرهیزکار و صاحب کمالات یاد کرده اند. مصطفی، بارها از تعلیمات مادرش به عنوان تاثیرگذارترین عامل در مسیر زندگی خود یاد کرده است. این مادر فرهیخته در سال ۱۳۴۲ در تهران، دیده از جهان فروبست.

مصطفی دومین پسر خانواده، حدودا ۱۳ ساله بود که پدرش را از دست داد. او مقطع ابتدایی را در تبریز گذراند. پس از آن به علت مشکلات مالی خانواده، به شاگردی در مغازه‌های مختلف مشغول شد. در همین دوره به امور حسابداری برای کسبه می پرداخت. آن زمان امور حسابداری با روش های سنتی انجام می شد اما مصطفی تصمیم گرفت آموزش های پیشرفته تری در این زمینه ببیند. به همین دلیل نیاز بود که دوره هایی در این زمینه طی کند، که درآن زمان در تبریز این امکان فراهم نبود.

در سال ۱۳۱۶ میرمصطفی به تنهایی راهی تهران شد و در دوره های آموزشی حسابداری شرکت کرد. او دوره های آموزش زبان انگلیسی و فرانسه را نیز پشت سر گذاشت در حالی که به طور همزمان در بخش حسابداری شرکت تجاری اتفاق، فعالیت می‌کرد. پس از مدت کوتاهی با پیشرفت در امور شغلی موفق شد ریاست حسابداری شرکت را برعهده بگیرد. شرکت اتفاق، وارد کننده لوازم چینی و بلور بود. عالی نسب همچنین یک دوره عالی حسابداری موسوم به Cost Accounting را نیز پشت سر گذاشت و در مرکز وابسته بازرگانی آلمان در زمینه اقتصاد، حسابداری و بازرگانی نیز دوره‌ای را پشت سر گذاشت که دیدگاه‌های اقتصادی او را تقویت ساخت. هرچند او مطالعه در مورد اقتصاد و بررسی شرایط اقتصادی کشورهای مختلف را به این دوره های آموزشی محدود نکرد و مطالعات خود را تا سال‌های پایانی عمر ادامه داد.

عالی نسب مطالعات خود را دائما در زمینه های اقتصادی، مذهبی و سایر بخش‌ها تعمیم داد. این مطالعات هم جنبه نظری داشت و هم برای فهم هرچه بهتر مشکلات و نیازها و مسائل اقتصاد ایران، هدف‌گذاری شده بود. او در کتاب خاطراتش عنوان کرده که مطالعه مکتب‌های اقتصادی را از نظریه افلاطون آغاز کرد و هنگامی که به مکتب تاریخی آلمان رسید، مجذوب استحکام نظری و راه گشایی‌های عملی آن شد. او به مدت دو سال مستمرا مطالعات اقتصادی خود را بر روی مکتب تاریخی آلمان متمرکز کرد. در کنار این مطالعات او در مورد مناطق مختلف ایران نیز به تحقیق پرداخت. آنچنان در مطالعه خصوصیات و ویژگی‌های مناطق مختلف ایران پیش رفت که طی چند سال موفق شده برای نوزده هزار روستای ایران فایل ویژه ایجاد کند. بعدها از این اطلاعات در تصمیم گیری‌های خرد و کلان بهره برد. بسیاری از اساتید جامعه شناسی و اقتصاد، ریشه موفقیت‌های وی را در این مطالعات می‌دانند. در کتابخانه او، کتاب‌های تخصصی اقتصاد و مدیریت که به زبان‌های انگلیسی و فرانسه و فارسی بود، به چشم می‌خورد. مطالعه روزنامه ها و مجلات مطرح آن دوران هم در برنامه های وی قرار داشت تا جایی که نزدیکانش جمله مشهوری از او به یاد می آورند که می گفت:

“پس از سال ها استمرار در مطالعه پیر شدم اما از دانستن سیر نشدم”.

ریشه مذهب در خانوده عالی نسب، او را به غیر از مسائل روز اقتصادی به سمت مطالعات اسلامی کشاند. وی توانست ارتباط خوبی با مراجع بزرگ برقرار کند. او جلسات منظمی با برخی مراجع تقلید همچون آیت ا… بروجردی، آیت ا… حجت، آیت ا… میلانی برخی دیگر مراجع بزرگ آن دوران داشت و حتی جایگاه مشاور را برای برخی علما پیدا کرده بود. فرشاد مومنی از اساتید اقتصاد، نقل می کند که آیت الله بروجردی و آیت الله میلانی هیچگاه در مسائل اقتصادی بدون مشورت با عالی نسب تصمیم گیری نمی‌کردند و حتی یک بار آیت الله میلانی فتوای خود در مورد سرقفلی و سفته را پس از مخالفت عالی نسب تغییر داده بود. عالی نسب همچنین با استاد مطهری و آیت الله بهشتی نیز جلسات و مباحث مستمری را دنبال می کرد. در آن دوران دوستی او با علامه محمد تقی جعفری نیز مشهور بود به طوری که قرار مشترکی در میان این دو گذاشته شده بود تا میرمصطفی عالی نسب از علامه جعفری در علوم اسلامی بیاموزد و در مقابل به ایشان اقتصاد آموزش دهد. عالی نسب بعدها در فعالیت‌های انقلابی نیز شرکت داشت و با آیت الله طالقانی هم ارتباط خوبی داشت.

عالی نسب که از شاگردی مغازه در تبریز کار را آغاز کرده بود و به گفته خودش با تشویق مادر از همان سال‌های نوجوانی به کار کردن پرداخت، در سال ۱۳۲۰ پس از گذراندن چند دوره آموزشی و کار در شرکت اتفاق بر اثر اشغال ایران توسط متفقین به تبریز بازگشت و کسب و کار مستقلی به راه انداخت. پس از تسلط حزب دموکرات در شهریور ۱۳۲۴ بر تبریز، میرمصطفی عالی نسب بار دیگر به تهران آمد و تا سال ۱۳۲۸ به تجارت ظروف چینی و بلور پرداخت. او در تهران آنچنان پیشرفت داشت که در بازار تهران حجره بزرگ او در تیمچه حاجب الدوله یکی از پر رفت و آمدترین حجره ها و قدرت فعالیت اقتصادی او شهرت ویژه ای پیدا کرده بود. هنوز ۳۰ سال را تمام نکرده بود که تجربه های متنوعی در فعالیت های اقتصادی از مدیریت حسابداری شرکت اتفاق در تهران، فروش سهام، کار در شرکت ها تا فعالیت مستقل تجارت ظروف چینی در تبریز و تهران را از سر گذراند.

عالی نسب به واسطه قدرت تحلیل و پیش بینی در امور اقتصادی به خرید و فروش سهام کارخانه ها نیز مشغول شد. زمانی که بورس در ایران تاسیس نشده بود برای خرید و فروش سهام در شهرهایی که واحدهای صنعتی تأسیس شده بود بازارهای محدودی شکل می‌گرفت. محدودیت واردات بر اثر جنگ جهانی، باعث رونق کاذب سهام واحدهای صنعتی شد و در حالی که جایگاه اقتصادی شرکت ها ارتقاء نیافته یا تغییر کیفیتی در محصول شرکت ها رخ نداده بود، بازار سهام به شدت افزایش قیمت پیدا کرد. عالی نسب به عنوان کارگزار، خریدار و فروشنده سهام در این دوران استعداد خود را نشان داد به طوری که در منطقه شمال و شمال غرب کشور، فردی شناخته شده محسوب می شد. براساس تحلیلی که از شرایط اقتصادی منطقه داشت تصور وی این بود که وضعیت رونق بازار سهام پس از جنگ، ادامه پیدا نمی کند این پیش بینی هم بعدها اثبات شد و بسیاری از سهامداران، با واردات آزاد کالا متضرر شده یا سرمایه های خود را از دست دادند و اعتماد فعالان اقتصادی به تحلیل های او افزایش چشمگیری پیدا کرد.

عالی نسب به یکی از مشهورترین تاجران کشور در زمینه چینی و بلور تبدیل شد و با مطالعاتی که پشت سر گذاشته بود از نظر دانایی و تمکن مالی در سطح بالایی قرار داشت. او پس از مطالعات دینی و بررسی های اقتصادی به دلیل اعتقادات و رویکردهای ملی تصمیم گرفت مسیر فعالیت های اقتصادی اش را تغییر دهد. به این نتیجه رسیده بود که کمک به استمرار یک رابطه یک سویه با کشورهای پیشرفته و تبدیل شدن به یک واردکننده صرف با اصول اقتصاد اسلامی و اقتضائات تاریخی اقتصاد ایران سازگاری ندارد. با این حساب گام برداشتن در مسیر تولید ملی را به هدف اصلی خود تبدیل کرد. او از سال ۱۳۲۸ دیگر کارت بازرگانی اش را تمدید نکرد.

تصمیم عالی نسب برای تغییر رویه در فعالیت های اقتصادی مصادف شد با مبارزات مردم برای ملی کردن صنعت نفت. رهبری این مبارزات و ریاست دولت ملی با محمد مصدق بود. با آغاز به کار دولت ملی، عالی نسب فعالیت‌های عادی خود را متوقف کرد به عضویت شورای ۲۵ نفره مشاوران اقتصادی دولت مصدق درآمد. پس از ملی شدن صنعت نفت، تحریم ها علیه ایران آغاز شد تا نفت ایران توان عرضه در بازارهای جهانی را نداشته باشد. در این شرایط دکتر مصدق به دنبال راهی برای ایجاد تقاضای داخلی برای فروشن نفت بود تا در راه عبور از این مرحله مهم، از بسته شدن لوله های نفت جلوگیری شود. شورای مشاوران اقتصادی مصدق مسئول پیدا کردن صنعتگرانی شدند که بتوانند محصولاتی نفت سوز تولید کنند. چراغ‌های نفتی که آن زمان توسط کمپانی والور انگلستان به ایران می‌آمد و با تحریم این کشور، ورود این محصول دچار مشکل شده بود که البته تقاضا در بازار بسیار زیاد بود. او در این خصوص در خاطراتش چنین نوشته است.

وقتی به مهم ترین بنگاه های تولیدی کشور مراجعه کردیم، مشخص شد که پیشرفته ترین دستگاه های پرس موجود در کشور دستگاه هایی بود که قادر به تولید محصولاتی در حد قوطی و اکس شفق بود و این به معنای آن بود که نه سطح دانش فنی موجود در ایران و نه سطح ماشین آلات موجود در کشورمان امکان تولید داخلی سماور و اجاق نفتی را فراهم نمی کرد ضمن آن که ریسک سرمایه گذاری در این زمینه هم به اندازه ای بالا بود که نمی شد از کسی توقع ورود به چنین صحنه ای را داشت.

در این شرایط، عالی نسب تصمیم می‌گیرد با سرمایه شخصی خود وارد میدان تولید سماور و اجاق خوراک‌پزی نفتی شود. بدین ترتیب برند “عالی نسب”، بر روی اولین سماورهای نفتی ایران حک شد و اینگونه خلق شد. البته ممکن است نسل جوان امروز، ارتباط زیادی با این برند و محصولاتش نداشته باشند اما این برند، نقش شگفت‌آوری در بقای صنعت ملی نفت کشور در آن دوران ایفا کرد.

درآن دوران مصرف کنندگان اغلب برای پخت و پز از منقل، اجاق های گلی و هیزمی استفاده می کردند و تعدادی هم از چراغ های والور انگلستان بهره می‌برند. مشتریان با تولید سماور و چراغ عالی نسب، شرایط جدیدی را تجربه کردند. با کمک شورای اقتصادی و همکاری تمامی کارخانجات و مردم، دولت نیز توانست تحریم انگلستان پس از ملی شدن نفت را پشت سر بگذارد. نکته جالب که نشان دهنده عمق مطالعات آن روز عالی نسب بود، اینجاست که وقتی او عنوان “صنایع نفت سوز و گاز سوز عالی نسب”؛ را برای کارخانه خود ثبت کرد چراکه معتقد بود، چشم انداز آینده را در تبدیل شدن این چراغ ها از نفت سوز به گازسوز، می‌بیند. این کارخانه که تولیداتش مردم شهر و روستا را با امکانات جدیدی مواجه ساخت، پایه گذار تولید ملی پس از ملی شدن صنعت نفت بود و نماد همدلی دولت و ملت نام گرفت. به واسطه این کار بزرگ، مرحوم محمد مصدق دستور داده بود که دو عدد از سمارهای عالی نسب به صورت نمادین و شبانه روزی در مدخل کاخ نخست وزیری (کاخ گلستان فعلی) نصب شود. روایت شده است که مصدق یک نمونه از این سماور در دفتر کار خود قرار داده بود و برای مهمانانش از آن چای می ریخت.

شکل گیری کودتا، مسیر عالی نسب را در کسب و کار تغییر داد تا او فعالیت های اقتصادی اش را همگام با آرمان‌هایش پیش ببرد و تنها به فکر کسب درآمد نباشد. عالی نسب نقل کرده است: «به محض پیروزی کودتاچیان در سال ۱۳۳۲، واکنش شخصی من متوقف ساختن فعالیت تولیدی صنایع عالی نسب در اعتراض به کودتا و کودتاچیان بود.» این تصمیم که مشروعیت کوتاچیان را به چالش می‌کشید، موجب شد تا نخست وزیر دولت کودتا(سرلشگر زاهدی)، که فردی نظامی به نام بود، عالی نسب را اظهار کرد و با تهدید و توهین اورا مورد بازجویی قرار داد. عالی نسب چنین روایت کرده است:

مضمون محوری بازجویی های زاهدی اعتراض به این مسئله بود که تو در دولت مصدق دست به چنین کار بزرگی زده‌ای و حال که سلطنت اعلیحضرت تثبیت شده است. آن را متوقف کرده ای؟ من در واکنش به پرخاش‌های او بانهایت خونسردی پاسخ دادم که آری چراکه آن زمان من به آینده ایران خوشبین بودم و اکنون دیگر نیستم!

کارخانه سماور و چراغ عالی نسب در شرایطی که تقاضای زیادی برای خرید آن وجود داشت تعطیل شده بود و عالی نسب در حال برآورد شرایط و مشورت با اطرافیان برای راه اندازی کسب و کار جدید بود که پیغامی از سوی از سوی آیت ا… سیدرضا زنجانی و آیت ا… طالقانی برای شرکت در جلسه مخفی نهضت مقاومت ملی، دریافت می‌کند. عالی نسب این جلسه را اینگونه روایت کرده است:

در آن جلسه آقای طالقانی به نمایندگی از اعضای نهضت مقاومت سخن می‌گفت و خطاب به من فرمودند که از شجاعت و غیرت شما در تعطیل کردن کارخانه در اعتراض به کودتا سپاسگزاریم اما بررسی های چند ماهه ما نشان می دهد که دولت کودتا حال که از این سطح از حمایت های بین المللی هم برخوردار است به این زودی ها ساقط نخواهد شد و بنابراین مبارزات ملت ایران در دور جدید براساس پیش بینی و تحلیل ها، مبارزاتی درازمدت خواهد بود. این مبارزه درازمدت به ابزارهایی نیاز دارد که یکی از آنها حمایت های مالی و دیگری برخوردار بودن از یک محمل خوب برای حمایت از مبارزان و نیز احیاناً تشکیل برخی از جلسات در پوشش کارخانه است. شخصاً به نمایندگی از همه آقایان و به نام نهضت مقاومت از شما می خواهم که مجدداً کارخانه را راه اندازی کنید و ارتباط خود را با ما حفظ کنید.

در واکنش به این تقاضا، مجدداً کارخانه سماورسازی توسط عالی نسب راه اندازی شد. با آزادسازی قابل توجه واردات پس از کودتا، تلاش جدیدی برای رقابت با کمپانی های بین المللی توسط کارخانه عالی نسب آغاز شد. دستاورد فنی این دوران برای میرمصطفی عالی نسب ثبت ۵ اختراع به نام خود برای کارخانه بود. او در این مدت چند مشاور سوئیسی را نیز به خدمت گرفت و با انجام مطالعات دقیق دستاوردهای مهمی در مدیریت صنعتی مدرن از خود به جا گذاشت. عالی نسب در خاطراتش درباره این موضوع نوشته است.

وقتی سوئیسی ها کیفیت کارخانه را دیدند، تقاضای مشارکت و سرمایه گذاری مشترک داشتند اما من می خواستم این صنعت به معنای دقیق کلمه «ملی» باقی بماند. بنابراین، به استخدام آنها و اخذ دانش و مهارت هایشان بسنده کردم.

در این دوران ارتباط وی با آیت ا… بروجردی و نهضت مقاومت ملی ادامه داشت. کمک به مهندس بازرگان و مهندس سحابی برای راه اندازی مدرسه کمال، تأمین مالی هزینه های پژوهشی علامه امینی برای تدوین مجموعه بی نظیر الغدیر، کمک به راه اندازی مجله مکتب اسلام و … توسط عالی نسب انجام شد.

او در حال طراحی برنامه توسعه صنایع نفت سوز به گازسوز بود که در جلسات نهضت مقاومت اعلام شد، صنعت کارتن سازی در کشور به طور کامل در انحصار فردی است که مستقیماً با اسرائیل ارتباط تنگاتنگ دارد و نهضت مقاومت ملی به این جمع بندی رسیده است که باید یک مسلمان انقلابی خود را درگیر این رشته از صنعت کند. از عالی نسب خواسته شد تا وارد این کار شود. عالی نسب در خاطارت خود در این خصوص چنین میگوید.

من در پاسخ به این مطلب به شکل های مختلف استدلال هایی را مطرح کردم که مضمون محوری آنها مخالفت با این تصمیم بود. به آنها توضیح دادم که در این چند ساله به یک مدیر صنعتی تمام عیار تبدیل شده ام که 5 اختراع به نام خود ثبت کرده و کاملاً بر مسائل فنی و مدیریتی رشته خود احاطه دارد و حداقل ۳ اختراع جدید را نیز در دستور کار دارد. بنابراین، وارد شدن در یک رشته فعالیت جدید به معنای توقف آن تلاش‌ها آغاز تلاش برای کسب مهارت و تخصص در یک رشته فعالیت به کلی متفاوت است که موجب می شود من مزیت خود را در صنایع نفت سوز و تکامل آن در صنایع گازسوز از دست بدهم بدون آنکه بتوانم به چنین جایگاهی در صنعت جدید دست پیدا کنم. بر این اساس، پیشنهادهای جایگزینی را با جلسه در میان گذاشتم که هیچ کدام از آنها پذیرفته نشد.

در این شرایط عالی نسب تصمیم گرفت وارد این صنعت شود. کارخانه کارتن سازی میهن بدین ترتیب راه‌اندازی شد. این کارخانه امکان بسته بندی محصولات را فراهم می‌کرد. از سال ۱۳۴۵ بخشی از سهام کارخانه کارتن‌سازی میهن خریداری و در سال ۱۳۴۹ اکثر سهام آن، از خانواده میشل جمایل(اهل لبنان)، و میر حمزه قاسمی خریداری شد. عالی نسب در سال ۱۳۴۹ به افزایش سرمایه شرکت پرداخت و تا آبان ۱۳۵۱ سرمایه آن به ۸۰ میلیون ریال افزایش یافت. این کارخانه براثر سقوط یک هواپیمای جنگی بر روی کارخانه، در آبان ماه سال ۱۳۵۱ دچار آتش سوزی و تعطیل شد.

عالی نسب برای دریافت خسارت شکایتی را ترتیب داد اما آن زمان ارتش و دولت وقت زیر بار این غرامت نرفت. او در این خصوص نوشته است:

وقتی مطمئن شدم که پرداخت غرامت از سوی ارتش صورت نمی گیرد، چندین هزار متر از زمین هایی را که برای طرح توسعه سماورسازی خریداری کرده بودم، فروختم و برای تأمین مالی بقیه هزینه های مورد نیاز برای بازسازی و راه اندازی کارخانه کارتن سازی نیز راه پیدا کردن شرکایی از بخش خصوصی را انتخاب کردم. پس از آغاز دوران تزلزل حکومت پهلوی و در دوره شریف امامی، مجدداً در دادگستری طرح دعوا کردم. این بار کار بسیار خوب پیش رفت و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی دادگاه، رأی به نفع ما صادر و ارتش را ملزم به پرداخت غرامت کرد. اما هنگامی که به فاصله اندکی پس از این ابلاغ رأی انقلاب اسلامی در به پیروزی رسید، با مراجعه به د ادگاه اعلام صرف نظر از شکایت خود کردم و از دریافت غرامت به کلی چشم پوشیدم.

چند روز بعد از پیروزی انقلاب، طی حکمی یک هیئت هشت نفره برای مدیریت اتاق بازرگانی مامور شدند. نام عالی نسب نیز در میان آن هشت نفر بود. عالی نسب به واسطه رابطه خوبی که با انقلابیون داشت، بلافاصله به عنوان مشاور اقتصادی دولت موقت به کار گرفته شد و سمت‌هایی را در شوراهای اقتصادی پذیرفت. یکی از مهمترین کارهایی که او برعهده گرفت و به سرانجام رساند، مدیریت ایران خودرو بود. او اولین مدیر ایران خودرو پس از انقلاب بود. عالی نسب مانع تعطیلی این کارخانه شد و آن را به گونه‌ای پیش برد که وضعیت مناسبی در تولید خودرو رقم خورد. عالی نسب سمت مشاور اقتصادی رئیس جمهورها و نخست وزیران در دولت‌های شهید رجایی، آیت الله مهدوی کنی، شهید باهنر و آیت الله خامنه‌ای، را بر عهده داشت. همچنین عضو شورای اقتصاد، شورای پول و اعتبار، اولین رئیس شورای عالی صادرات غیر نفتی، عضو هیأت مؤسس سازمان صنایع ملی، مسئول راه اندازی مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز، بود.

شاید بتوان نقش وی در دوران جنگ تحمیلی به عنوان مشاور دولت را برجسته‌تر از سایر مسوولیت‌های وی دانست چراکه در این دوران، اقتصاد تحریم شده ایران با تمام دشواری های زمان جنگ به گونه‌ای مدیریت شد که مایحتاج اساسی مردم تامین شد و حتی برخی اقدامات توسعه ای نظیر ساخت فولاد مبارکه، مس سرچشمه و تولید خودرو پیش رفت.

قدرت تحلیل و پیش بینی مسائل اقتصادی امتیاز برجسته و مهمی بود که عالی نسب با مطالعات بین رشته‌ای خود به دست آورده بود. بارها در مقاطع زمانی مختلف این ویژگی موجب شگفتی اطرافیان می‌شد. تحلیل شرایط اقتصادی در زمان جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن هنگام رخدادهای مهم سیاسی و اقتصادی در ایران نظیر کودتای ۲۸ مرداد و وقایع پس از آن، انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، این موضوع را به خوبی اثبات کرد.

به گفته وی، تحلیلگری در زمان جنگ جهانی دوم موجب شد تا انگیزه بیشتری در مطالعات اقتصادی پیدا کند تا امکان درک بهتری در مسائل اقتصادی ایران برایش فراهم شود. او در این مورد در خاطراتش چنین نوشته است.

هنگامی که جنگ دوم شروع شد به روشنی ملاحظه می کردم که چگونه به قاعده منطق های رفتاری تبیین شده در قلمرو علم اقتصاد شرایط جنگی به صورت سلسله مراتب، منشا جهش هایی در قیمت همه انواع کالاها و خدمات می شد و هرچه ضریب اهمیت و درجه حساسیت آن کالا بیشتر بود شتاب افزایش قیمت ها نیز به صورت بزرگتری خود را نمایان می کرد.

نتیجه این تحلیل ها بود که او را به مشاوری کاردان برای دولت در زمان جنگ تحمیلی تبدیل کرد. در زمان جنگ ۸ ساله با عراق هیچ کس در ایران به واسطه قحطی جان خود را از دست نداد و کمتر به این شگفتی اشاره شد. نقش عالی نسب در راهبردهای اقتصادی دولت وقت به عنوان اصلی‌ترین دلیل توفیق آن روزها یاد می شود. نرخ تورم ۷ درصدی در سال ۶۴ که همچنان رکوردی دست نیافتنی برای دولت های پس از انقلاب محسوب می شود، نشانه ویژه‌ای از مدیریت اقتصادی در آن روزهای دشوار جنگ است که نقش عالی نسب در آن غیرقابل انکار است.

عالی نسب در مطالعات خود بر روی جنگ جهانی دوم به نکاتی پی برد که خودش اینگونه آن را وصف کرده است:

از نزدیک مشاهده کردم که چگونه در یک دوره زمانی نه چندان طولانی قیمت نان تا ۴۰ برابر قیمت قبل از جنگ افزایش می یافت و به این ترتیب هر روز بیش از روز قبل دسترسی به نان برای فقرا ناممکن تر می شد. آثار این محرومیت بلافاصله بر روی سلامت جسمی و فکری فقرا انعکاس می یافت و به موازات گسترش و تعمیق این مسئله همه شرایط برای بروز انواع بیماری ها و شیوع انواع اپیدمی ها مهیا می گشت. این چنین بود که به محض شروع جنگ تحمیلی خدمت آیت ا… شهید دکتر بهشتی رسیدم و منطق رفتاری و مبانی نظری و نیز شواهد مورد مشاهده خود را درباره آثار اقتصادی جنگ با ایشان در میان گذاشتم. برای ایشان توضیح دادم که چگونه در شرایط جنگی از یک سو عرضه کل اقتصاد به دلایل متعدد با شوک منفی روبه رو می شود و از طرف دیگر قسمت تقاضای کل اقتصاد به طرز غیرمتعارفی متورم می شود و این شکاف فزاینده میان عرضه کل و تقاضای کل در صورت عدم مداخله دولت کار را تا آ ن جا جلو می برد که دسترسی به نیازهای اولیه تضمین کننده تداوم حیات برای بخش قابل توجهی از جمعیت ناممکن می شود و فاجعه های انسانی بزرگ به بار می آورد. شهید بهشتی پس از آنکه سخنان مرا شنیدند و چندین سؤال درباره وجوه مختلف مسئله مطرح کردند بلافاصله با شهید رجایی که آن موقع در مقام نخست وزیری مشغول فعالیت بودند تماس گرفتند و جلسه ای طولانی در حضور شهید بهشتی و شهید رجایی در این زمینه داشتیم که نتیجه آن شکل گیری ستاد بسیج اقتصادی از همان اولین روزهای آغاز جنگ بود.

عالی نسب با آغاز دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی، ارتباط کمتری با تصمیم‌گیری های اقتصادی کشور پیدا کرد و رفته رفته از صحنه کنار رفت. از سال ۱۳۶۸ به بعد تا پایان عمر به همراه چند نفر ازهمفکران خود نهضت مدرسه سازی روستایی در ایران را به راه انداخت و حاصل آن بالغ بر ساخت صد مدرسه روستایی بود که آن را بی نام و نشان به آموزش و پرورش تقدیم کرد. فعالیت های خیریه او از مدرسه سازی فراتر رفته بود به طوری که چند بیمارستان تامین اجتماعی به نام او بنا شده است که یکی از آنها بیمارستان عالی نسب در تبریز است.

میراث عالی نسب

عالی نسب علاوه بر فعالیت در بخش صنعت ایران در نقاط عطف تاریخی و سرنوشت ساز کشور، از جمله نهضت ملی شدن صنعت نفت، مبارزات انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، حضور فعال داشته و همچنین نقش مهمی در تدوین سیاست های اقتصادی دوران جنگ تحمیلی داشت و توانست در این دوران، خدمات ارزنده ای را به کشور ارایه کند.

گرچه قبل از انقلاب نیز از اطلاعات اقتصادی استاد عالی‌نسب در محافل مختلف اقتصادی از جمله بانک مرکزی استفاده می شد، اما به اذعان تمام کارشناسان و دست‌اندرکاران، نقش وی در تمام دولت‌های دهه نخست پس از انقلاب، بی‌بدیل و برای حفظ کشور از مشکلات ناشی از جنگ و تحریم، منحصربه فرد بود. وی که به دعوت یاران دیرین خود، ازجمله مرحوم آیت‌الله طالقانی، مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم مهندس سحابی، به عنوان مشاور اقتصادی شورای انقلاب، خدمات ارزنده‌ی خود را در جریان انقلاب آغاز نمود، تا پایان جنگ تحمیلی، علی‌رغم کهولت سنی، مانند سربازی فداکار دست از کسب و کار و آسایش شخصی خویش شسته و تقریباً بصورت شبانه‌روز تحت عناوین مختلف، بدون هرگونه تظاهر و بهره‌برداری سیاسی، خدمات موثری در حیطه اقتصادی نمود که شرح بخش‌هایی از آن در مقالات متعدد، منعکس و از جهات مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.

عالی‌نسب در طول عمر به همراه جمعی از همفکران خود توانست درمانگاه‌ها و مدارس متعددی در مناطق محروم روستایی احداث نماید.

میرمصطفی عالی نسب پرچمدار اقتصاد ملی ایران ، در طول ۸۶ سال زندگی در دوران های سرنوشت ساز ایران از ملی شدن صنعت نفت تا انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی، نقش داشت. بررسی فعالیت‌های او در زمینه تولید و اقتصاد ملی نشان از ماندگاری مردی از جنس بخش خصوصی با آرمان های ملی دارد. فعال اقتصادی و کارآفرینی که جهت گیری های اقتصادی اش را در تمام دوره های حساس سیاسی با انتخاب های ملی و مردمی، پیوند داد، میرمصطفی عالی نسب در هفتم تیرماه سال ۸۴ دیده از جهان فروبست.

ویکی پخش

منابع و ماخذ:

  • کتاب میر نامیرا
  • وبسایت گروه صنعتی عالی نسب

فخرالدوله

بسیاری از مردان بزرگ این سرزمین، برای رشد و بالندگی این خاک پاک تلاش کردند و موفقیتهای بسیار کسب کردند و سعی و تلاش آنها منجر به شکوفایی بخش بخش اقتصاد ایران گردید. اما در این میان سخن از زنان کارآفرین و بزرگ کشور کمتر یاد شده و این بزرگان بعضا در سایه مردان مغفول مانده‌اند. با توجه به اطلاعات کم موجود، شاید بسیاری از افراد، نامی از زنان کارآفرین و تاثیرگذار در سیاست و اقتصاد را نشنیده باشند. داستان زندگی اشرف الملوک(فخرالدوله) شاهزاده قاجار، دختر مظفرالدین شاه، خواهرزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما، دخترخاله دکتر محمد مصدق(نخست وزیر و قهرمان ملی شدن صنعت نفت ایران) و مادر علی امینی (علی امینی نخست وزیر ایران در دوره پهلوی و وزیر اقتصاد در دوره دکتر محمد مصدق بود)، داستان دیگری است.

البته فخرالدوله برای هیچ یک از این مناسب تلاشی نکرده بود و افتخارات وی در زندگی به اصلو نسب و فامیل وی باز نمی‌گردد. گرچه که خدمات مظفرالدین شاه، محدود به ساخت کاخ برای خود و خانواده اش نبود و برای کشور پیامد کارهای این شاه، بیشتر بدهکار کردن دولت و قرض از خارجیان و افزایش فقر در کشور بود. اما داستان فخرالدوله انصافا موضوع دیگری است و از استبداد شاهنشاهی جداست. او بجز اینکه زنی با درایت و نیکوکار بود، اولین زن کارآفرین معاصر ایران نیز محسوب می‌شود. فخرالدوله در امور سیاسی نیز نفوذ فراوانی داشت و وساطت و میانجی‌گری او در دوران پهلوی، موجب جلوگیری از اعدام های گسترده افراد سرشناس قاجار شد. بسیاری از کسانی‌که فخرالدوله از اعدام ایشان جلوگیری کرد، از افراد برجسته قاجار بودند و تجارت و کسب و کار ضعیف کشور، به دست همین افراد در گردش بود. با توجه به اینکه افراد زیادی در این تجارتخانه‌ها مشغول به کار بودند، فخرالدوله با میانجی‌گری هایی که با مذاکره مستقیم با رضاشاه انجام داد، موجب جلوگیری از این اعدام‌ها شد و اجازه نداد شیرازه اقتصاد کشور از هم بپاشد. وی از طرفی دیگر با آرام نگاه داشتن تجار و شاهزادگان و افراد بانفوذ قاجار، موفق شد تا از تحریک حکومت و وقوع خونریزی‌های بیشتر جلوگیری کند.

اشرف‌الملوک (ملقب به فخرالدوله)دختر مظفرالدین ‌شاه و سرورالسلطنه در خانواده پادشاهی درسال 1262 قمری در تبریز دیده به جهان گشود. وی تحصیلات خود را در مکتب‌خانه تبریز به پایان رسانید و کمی بعد از اتمام دوره مکتب (حدودا معادل با پنجم ابتدایی) در سن 14 سالگی به عقد محسن‌خان پسر میرزا علی‌خان امین‌الدوله، صدراعظم مشهور پدرش مظفرالدین ‌شاه درآمد و با آموزشهای او به مسائل سیاسی و اجتماعی عصر آشنا شد. ازدواج فخرالدوله با میرزا محسن‌خان امین‌الملک دردسرهای زیادی به همراه داشت. نجم‌السلطنه(خاله فخرالدوله و خواهر زن شاه)، از همان بدو تولد او را برای پسرش (دکتر محمد مصدق) خواستگاری کرده بود و موافقت ضمنی خواهرش سرورالسلطنه و مظفرالدین ‌شاه را نیز قبلا گرفته بود.

زمانیکه وزیر مقتدر مظفرالدین شاه( میرزاعلی‌خان امین‌الدوله) به صدارت رسید و تمایل خود برای فامیل شدن با شاه و دامادی پسرش در خانواده شاه اعلام کرد، مظفرالدین شاه، به این وصلت تمایل بیشتری نشان داد. امین‌الدوله وصلت با خاندان شاهی را مایه دوام و بقای خود در صدارت میدانست و براین وصلت اصرار تام داشت. زمانیکه خاله فخرالدوله (نجم‌السلطنه)، از این موضوع آگاهی یافت تلاش کرد تا از راه فشار به خواهرش(سرورالسلطنه)، مانع وصلت محسن خان با فخرالدوله شود. اما بعد از کشمکشهای فراوان، امین‌الدوله به یکی از خواجگان حرمسرا رشوه کلانی پرداخت و از این طریق توانست نظر مساعد سرورالسلطنه را کسب کند و فخرالدوله را به عقد فرزندش محسن خان درآورد.

پس از این موضوع، نجم‌السلطنه از خواهرش به شدت آزرده شد و کینه وی را تا پایان عمر به دل گرفت. میرزاعلی‌خان امین‌الدوله همسر اول پسرش را طلاق داد و فخرالدوله را با نظر شاه به عقد محسن خان پسرش درآورد. ازدواج فخرالدوله و محسن‌خان حرف و حدیث و نارضایتیهای فراوانی درپی داشت اما به هررو با پافشاری امین الدوله و شاه،  به شکل بسیار مجلل برگزار شد.

پدرشوهر فخرالدوله (امین‌الدوله)، استعداد زیادی در وی یافت و از این موضوع بسیار استقبال کرد. او فخرالدوله را بیش از فرزند خود تربیت کرد و ساعات زیادی را به تربیت و تعلیم و  مباحثه با وی می‌پرداخت. او همواره سعی داشت تا حس کنجکاوی فخرالدوله را برانگیزد و وی را در امور اقتصادی وسیاسی کشور دخیل کند. امین‌الدوله به خوبی از کاستیهای شخصیتی پسرش میرزا محسن‌ خان آگاه بود و می‌دانست که تنها این بانوی جوان، توان نجات خاندان امینی را در لحظات بحرانی دارد. او که بر اثر اتفاق، فرزندان خود را بجز محسن از دست داده بود، دل خود را به نوه‌هایش گرم کرد و از این ازدواج صاحب 9 نوه به نامهای حسین، غلامحسین، محمود، علی، محمد، احمد، ابوالقاسم، رضا و معصومه شد و بقول قدما چراغ خانه‌اش روشن شد.

این اعتماد و سرمایه گذاری برروی فخرالدوله بی دلیل نبود. در سال 1317 قمری، امین الدوله از صدارت عزل شد. پس از این عزل امین الدوله آماج حملات دربار قرار گرفت اما فخرالدوله به تنهایی در مقابل فامیل خود ایستاد و چون در نزد خاندان قاجار و شاه از ارج و قرب زیادی پس از عزل پدر شوهرش، از وی به شدت حمایت کرد و مانع  ایجاد هرگونه آسیبی به شخصیت کاری و سیاسی او شد. علی امینی در خاطراتش به این مسئله اشاره کرده و می‌گوید:

به نقل از مادرم روز بعد از حرکت پدرشوهر و شوهرم از اندرون شاه به من خبر دادند که احتمال می‌رود که شوهر و پدرشوهر شما را از قزوین به اردبیل ببرند و جانشان در معرض خطر باشد. با شنیدن این اخبار، بلافاصله به قزوین حرکت کردم و شبانه وارد آنجا شدم. پدرشوهر و شوهرم، از این ورود ناگهانی من تعجب کردند، ولی ابراز مطالبی که شنیده بودم نکردم. فقط گفتم که من مصمم هستم تا رشت با شما بیایم و بعد مراجعت خواهم کرد. فردای آن روز، قاصدی از تهران رسید که به امر شاه باید فخرالدوله به تهران مراجعت کند. من زیر بار نرفتم و به همین جهت اقامت ما چند روز در قزوین طول کشید و قاصدهای متعددی آمدند و مأیوسانه بر می‌گشتند کار به جای رسید که معتمدالحرم خواجه‌باشی به قزوین فرستاده شد و مادرم را تهدید کرده بود که شاه فرموده‌اند، اگر اطاعت نکنید و مراجعت نفرمایید، مأمورم به زور شما را برگردانم. مادرم به این تهدید تن در نداد و حتی خواجه‌باشی را تهدید کرده بود که با کتک و پس‌گردنی بیرونت می‌کنم. بالاخره دربار تسلیم شد و مادرم به اتفاق تبعید شدگان به رشت رفت و در املاک خودش در لشته‌نشاء ساکن شد.

امین الدوله در 22 صفر 1322 هجری قمری درگذشت. پس از درگذشت وی فخرالدوله که تا آن زمان زندگی مرفهی داشت، دچار بحران مالی شدید شد. به خاطر مخالفت محمدعلی‌شاه و دشمنی او با خاندان امین‌الدوله، هیچ کاری به میرزامحسن‌خان محول نگشت و او فقط با فروش محصولات املاکش در لشت‌نشا، امرار معاش می‌کرد و زندگی فخرالدوله نیز به همین منوال دچار سختی شدید شد. دو اشتباه بزرگ سیاسی میرزامحسن‌خان یکی در واقعه به توپ بستن مجلس و تحویل دادن آزادیخواهان و مجاهدان پناهنده به پارک امین‌الدوله در مجاورت مجلس به قزاقها و دیگری در سفر او به لشته‌نشا و دستگیری و زندانی شدن به دست انقلابیون جنگل، به طوری که فخرالدوله به شدت تلاش کرد تا با رایزنی فراوان به هر صورت توانست او را آزاد کند، باعث شد که میرزا محسن‌خان امین‌الدوله همواره از هرگونه فعالیت سیاسی و اقتصادی کناره‌گیری کند و خانه‌نشین شود. علی امینی در خاطراتش به این وقایع اشاره کرده و از قول مادر خود می‌گوید:

 بالاخره این پیشامدها موجب شد که پدرم خود را در میدان مبارزات ناتوان دید و اداره امور زندگی را به مادرم سپرد و خود در گوشه انزوا و عزلت بقیه عمر را سپری کرد. مادرم نقل کرد وقتی تصمیم به دخول در مبارزه سیاسی را گرفتم، پیش مستوفی‌الممالک رفتم و گفتم که در اثر ضعف حکومت و نداشتن دادرس، برای حفظ حقوق و نجات زندگی خود و بچه‌هایم، ناگزیرم وارد کشمکش شوم و چون یک نفر زن هستم، دشمان از هیچگونه تهمت و افترا و حملات ناجوانمردانه کوتاهی نخواهند کرد، ولی من با توکل به خداوند متعال و ایمان به حقانیت خودم، از هیچ چیز باک ندارم و با اطمینان به پیروزی، در این جنجال وارد می‌شوم.

در سال 1299 هجری شمسی، قزاقها به سرکرده رضاخان میرپنج، کودتایی بر علیه سلطنت قاجار کودتا کردند و رضاخان به عنوان شاه قدرت را در دست گرفت. فخرالدوله پس از این ماجرا به همراه شوهر و فرزندان خود به سمت قم حرکت کرد. برف فراوانی در راه بود و کالسکه هم به واسطه اینکه اسب یدکی نداشت. مسافت کمی در روز حرکت می‌کرد. گاه نیز در برف گیر می‌افتاد. بالاخره با مشقات زیاد به قم رسیدند و نزدیک صحن حرم، خانه‌ای تهیه کردند. علت نزدیکی خانه به صحن، در واقع امکان سریع بست‌نشینی بود. در آن زمان بست نشینی در اماکن مقدس باب بود و افراد برای در مان ماندن از گزند حکومت و غیره به این عمل روی می‌آوردند. فخرالدوله به دلیل سیاست و مدیریت خود پیش‌بینی این امور را از قبل کرده بود. دو روز بعد از اسکان خانواده، احضاریه‌ای به منزل فخرالدوله فرستاده شد. متن احضاریه، مربوط به املاک لشت‌نشا بود. این املاک مورد دعوا بین فخرالدوله و میرزا کریم‌خان رشتی در دادگستری رشت بود که پس از مدتی به حوزه قضایی تهران منتقل شد. عدم حضور در این جلسه در واقع واگذاری املاک محسوب می‌شد.

خانه فخرالدوله در تهران

لذا فخرالدوله با وجود مخالفت شوهرش‌، تصمیم به مراجعت به تهران گرفت. در مراجعت به تهران او با سردارسپه وقت ملاقات کرد و نظر مساعد او را در کسب املاک پدری جلب نمود و توانست املاک لشت‌نشا را پس بگیرد.

فخرالدوله پس از پس گرفتن املاکش به لشت‌نشا رفت و تمام تلاش خود را صرف آبادی آنجا کرد. با این کار، این املاک ظرف مدت کوتاهی از ارزش زیادی برخوردار شد. او شخصاَ به نظارت در امور اجرایی املاک می‌پرداخت. یک روز که به طور ناگهانی به دیدار و بازرسی کارگران دراملاک رفته بود، متوجه شد کارگری که در ته چاه مشغول به کار است جهت دریافت مزد بیشتر وانمود می‌کند 2 نفر است به طوری که با تغییر صدا و گفتگو و سوال و جواب می‌خواست فخرالدوله را فریب دهد. این عمل از نگاه تیز بین فخرالدوله پنهان نماند و خود طناب چاه را گرفته و به داخل آن سرازیر شد و با مشاهده حقیقت مقنی را به سختی مجازات کرد. کارآفرینی فخرالدوله در کشاورزی سبب شده بود تا بسیاری از زمین داران و بزرگان گیلان به وی اقتدا کنند و روشهای او را برای مدیریت زمینهای کشاورزی خود در پیش بگیرند.

اقدامات مدیریتی و سیاسی فخرالدوله سبب شده بود تا در نظر رجال سیاسی و مردان با نفوذ آن زمان، از ارج و قرب و احترام فوق‌العاده‌ای برخوردار شود. رضاخان قبل از رسیدن به سلطنت در محافل می‌گفت: “قاجاریه یک مرد و نیم داشت، مردش فخرالدوله و نیم مردش آغامحمدخان بود”.

فخرالدوله بصورت جدی واسط بین خاندان قاجار و رضاخان بود. او چون از وضعیت زمان و روحیه احمدشاه قاجار واقف بود، سعی کرد تا در بین این دو گروه آشتی و مدارا برقرار کند تا بزرگان قاجار را از هرگونه آسیبی حفظ نماید. علی امینی در خاطراتش در این خصوص اینگونه نوشته است:

در اوایل سلطنت رضاشاه، روزی از دربار خبر دادند که شاه می‌خواهد به دیدن مادرم بیاید. مادرم فوراَ دستور داد وسایل پذیرایی را آماده کنند و مبلها را طوری ترتیب دهند که رضاشاه پایین‌تر از مادر می‌نشست. در ضمن دستور داد لنگه در ورودی باغ را هم ببندند که رضاشاه نتواند با کالسکه و با اتومبیل خودش وارد باغ شود و ناچار مقداری راه را پیاده تا عمارت طی کند. مرا هم که بچه ده دوازده ساله‌ای بودم، دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضاشاه همراه من تا داخل عمارت آمد ولی روی مبل ننشست و همانطور که قدم می‌زد شروع به صحبت کرد و قدم زنان به داخل باغ برگشت. مادرم هم ناچار به دنبال او روان شد. او در باغ روی کنده درختی نشست. در آنجا بود که منظور اصلی خود را از آمدن به دیدن مادرم بیان کرد و گفت:”فخرالدوله شنیده‌ام که شاهزاده‌های قاجار هنوز در گوشه و کنار بر ضد من تحریک می‌کنند آنها خیال می‌کنند من تاج را از سر احمدشاه برداشته‌ام. آمده‌ام به شما بگویم که این شاهزاده‌ها را جمع کنید و به آنها بگویید دست از این کارها بردارند و گرنه آنها را معدوم خواهم کرد…”

رضاشاه پس از گفتن این حرف از جای خود بلند شد و ضمن خداحافظی به مادرم گفت: “چون برای شما احترام قائلم خواستم این مطالب را قبلاَ به شما گفته باشم وگرنه از میان بردن این تحریکات برای من کار آسانی است”.

وقتی رضاشاه رفت، مادرم شاهزاده‌های قاجار را خبر کرد که فردای آن روز همه در خانه ما جمع بشوند و به آنها گفت: کاری است گذشته و رضاشاه بر تخت نشسته و مقاومت در مقابل او بی فایده است بعلاوه این شخصی که من می‌شناسم، ملایمت و گذشت سرش نمی‌شود و اگر تمکین نکینم دودمان ما را به باد خواهد داد پس بهتر است دست از پا خطا نکنیم و کنار بنشینیم.

فخرالدوله فردی متدین و معتقد بود. او همواره پیشترفت خود را در زندگی ناشی از توجهات خداوند می‌دانست. او به اماکن متبرکه و زیارتی چون عتبات عالیات و حضرت معصومه(س)، زیاد سفر می‌کرد و بر آورده شدن امور خود را ناشی از برآورده شدن حاجاتش توسط وساطت این بزرگان می‌دانست.

فخرالدوله زنی حسابگر و بسیار دقیق بود. او کلیه مخارج منزل، هزینه تحصیل و پوشاک فرزندان، امور اداری زمینها و املاک و کارکنان سازمان خود را تحت ضابطه خاصی مقرر کرده بود و حسابداری امور تجاری و منزل را خود نگه می‌داشت. او به هر یک از فرزندان خود ماهیانه مبلغ معینی پرداخت میکرد و بیش از این مبلغ پرداختی در یک ماه انجام نمی‌شد. این مقرری، هر سه ماه یکبار، پس از امضا کردن صورتحساب مقرری به فرزندان ارائه می‌شد. این امر حتی پس از استقلال فرزندان ادامه داشت و وی تا پایان عمر، شخصا بر این امور نظارت داشت. درکتاب خاطرات دکتر علی امینی نوشته شده در زمان نخست وزیری اردشیرزاهدی، او وزیر دارایی بود. زمانیکه وی برای اخذ مقرری ماهانه خود نزد مادر رفته بود، با کمال تعجب دید بابت حقوق سه ماهه او فقط دو هزار تومان واریز شده است. لذا وی علت این کسر از حقوق را از مادر خود جویا شد. فخرالدوله درپاسخ گفت: “یکی از مأمورین مالیه، شش هزار تومان از مستأجرین من رشوه گرفت، من آن پول را به مستأجر پس دادم و گفتم از حقوق تو که وزیر مالیه هستی کسر کنند تا بهتر بفهمی مردم از دست مأمورین جنابعالی چه می‌کشند آقای وزیر!”

میراث فخرالدوله

فخرالدوله پس از گسترش امور املاک و کشاورزی، تصمیم به توسعه کسب و کار خود گرفت و اقدام به خرید تعداد زیادی خودرو گرفت. او این خودروها را بصورت یکدست تحت یک سازمان واحد درآورد و خدمات رسانی جابجایی مسافرین با این خودروها را آغاز نمود. وی با این کار، اولین مؤسسه تاکسیرانی را در تهران بنیان نهاد. بسیاری از منابع این اقدام را به علی امینی فرزند وی نسبت میدهند اما در واقع با توجه به شرایط و روحیات هر دو این افراد مشخصا این اقدام به فخرالدوله منتسب تر است. در آن زمان زندگی شهرنشینی با سرعت در حال گسترش بود و فقدان نظام حمل و نقل درون شهری از نیروی پیش رونده مدنیت می کاست. پیش از آن تنها کالسکه‌ها جابجایی در سطح شهرها را انجام میدادند. نیاز به یک سیستم چابک تر و مدرن تر به شدت حس می‌شد.

درآن زمان خودرو بدفورد ساخت امریکا به عنوان اولین خودروها در تاکسیرانی به کار گرفته شد و بعدها این خودروها به وُلگا(ساخت روسیه)، واکسهال(ساخت انگلستان)، آستین(ساخت انگلستان)، اوشکودا(ساخت لهستان)، شورولت(ساخت امریکا)، مسکوویچ(ساخت روسیه)، هیلمن(ساخت انگلستان)، بنز(ساخت آلمان)، فیات(ساخت ایتالیا)، سیتروئن(ساخت فرانسه) و پیکان(ساخت ایران) تبدیل شدند. تاکسیها در ابتدا به همان واژه “بدفورد” موسوم بودند، اما بعدها واژه فرانسوی “تاکسی” جایگزین این کلمه شد.

رشد سریع شهر و افزایش ناگهانی تعداد اتومبیل ها، کنترل خیابانها را مشکل کرد و برای شهرداری و نظمیه کاملا مشخص بود که هدایت اتومبیل ها جهت رفت و آمد در شهر را باید به مأموران خاصی بسپارد. به همین دلیل در نظمیه بخشی بکه پیش از این به نام “آلات ناقله” نام داشت به نام راهنمایی و رانندگی تغییر نام داد. تاکسی هایی که توسط فخرالدوله راه اندازی شده بودند جزو اولین ناوگانهایی بودند که با این سازمان همکاری کردند. در سال 1331 هجری شمسی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وابسته به شهربانی، آغاز به کار کرد.

پس از فخرالدوله بسیاری از شرکتهای خصوصی و همچنین شهربانی و شهرداری اقدام به برقراری سیتم تاکسیرانی درتهران کردند. این سیستم بعدها به کل کشور توسعه یافت. ناوگان تاکسیرانی پس از پشت سر نهادن دورانی طولانی غیر متمرکز، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 58 با هدف تمرکز، کنترل و نظارت بر حُسن اجرای خدمت رسانی تجمیع شد. و طی لایحه ای سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران، تحت پوشش شهرداری تهران با تصویب شورای انقلاب شروع به فعالیت کرد. آیین نامه اجرایی قانون مذکور در تاریخ 10/8/1374 توسط هیات وزیران تهیه و پس از تصویب به وزارت کشور ابلاغ شد تا اداره امور تاکسیرانی در شهرهای بالای 200 هزار نفر جمعیت را به سازمان های مستقلی به نام سازمان تاکسیرانی محول کند.

پس از پیروزی انقلاب سازمان مدیریت و نظارت بر تاکسیرانی شهر تهران جهت نظارت بر امور فعالیت تاکسیرانی، تاسیس شد. این سازمان متولی کلیه امور مربوط به تاکسیرانی بود. سازمان نظارت بر تاکسیرانی تهران اولین مدیرعامل خود به نام عباس کریمی آغاز به کار کرد. پس از آن آقایان حسین حاجی عبدالوهاب(بنکدار)، محمدرضا قاضی حسام، داوود تاجران، رضا پسندیده، سیدجمال هاشمی عربی، امیرمحمود دهلوی، حسین تیموری کرمانی، پیمان سنندجی، محمد احمدی بافنده، میثم مظفر و هم اکنون نیز علیرضا قنادان به عنوان مدیرعامل در این سمت مشغول به خدمت شدند.

امروزه، تا پیش از ظهور نرم افزارهای درخواست تاکسی آنلاین، ناوگان تاکسیرانی تهران بیش از 100 هزار تاکسیران و حدود 80 هزار تاکسی، 4.5 میلیون مسافر را روزانه جابجا می‌کرد. باوجود مترو و اتبوسهای تندرو، تاکسیرانی سهم 22 درصدی از سفرهای حمل و نقل درون شهری را در 22 منطقه تهران به خود اختصاص داده بود. پس از اقبال گسترده مسافران از نرم‌افزارهای موبایلی درخواست تاکسی مانند اسنپ و تپسی و غیره، سهم سازمان تاکسیرانی از حمل و نقل شهری به شدت کاهش یافت. البته هنوز تاکسیها سهم بزرگی در حمل و نقل تهران و شهرهای بزرگ ایران دارند.

پس از این تحول سازمان تاکسیرانی شهر تهران اقدام به تبعیت از تغییر در بازار نمود و نرم افزار کارپینو را راه‌اندازی کرد. کارپینو(Carpino)، نخستین سامانه سفارش آنلاین تاکسی‌های رسمی در ایران است. این شرکت در اسفند ۱۳۹۵ فعالیت خود را از شهر تهران آغاز کرد. البته خدمات کارپینو در حال حاضر صرفاً در شهر تهران ارائه می‌شود. باتوجه به قدمت سازمان تاکسیرانی، کارپینو موفق شد تا همه مجوزهای لازم برای فعالیت را از سازمان‌های ذیربط دریافت کند. درحال حاضر اپلیکیشن کارپینو، پس از اسنپ(پرطرفدارترین نرم افزار آنلاین) و تپسی، سومین سامانه پرکاربرد تاکسی اینترنتی در تهران است.

فخرالدوله هیچگاه دست از امور خیریه نکشید. او چندین فرزند یتیم تحت تکفل داشت که پس از رسیدن به سن بلوغ، به دختران با دادن جهیزیه کامل و به پسران سرمایه کاری شرایط ازدواجشان را فراهم می‌کرد. البته شرایط پیمودن مدارج تحصیلی برای افراد مستعد نیز مهیا بود. مجموع آنها 28 عروس و داماد بودند. وی در تمامی شبهای جمعه مرتباَ دیگهای پلو و قیمه در مسجد امین‌الدوله جهت اطعام ایتام وفقرا برپا می‌داشت. وی همچنین چندین مسجد تاسیس کرد که مهمترین آنها مسجد فخرالدوله در الهیه است. این مسجد یکی از مساجد مشهور تهران است که ساخت آن در سال ۱۳۲۸ به همت او در نزدیکی خانه‌اش به پایان رسید. فخرالدوله همچنین مدرسه وبیمارستان وآسایشگاه در املاک خود بناکرد و وقف نمود.

در سالهای پایانی عمر، فخرالدوله حسین امینی، فرزندش را بر اثر حادثه‌ای از دست داد. او پس از این پیشامد، بیشتر در باغ الهیه به سر می‌برد و از مراوده با اشخاص خوداری می‌کرد. وی در آخرین سفر خود به عتبات عالیات، آرامگاهی در نجف اشرف خریداری کرده بود، اما در آخرین لحظات حیاتش به اطرافیان گفت که او را در ابن‌بابویه، در کنار قبر پسرش حسین امینی به خاک بسپارند!

فخرالدوله در دیماه 1334 در سن 73 سالگی به‌طور ناگهانی بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فروبست. او وصیت کرده بود هزینه مجلس ترحیم وی، صرف امور خیریه گردد. هزینه های مربوطه به امور خیریه واریز شد اما خانواده امینی مراسم یادبود بسیار بزرگ و پرتجملی برای بزرگداشت فخرالدوله در مسجد خودش، برگزار کردند. در این آیین، بسیاری از رجال وقت و شاهزادگان و امرای کشوری و لشکری شرکت کردند.

ویکی پخش

منابع و ماخذ:

  • آرشیو اسناد موسسه مطالعات تاریخ معاصر/ اسناد موقوفات اشرف‌الملوک قاجار
  • رضاشاه، خاطرات رضاشاه پهلوی / سلیمان بهبودی
  • از طاووس تا فرح  / محمود طلوعی
  • از تهران تا کاراکاس / منوچهر فرمانفرمائیان
  • اولین زنان / عذرا دژم

علی خسروشاهی

داستان خانواده خسروشاهی داستان بسیار جذابی در صنعت ایران است. بسیاری از بزرگان صنعت ایران، احترام خاصی برای این خاندان قائل هستند. به اعتقاد بسیاری از بزرگان اقتصادی ایران معتقدند، این خانواده، از تاثیرگذارترین خانواده‌های ایرانی در صنعت ایران در قرن بیستم هستند. اما داستان علی خسروشاهی، داستانی شنیدنی و البته بخشی از آن، داستانی تراژیک است. امروزه بسیاری از بزرگان صنعت پخش، علی خسروشاهی را پدر پخش ایران می‌شناسند. او بدون شک، تاثیرگذارترین فرد در صنعت پخش مدرن در کشور است.

سیدعلی خسروشاهی در سال 1290 شمسی در خسروشاه تبریز دیده به جهان گشود. خانواده او خانوادهای متمول و تجارت پیشه بودند. پدر وی حاج غفار خسروشاهی بود. خاندان خسروشاهی از اواخر قاجار تا قبل از انقلاب اسلامی، جزو فعالترین خانواده‌های ایرانی بودند. عموی وی، حاج حسن خسروشاهی نام داشت. حاج حسن خسروشاهی، در اواخر قاجار تا اوایل دوران پهلوی اول، رئیس اتاق بازرگانی تبریز بود. در آن زمان که هنوز قوانین مدنی و بازرگانی رایج نبود و معاملات بر اساس قوانین شرعی صورت می گرفت، او به علت داشتن درجه اجتهاد، مرجعی برای حل و فصل اختلافات معاملاتی تجار بود. این خانواده بیشتر به واردات کالاهایی مثل فاستونی، کاغذ چای، شکر می‌پرداختند. خانواده خسروشاهی، از تجاری بودند که در بازار تهران و بازار تبریز صاحب حجره بودند و فعالیتهای گسترده اقتصادی داشتند. علی خسروشاهی دوران کودکی خود را در تهران گذراند و از نوجوانی در فعالیتهای اقتصادی خانواده همکاری می‌کرد.

خاندان خسروشاهی شرکای زیادی داشت. علی خسروشاهی، به همراه برادرش حسن، با شرکایی به نام برادران شالچیلار کارخانه نساجی آذربایجان را در قزوین با تعداد 100دستگاه ریسندگی و بافندگی پنبه تاسیس کردند. تاسیس این کارخانه، تجربه چندان موفقی برای برادران خسروشاهی و برادران شالچیلار نبود به همین دلیل پس از مدتی، بین شرکا اختلاف ایجاد شد و در سال ۱۳۲۵ از یکدیگر جدا شدند. به این ترتیب، کارخانه فروخته شد و هر کدام از شرکا، سرمایه خود را در رشته دیگری به کار گرفتند. حسن خسروشاهی، نمایندگی شرکت دارویی ماکسون و رابینز و شیرخشک کرافت را گرفت. علی خسروشاهی نخست نماینده فروش محصولات دارویی بوتس و بخاری علاءالدین و محصولات نستله شد و برادران شالچیلار نیز، نمایندگی شرکت دارویی UCB را گرفتند.

با اینکه علی خسروشاهی تجارت خود را داشت، همواره از برادرش مشورت میگرفت و او را در تصمیم گیری های خود شریک می‌کرد. با اینکه اوضای مالی و اقتصادی وی خوب بود، اما رویای بزرگی در سرداشت که او را رها نمی‌کرد. این رویا، تاسیس یک کارخانه موادغذایی بزرگ بود که او همواره در سفرهای مختلف در کشورهای اروپایی نظیر آن را دیده بود. در آن زمان، کشور، کارخانه مدرن موادغذایی نداشت و مواد غذایی بیشتر بصورت سنتی در کارگارههای مختلف سراسر کشور تولید می‌شد و محصولات مدرن، بیشتر از خارج از کشور وارد می‌شد.

تاسیس مینو

سرانجام در اوایل سال ۱۳۳۸، علی خسروشاهی توانست کارخانه کوچکی با عنوان “شرکت سهامی خاص خوراک ایران”، در تهران تاسیس کند. شکل گرفت. علی خسروشاهی در پاییز همین سال توانست پس از جلب رضایت شرکت هنکل آلمان، نمایندگی توزیع پودر دترجنتی با نام تجاری “تاید” را بگیرد و انحصار بازار پودر رخت‌شویی ایران را از آن خود کند. پس از این، خسروشاهی توانست توجه و موافقت شرکت بوتس را برای گرفتن لیسانس این شرکت را برای تولیدات مواد غذایی کارخانه خود جلب کند. او نام تجاری مینو را برای کارخانجات خود برگزید و این کارخانجات که شرکت “پارس” نام گرفته‌بود، به شرکت “پارس مینو”، تغییر نام داد. تعداد کارکنان این کارخانه در ابتدا بیشتر از ۱۵ نفر نبود و این کارخانه، تولید مواد غذایی را با تولید آب‌نبات و تافی شروع کرد.

همزمان با به راه افتادن کارگاه آب نبات سازی، شرکت مینو به دنبال راه اندازی قسمت داروسازی نیز بود و قرار شد داروهای بوتس را در ایران تحت لیسانس بسازند. “تافی”، اولین محصول مینو بود که با نام “تافی‌کره‌ای‌سه ستاره”، تولید شد. مغازه دارها تافی را بر اساس وزن می خریدند و مشتریان این محصول بیشتر کودکان بودند. کودکان، این تافی را بصورت دانه‌ای می‌خریدند و بنابراین، سود این محصول برای فروشندگان بسیار مناسب بود و این محصول سریعا جای خود را دربازار پیدا کرد. البته تافی ایراداتی هم داشت و یکی از مهمترین آنها این بود که این محصول، خیلی کشی بود و به دندان می‌چسبید و مدتی طول کشید تا این اشکال رفع شود. تولید تافی که با دو دستگاه شروع شده بود، کم کم بیشتر شد و بعدها تعداد دستگاه های تولید به بیش از پنجاه دستگاه رسید.

محصولات مینو به سرعت در بازار جای خود را باز کرد و این کارخانجات به “گروه صنعتی پارس مینو”، تغییر نام داد. کارخانه به سرعت بزرگ شد و امور مربوز به ساختمان سازی درکارخانه در سال 1340 آغاز شد و در سال 1341 شمسی، به اتمام  رسید و کارخانه به بهره برداری رسید. شرکت مینو در اواخر شهریور ۱۳۴۱ برای اولین بار ویفر را در بازار ایران عرضه کرد. کارخانه ویفرسازی، سومین کارخانه‌ای بود که در گروه، به راه افتاد. یکی از عوامل موفقیت این محصول، تولید آن در بسته های زیبای دو و پنج ریالی بود که با استقبال مصرف کنندگان مخصوصا کودکان روبرو بود. خسوشاهی، توان خرید مصرف کننده را بررسی و تحقیق کرده بود و به آن آگاهی داشت.

خسروشاهی برای توسعه کارخانه‌های بعدی ویفر در نیمه دوم سال ۴۰، تقاضای وامی به مبلغ پنج میلیون تومان از بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران کرد. بانک شصت درصد مبلغ طرح، یعنی چهارمیلیون تومان را بعد از بررسی‌های مالی و فنی، به وی پرداخت کرد. فریدون علاقبند مامور ارزیابی و نظارت این طرح در بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران در خاطرات خود در این خصوص، چنین می‌گوید.

وقتی برای بررسی از علی خسروشاهی پرسیدم قصد ساخت چه محصولی را دارید؟ گفت هر چه می خواهید بنویسید. او حاضر نبود نام محصول را اعلام کند، زیرا نمی خواست رقبا از برنامه تولید او مطلع شوند. اما روزی بعد از شروع تولید، چند کارتن ویفر برای بانک فرستاد تا محصول نهایی را اعلام کند.

دهه ۱۳۴۰ دهه طلایی برای گروه صنعتی مینو بود طوری که این شرکت با توسعه کارگاه‌ها، زمین‌های جدیدی خریداری کرد و کارخانجات مینو با سیاست عدم تمرکز صنایع در تهران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، زمین مناسبی با وسعت کافی در خرمدره از توابع شهرستان زنجان خریداری کرد. عرضه آدامس بادکنکی به بازار و بعد از آن تولید “آدامس شیک”، تاسیس واحدهای تولید بیسکویت و شکلات. تولید شکلات با برند مینو تولید دو محصول به نام های کیت‌کت و اسمارتیز تحت لیسانس شرکت راونتری مکینتاش انگلستان، شرکت مینو توانست مقام اول را از نظر تولید و فروش شکلات در ایران کسب کند.

علی خسروشاهی همواره بلندپرواز بود و به سربلندی ایران می‌اندیشید. است. پس از مدتی که از کار کارخانه مینو گذشت، به تدریج سیاست علی خسروشاهی این شد که هر کجا ماشین بهتری می‌یافت، خریداری می‌کرد. ماشینهای تولید آلمان شرقی، آلمان غربی و انگلستان، ماشین های بسته بندی از ایتالیا و سوئیس، ماشین پفک نمکی از آمریکا و ماشین بسته بندی بیسکوییت از فرانسه، دستگاههای مدرنی بودند که خسروشاهی همواره به کارخانجات خود اضافه می‌کرد.

تولد پفک نمکی

خسروشاهی در سفرهایش به خارج از کشور مرتب در نمایشگاه ها و مغازه ها نمونه ی اجناس مختلف را جمع آوری می کرد و می‌چشید. در یکی از این امتحانات به محصولی برخورد که بعدا در ایران با نام پفک نمکی به بازار عرضه شد. این‌کالا نوعی اسنک شور بود که یکی از محصولات پرفروش شرکت آمریکایی بیاتریس فودز بود.

حسن خسروشاهی(برادر علی خسروشاهی)، در بسیاری از موارد درکنار برادر خود فعالیت می‌نمود. او خاطره‌ای در خصوص نام گذاری پفک نمکی عنوان کرده که در جای خود خواندنی است. او درخصوص نام گذاری این محصول می گوید:

در دوران کودکی با مادرم به قنادی مینا در ابتدای خیابان نادری می رفتیم. آنها یک شیرینی داشتند به نام پفک که خیلی مورد علاقه من بود. برادرم در کارخانه مینو قصد داشت برای اولین بار محصول اسنک تولید کند. بارها با من درخصوص این محصول صحبت کرده‌بود و نظر او این بود که جای چنین محصولی در بازار خالی است.

محصولی هم که قرار بود تولید شود، خیلی پف داشت و چون محصولی شور بود، تصمیم گرفتیم که اسم آن را پفک نمکی بگذاریم.

در سال ۱۳۴۸ شمسی تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس، تحت مدیریت گروه صنعتی مینو تاسیس شد. تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس به این خاطر صورت گرفت که خسروشاهی قصد داشت تا صادرات محصولات به صورت تخصصی و در واحدی جداگانه صورت گیرد. این موضوع سبب تاسیس شرکت صادراتی پرسوئیس شد که از آن زمان به عنوان متولی صادرات محصولات گروه صنعتی مینو، مسئولیت صادرات را برعهده گرفته که این شرکت هم اکنون نیز فعال است. با پیشرفت کارخانه و فروش محصولات و رشد سریع اقتصادی شرکت، خسروشاهی به این فکر افتاد که کارخانه را به محل بزرگتری انتقال دهد.

این موضوع سبب شد که در سال ۱۳۵۲، گسترش گروه صنعتی مینو در دستور کار قرار گرفت و به همین منظور زمین فعلی شرکت صنعتی مینو خرمدره خریداری شد. این زمین با هدف احداث یک شهرک بزرگ کارخانه‌ای خریداری و با ایجاد ساختمان مسکونی آپارتمانی برای مهندسان و کارکنان بستری برای جذب و هدایت متخصصین این صنعت به این مکان که تا آن زمان یک دهکده ی کوچک بود فراهم شد. این ده کوچک، به مرور زمان به خاطر وجود شرکت مینو به یک شهرستان تبدیل شده است. با تلاشهای خسروشاهی و تیم مدیریت مینو، این کارخانه در سال ۱۳۵۴ به بهره‌برداری رسید. اولین دستگاه‌هایی که از تهران به خرمدره انتقال داده شد دستگاه های پفک نمکی بود و بدین ترتیب تولید در مینو خرمدره با محصول پفک نمکی آغاز شد. و پس از آن تولید آب نبات و تافی شروع شد. در سال 56 راه اندازی خطوط تولید بیسکوئیت خرمدره راه اندازی شد که درآن زمان، از بزرگترین خطوط تولید بیسکویت در دنیا بود. این کارخانه به گونه‌ای گسترش یافته بود که در سال 1356، بیش از 2000نفر پرسنل داشت.

پس از انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی اکثر صنایع دچار تغییرات اساسی شدند و بسیاری از این صنایع یا بسته و یا شامل قوانین مصادره شدند. باتوجه به اینکه علی خسروشاهی به دلیل اینکه به رژیم قبلی وابستگی نداشت، مشمول بند(دال)، قانون حفاظت از صنایع شد. این بند شامل کارفرمایانی می‌شد که هیچ مساله‌ای نداشتند و دولت هم از آنان حمایت می‌کرد. بنابراین خسروشاهی آزاد بود تا به فعالیت خود ادامه دهد. درسال 1358 فعالیت گروههای چپ در اوج خود بود. گروههای چپ سخنرانیهای فراوانی علیه خسروشاهی و سرمایه داری او و اینکه باید از بین برود و اموالش به کارگرانش برسد، انجام دادند. این سخنرانیها نهایتا باعث شد، کارگران مینو، علی خسروشاهی را در 29 بهمن 1358، در کارخانه خودش گروگان گرفتند و خواهان افزایش حقوق، تقسیم سود ویژه و سهام مجانی شدند!! با توجه به اینکه خسروشاهی همواره دغدغه کارکران خود را داشت، حتی با این وضعیت این موضوع را پذیرفت و حتی از دادستان کل انقلاب درخواست نمود تا حکمیت این موضوع توسط شخص ایشان صورت پذیرد.

اما با همه این احوال، در فروردین ماه 1359 ابوالحسن بنی‌صدر(رئیس جمهور وقت)، در نامه‌ای به وزارت صنایع اعلام کرد؛ در جلسه 27 اسفند سال 58 شورای انقلاب جمهوری اسلامی و براساس پیشنهاد وزیر صنایع، اداره کارخانجات گروه صنعتی مینو، به این وزارتخانه سپرده شود. صدور این حکم به شدت خسروشاهی را عصبانی وغمگین کرد بطوریکه در اوایل سال 1359 برای همیشه ایران را ترک کرد و به امریکا مهاجرت کرد.

فعالیت این گروه صنعتی تحت نظر وزارت صنایع ادامه یافت اما به تدریج کندی مدیریت دولتی سبب شد تا سود این گروه هرساله کمتر شود. در سال 1362 شرکت قاسم ایران یکی از بزرگترین شرکتهای پخش کشور توسط این گروه، به ثبت رسید. در این سال بر اساس سیاست های وقت، اداره این گروه به سازمان دولتی صنایع ملی ایران واگذار شد.

تلاشهای مستمر حجه الاسلام سید علی اکبر ابوترابی، طی تفاهم نامه ای در سال ۱۳۷۳ گروه صنعتی مینو به شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان واگذار گردید. این واگذاری منجر به احیای مجدد گروه صنعتی مینو و رشد آن در صنعت غذایی کشور شد. این گروه توانست سهام شرکت شوکوپارس را در سال 1380، خریداری کند. در راستای سیاست‌های خودکفایی مجموعه آزادگان از اسفند 1387 به محل کارخانه مینو درخرمدره منتقل شد و فعالیت خود را آنجا ادامه داد. درسال ۱۳۸6، شرکت صنایع غذایی مینو فارس با موضوع تولید و فروش قند مایع خرما، کنسانتره خرما، شیره خرما و پودر خوراک دام و تولید محصولات ارگانیک و طبیعی مشتق شده از خرما تشکیل شد. در سال 1389 تاسیس کارگاه و خط جدید آدامس بدون قند که با نام تجاری “وایت” انجام شد که این آدامس به سرعت وارد بازر شد و مورد استقبال قرار گرفت. فعالیت این گروه امروزه در جاده قدیم و خرمدره ادامه یافته و این گروه از بزرگترین گروههای صنعتی مواد غذایی در کشور است.

از خرمدره تا سیلیکون ولی

همانگونه که شرح داده شد، خانواده خسروشاهی از سال ۱۲۸۰ تا ۱۳۵۸، از اولین ها و موثرترین های صنعت ایران بودند. با مهاجرت بزرگان این خانواده به امریکا، امروزه نوادگان ایشان، فعالیت‌های اقتصادی خانواده را دنبال نموده و این خانواده اکنون یکی از نامهای موفق در سیلیکون ولی هستند. فرزندان حاج حسن خسروشاهی در امریکا به نامدارتین خانواده‌ها درتکنولوژی تبدیل شده‌اند. یکی از نامدارترین افراد این خانواده، دارا خسروشاهی، مدیرعامل اوبر است.

دارا خسروشاهی، نتیجه حاج حسن خسروشاهی و نوه برادر علی خسروشاهی است. دارا خسروشاهی، فرزند اصغر خسروشاهی و نوه کاظم خسروشاهی است. کاظم خسروشاهی بنیانگذار تولی پرس است. خانواده دارا خسروشاهی به همراه پدر و عموی وی، در سال 58 به خارج از کشور مهاجرت کردند. دارا درآن زمان فقط ۹ سال داشت. خانواده وی ابتدا به جنوب فرانسه رفتند و سپس برای ملحق شدن به دیگر اعضای خانواده‌، به آمریکا مهاجرت کردند. اوبر(UBER)، بزرگترین تاکسیرانی اینترنتی جهان است که امروزه اسنپ و تپسی از آن الگوبرداری شده است. این شرکت، از گرانترین و با ارزش‌ترین شرکت های استارت‌آپی دنیاست. اوبر امروزه در بسیاری از کشورها خدمات می‌دهد و به بزرگترین غول جابجایی انسان در جهان بدل شده است.

ارزش شرکت اوبر به 65 میلیارد دلار می‌رسد و با این ارزش، به فولکس‌واگن نزدیک شده است. اوبر به انتخاب دارا خسروشاهی می بالد، و او را یکی از بهترین مدیران جهان معرفی نموده‌ است. دارا خسروشاهی به دلیل موضع‌گیری‌های سفت و سختش در مقابل ترامپ، به چهره ای محبوبی در امریکا تبدیل شده است. اندکی بعد از صدور این فرمان ترامپ، خسروشاهی برای کارکنانش در شرکت اکسپدیا نامه‌ای نوشت و در آن ترامپ را مرتجع خواند.

من معتقدم که با این دستور، رئیس جمهور کشور را به بازی عقب‌گرد کشانیده است. آمریکا ممکن است برای زندگی، مکانی امن‌تر باشد، اما مطمئنا به عنوان کشوری کوچک دیده خواهد شد. این اقدام در مقابل جریان رو به جلوی تفکر، قطعا حرکتی ارتجاعی است.

دارا خسروشاهی امروزه مانند بسیاری از مدیران شرکتهای موفق جهان، طرفداران بسیاری در اینستاگرام و فیسبوک دارد و سخنرانی‌های وی در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شوند.

خانه های جنجالی

علی خسروشاهی در تهران دو خانه بسیار زیبا داشت. یکی از این خانه‌ها در محله فردوسی(جنب خانه هوشنگ ابتهاج)، و دیگری در جماران بود. خانه اولیه خسروشاهی در شهر تهران در جنوب شرقی میدان فردوسی در کوچه گل پرور بود اما این خانه پس از مدتی به دفتر کار وی تغییرکاربری داد و او به محله جماران نقل مکان کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با ملی شدن گروه صنعتی مینو، خانه خسروشاهی در میدان فردوسی نیز به عنوان اداره مرکزی شرکت خوراک و دفتر قاسم ایران تبدیل شد.

بعدها بخش شمالی و اصلی به عنوان سالن وی آی پی و جلسات ویژه تیم مدیریتی جدید تبدیل شد و در نهایت، در مهر ماه سال 1397 در لیست فروش املاک هلدینگ شرکت خودکفایی آزادگان قرار گرفت. پس از اینکه این خانه در لیست فروش قرار گرفت و رسانه ای شد. البته متولیان امر پاسخهای متفاوتی دادند. بسیاری معتقد بودند که این خانه نباید تخریب شود. اخبار متناقضی درخصوص این خانه در شهرداری تهران اعلام شده که مطابق برخی از آنها، این عمارت ثبت ملی شده، برخی از اخبار از مجوز تخریب آن گفتند، برخی هم اعلام نموده‌اند که تنها بخش جنوبی خانه مجوز تخریب گرفته و برخی از اخبار هم از صدور مجوز ساخت پلکان درآن، صحبت می‌کنند.

این خانه در مرکز سه اثر ثبتی قرار دارد، از شرق ساختمان اداره مرکزی سیمان، از جنوب شرقی به خانه استاد هوشنگ ابتهاج و درخت ارغوان معروف و از غرب به عمارت عامری. خانه خسروشاهی در محله جماران نیز وسعتی حدود 15000 متر دارد. این خانه در نهایت در سال 1393 به عنوان سرای محله جماران مورد بهره‌برداری قرارگرفت. امروزه این خانه سرای فرهنگی محله جماران است که معماری زیبا و بدیعی دارد.

میراث علی خسروشاهی

علی خسروشاهی پیش از آن که با ناامیدی ایران را ترک کند و در تمام روزهای زندگی در خارج از کشور دل نگران کارخانجاتش باشد، زمین‌های بسیاری را برای گروه صنعتی مینو خریداری کرده بود. او تا روزی که کشور را ترک کند، پیشرفته‌ترین ماشین‌آلات تولید و بسته بندی را برای کارخانجات خریداری کرده بود. اما میراث او تنها زمینها و ماشین آلات پیشرفته نبود، او پدر پخش مویرگی ایران است. او برای اولین بار پخش را به شکل امروزی به کشور وارد کرد و سیستم پخش مویرگی را راه اندازی کرد. مدیران بزرگی که وی تربیت کرد، امروزه پیشتازان پخش در کشور و اساتید بی بدیل این صنعت هستند.

بدون شک خسروشاهی، با فعالیت‌های خود، نوستالژی‌های زیادی برای تمام ایرانی‌ها به‌جای گذاشته است. تاید، پفک نمکی، تافی، ویفر، ساقه طلایی، تک تک و بسیاری از محصولات دیگر، همه محصول فعالیت‌ها و زحمات خسروشاهی هستند.

به طور کلی رویه گروه صنعتی مینو و شخص خسروشاهی، ایجاد رفاه برای کارکنان شرکتهایش، ایجاد سود برای مشتریان واسط و ایجاد کیفیت برای مصرف‌کنندگان بود. او همواره بهترین ماشین‌آلات را برای هر نوع تولید خود تهیه می‌کرد. او هیچگاه وابسته به یک تولیدکننده خاص خارجی نبود.

علی خسرو شاهی در کتاب خاطراتش، خاطره‌ای را عنوان کرده که در نوع خودش جذاب است و روحیات این کارآفرین را به تصویر می‌کشد. نوع نگاه کارآفرینان بزرگ با مدیران و صاحبان صنایع امروز، تفاوت ویژه‌ای دارد. همین تفاوت موجب شده بود تا کشانی که با این کارآفرینان بزرگ کار میکردند، عاشقانه و خالصانه با آنها همکاری کنند و حتی وابستگی روحی و قلبی زیادی به این بزرگان داشته باشند.

یک کارخانه شکلات سازی سوئیسی گاهی به دلیل ایراد دستگاه هایش در خط تولید، بسته بندی خالی رد می‌کرده، بدون اینکه در داخل بسته شکلات بگذارد و همین بسته های خالی احتمالی، باعث نارضایتی مشتریان می‌شده است. مسئولان این کارخانه سوئیسی آمدند و کلی تحقیق کردند و دست آخر پس از حدود یک و نیم میلیون دلار هزینه، به این نتیجه رسیدند که سر راه دستگاه نوعی وسیله لیزری بگذارند که بسته بندی های خالی را به طور اتوماتیک شناسایی کند و بردارد.

با شنیدن این خبر نگران شدم. چون دستگاه ما هم مشابه همان کارخانه شکلات سازی، ساخت همان شرکت سوئیسی بود، دستور تحقیق دادم، بعد از یک هفته سرپرست ماشینها آمد و گفت” “بله، درست است، در دستگاههای ما هم چنین ایرادی دیده شده و حتی ممکن است چنین محصولاتی به بازار هم راه پیدا کرده باشد. نگرانی‌ام زیادتر شد و تصمیم گرفتم در جلسه هیئت مدیره روی موضوع بحث کنیم. می خواستم نظر هیئت مدیره را در مورد یک و نیم میلیون دلار خرج احتمالی اخذ کنم. فردای آن روز با اعضای هیت مدیره برای بازدید از آن ماشین، به کارخانه رفتیم و دیدیم یک پنکه روی صندلی جلو میز ماشین قرار دارد. از کارگر ساده، بالای سر ماشین پرسیدم: این برای چه است؟ گفت: “ماشین گاهی بسته خالی میزنه. من هم این پنکه را که تو انبار بود آوردم، گذاشتم سر راه دستگاه که بسته های خالی از شکلات را با باد پرت کنه بیرون!”

نگاهی به هیئت مدیره کردم، تمامشان رنگشان پریده بود. به کارگر خلاق که ما را از شر، هزینه کردن یک و نیم میلیون دلار خرج اضافی رهانیده بود، تشویق نامه به اضافه یک ماه حقوق و یک خانه در کرج هدیه دادم…!!

داستان خانواده خسروشاهی هرچه باشد، یک پیام دارد. اینکه داشتن ثروت به تنهایی موضوع مفیدی برای یک کشور نیست، اما سرمایه‌گذاری این ثروت در صنعت کشور و کارآفرینی و ایجاد شغل، امر ارزشمندی است که نباید نادیده گرفته شود. بسیاری از خانواده‌ها وجود دارند که دارای سرمایه و امکانات مالی و لجستیکی هستند، اما به جای به کارگیری این امکانات در صنعت، آن را در نوسان‌گیری بازار تورم به کاربرده و به ایجاد حباب‌های اقتصادی و افزایش تورم، کمک می‌کنند. اما خانواده خسروشاهی نه تنها به این کار دست‌نزده، بلکه به گردش چرخ صنعت در کشور کمک شایانی نموده‌اند که بسیار قابل تقدیر است. این خانواده، مؤسس شرکت سرمایه‌گذاری البرز، کارخانجات مینو، شرکت پخش قاسم ایران، کارخانجات تولید دارو، کارخانجات تولی پرس و چندین و چند کارخانه و صنایع دیگر در کشور هستند. اینکه یک خانواده تا زمانی که مجبور نشده کشور را ترک نکرده و سرمایه خود را در راستای بالندگی کشور صرف کند، امری قابل تقدیر است.

امروزه تمام فعالان صنعت پخش، به گونه‌ای دنبال‌کننده فعالیت‌های علی خسروشاهی هستند. مردی که با تلاش بسیار موجب سربلندی این کشور و خاطره ساز دوران کودکی میلیونها ایرانی بود.

علی خسروشاهی بدون شک یکی از بزرگترین کارآفرینان ایران در قرن بیستم است. او پدر پخش نوین مویرگی است. او صنایع بسیاری را به کشور هدیه داد و درخاطره‌سازی برای میلیونها ایرانی سهیم بود. او پس از ترک کشور، همواره دغدغه کارخنجات مینو و کارکنان آن را در سرداشت و تا پایان عمر حسرت روزهای اوج این کارخانجات را در دل جای داد. مرد بی‌قراری که همواره زودتر از همه کارکنان به شرکت می‌آمد و دیرتر از همه به خانه می‌رفت، در سال 1377 در سن 87 سالگی دور از وطن، دارفانی را وداع گفت و برای همیشه آرام گرفت.

ویکی پخش

منابع و ماخذ:

  • خاطرات علی خسروشاهی
  • شرکت اوبر تاریخچه مدیران اوبر
  • کتاب موقعیت صاحبان صنایع در ایران عصر پهلوی

پییر امیدیار

پییر امیدیار(Pierre Morad Omidyar)، در بیست و یکم ژوئن سال ۱۹۶۷ در پاریس دیده به جهان گشود. پدرش او را مراد نامید و مادرش وی را پرویز می‌خواند. پدرش جراح اورولوژی بود و مادرش مادرش الهه میر جلالی (زبان‌شناس مشهور ایرانی)، به کار نویسندگی و زبانشناسی مشغول بود. مادر پییر از استادان دانشگاه سوربون بود. به دلیل تدریس پدر پییر در دانشگاه جانز هاپکینز، خانواده امیدیار مجبور به مهاجرت از پاریس به ایالت مریلند امریکا شدند.

پس از مهاجرت به آمریکا، پرویز نام خود را به “پییر”، تغییر داد. علاقه وی به رایانه در دبیرستان سنت اندروی مریلند و در کلاس نهم شکل گرفت. پییر در دبیرستان به برنامه نویسی کامپیوتر علاقه‌مند شد و این کار را در هرزمانی که پیدا می‌کرد، انجام می‌داد. او اولین برنامه خود را در سن چهارده سالگی و در کتابخانه مدرسه نوشت. پس از آن علاقه وی به حضور در کلاسها کمتر شد و دائما به برنامه نویسی می‌پرداخت. این موضوع تاحدی پیش رفت که دیگر سر کلاس‌های مدرسه حاضر نمی‌شد و برای کار با رایانه به آزمایشگاه می‌رفت بارها هم به دلیل غیبت از کلاس، جریمه شد. مدیر مدرسه که علاقه پییر به رایانه و برنامه‌نویسی را دید به جای مقابله با وی، تصمیم گرفت او را در این مسیر هدایت کند. او از پییر خواست برای کتابخانه مدرسه برنامه‌ای بنویسد که خودش کارت‌های راهنمای کتاب را چاپ کند. درمقابل این کار، مدیر پیشنهاد داد تا پییر دستمزدی حدود ساعتی 6 دلار بگیرد. این دستمزد هرچند مبلغ زیادی نبود ولی تبدیل به انگیزه ای بسیار قوی برای پییر شد تا تلاش هدفمند خود در این زمینه را ادامه دهد.

امیدیار پس از دیپلم، تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه تافتس ماساچوست گذراند و کارشناسی خود در رشته علوم کامپیوتر را از این دانشگاه دریافت کرد. پس از آن وی برای تحصیلات تکمیلی خود به مدرسه پوناهو در هونولولورفت.

آشنایی وی با پوهانو موجب شد تا بعداز مدتی به هیئت امنای آن دانشگاه بپیوندد که تا امروز نیز در آن مشغول به خدمت است.

پیر برای کار نیاز به شرکتی داشت تا بتواند درآن مشغول به کار شود. او پس از مدتی تحقیق، به شرکت کلاریس(یکی ازشرکتهای تابعه اپل)، پیوست و درآن مشغول بکار شد. در اپل امیدیار موفق شد نسخه اول مک دراو(MacDraw)، را به نسخه پیشرفته تر دوم یعنی مک دراو2(MacDraw II)، ارتقاء بخشد.

پس از مدتی کار در اپل، او از این شرکت بیرون آمد و استارتآپ خود به نام اینک دولوپمنت(Ink Development)، را در سال 1991، بنیان نهاد. این استارتاپ، برنامه کامپیوتری محاسباتی بود که بعدها به عنوان شرکت ایی شاپ(eShop Inc)، تغییر نام داد. در سال 1996، مایکروسافت این شرکت را حدود پنجاه میلیون دلار خریداری کرد و سهم امیدیار از این معامله، یک میلیون دلار بود.

در سال 1995، امیدیار شروع به نوشتن کد برنامه نویسی برای مکانی آنلاین کرد تا بتواند یک حراج مستقیم شخص به شخص را برای خرید و فروش کالاهای دست دوم راه اندازی کند. امروزه نمونه‌های زیادی از این سیستم الگوبرداری کرده و اقدام به خرید و فروش می‌کنند. به عنوان نمونه داخلی، می‌توان از برنامه “دیوار” نام برد.

اولین مورد فروخته شده در این وبسایت، یک نشانگر لیزری شکسته بود. امیدیار از دیدن این موضوع بسیار شگفت زده شد. او دریافت که بسیاری از افراد وجود دارند که برای کالایی حتی در حالت شکسته آن مبلغی پرداخت کنند.

جالب اینجاست که این اولین خریدار، یک کلکسیونر نشانگرهای قدیمی و جدید بود. بنابراین او به امیدیار اطمینان داد که وی عمداً نشانگرهای لیزری شکسته را جمع می‌کند. شگفتی های مشابهی به دنبال داشت. این کسب و کار با توجه به جدید بودن آن، ظرف مدت کوتاهی گسترش پیدا کرد و زمانی که خبرنگاران شروع به گزارش وضعیت خرید و فروش در این وبسایت کردند، منفجر شد.

امیدیار اکنون پول کافی در اختیار داشت و شرکت را با پولی که از حق الزحمه فروشهای ای بی جمع آوری کرده بود، ثبت کرد و فعالیت آن را گسترش داد.

در سال 1996، امیدیار قرارداد فروش بلیط هواپیما به صورت آنلاین را امضا کرد. در آن زمان این سایت میزبان 250،000 حراجی بود. در ماه اول 1997، او موفق شد تا دو میلیون بلیط هواپیما بفروشد. در اواسط آن سال، سایت وی روزانه نزدیک به 800،000 حراج آنلاین برگزار می‌کرد.

در سال 1997 ، امیدیار نام این شرکت را از AuctionWeb به eBay تغییر داد و شروع به تبلیغ سرویس خود در سراسر جهان کرد. نام “eBay” انتخاب دوم او بود. اولین انتخاب امیدیار نام Echo Bay Mines بود اما این نام قبلا ثبت شده بود. او زمانی که فهمید که echobay گرفته شده است، آن را کنار گذاشت و ebay.com متولد شد.

این وبسایت جدید، اولین کارمند خود در سال 1996، استخدام نمود. دو سال بعد امیدیار مگ ویتمن را به عنوان مدیرعامل شرکت معرفی کرد. او تا سال 2008، که خبر بازنشستگی خود را اعلام کرد ، این شرکت را اداره کرد.

در سال 2010 ، امیدیار یک سرویس خبری گزارشگری تحقیقاتی آنلاین، به نام هونولولو بیت را راه اندازی کرد که اخبار اجتماعی را پوشش می‌داد. این سایت به مدت سه سال متوالی به عنوان بهترین وب سایت خبری شناخته شد.

از سال 2013 ، به واسطه نشت ادوارد اسنودن، امیدیدار اعلام کرد که از این پس در امور خبرگزاری و امور خیریه شرکت “آن” تحت عنوان(امیدیار نتورک)، فعالیت خواهد نمود و به همراه همسرش برای تحقق جهانی عاری از بیماری و آموزش رایگان فعالیت خواهد نمود. امروزه در بسیاری از کشورهای جهان امیدیار سرمایه گذاری‌های مختلفی در راستای رساندن دانش سالم و درست به همه مردم، نموده است.

میراث امیدیار

امیدیار شرکت eBay را در سال ۱۹۹۵ میلادی بصورت کاملاً اتفاقی تأسیس کرد. این وب سایت در ابتدا یک صفحه اینترنتی ساده بود و با حراج یک نشانگر لیزری به صورت آنلاین کار خود را آغاز نمود و خوشبختانه خریدار هم برای آن پیدا شد. وقتی به خریدار اعلام کرد که دستگاه شکسته‌است، فرد خریدار اظهار داشت که من یک کلکسیونر نشانگر لیزری هستم. امیدیار با دریافت مبلغ ناچیزی بین ۲۵ سنت تا دو دلار به فروشندگان اجازه داد که اجناس خود را برای شرکت در حراج در سایت eBay معرفی کنند. همچنین درصدی از خریدوفروشها به او می‌رسید و به این ترتیب eBay موجب شد که فروشندگان و خریداران با هم به راحتی به خرید و فروش بپردازند.

این وبسایت اولین فروشگاه اینترنتی جهان بود و پس از آنها غولهایی مانند آمازون ظهور کردند اما کاربران eBay هیچگاه وفاداری خود به این وبسایت را از دست ندادند. امیدیار توانست سالها بعد به ثروتی حدود 13 میلیارد دلار برسد که او را ثروتمندترین ایرانی کره زمین کرد. امیدیار به همراه همسرش در بسیاری از امور خیریه شرکت کردند و بعد از تغییر خود به ریاست هیئت مدیره، از مدیریت عاملی این شرکت استعفاداد و پس از آن زندگی خود را صرف صلح جهانی و امور خیریه نمود که این کار وی تا امروز ادامه یافته است.

فعالیت امیدیار و همسرش درامور خیریه به حدی گسترش یافت که وی موسسه خیره امور خیریه امیدیار نتورک را برای افزایش تمرکز و جهت دار کردن این امور، تاسیس کرد. این موسسه درراستای توسعه علم و دانش و دسترسی رایگان همه مردم به اطلاعات درست و سالم، در سال ۲۰۰۹ حدود ۲ میلیون دلار به بنیاد ویکی‌مدیا کمک رساند. بعدها این بنیاد برروی توسعه بهداشت جهانی سرمایه گذاری کرد از جمله موضوعاتی که این سازمان خیریه فعالیت ویژه‌ای برروی آن داشت، ریشه کن کردن ویروس ابولا در جهان بود که پروژه موفقی نیز محسوب می‌شود.

امیدیار مخترع چیزی بود که امروزه از آن به عنوان تجارت الکترونیک نام می‌بریم. از او به عنوان پدر تجارت الکترونیک جهان نیز یاد می‌شود.

امیدیار در مصاحبه‌ای درباره کشورش و امکان بازگشت یا کمک به ایران گفته بود:

من در پاریس به دنیا آمدم و ایران سرزمین مادری و پدری من است اما فکر می‌کنم اگر می‌توانستم درایران نیز همین کار را انجام دهم لحظه‌ای شک نداشتم و آن را به انجام می‌رساندم. از نظر من باید انرژی‌مان را برتمام جهان متمرکز کنیم چون جهان ما وطن ماست و اگر هرکدام از ما بتوانیم تاثیر کوچکی در بهتر شدن این مکان برای آیندگان انجام دهیم باید این کار را بکنیم.

ممکن است خواننده این مقاله به این موضوع فکر کند که امیدیار تاثیری در اقتصاد کشورمان نداشته و صرف ایرانی بودن وی، تاثیری در تغییر این واقعیت ندارد. بنابراین ذکر نام او به عنوان یک کارآفرین ایرانی، بلاموضوع است. اما موضوع مهمی که درباره امیدیار بسیار اهمیت دارد این است که اکنون در سرزمین ما، امیدیاران بسیاری وجود دارند که درصورتیکه فرصت رشد و توسعه برای آنها فراهم شود، امکان دارد بسیار موفق‌تر و تاثیرگذارتر از امیدیار عمل کنند.

صرف اینکه از وضعیت گله کنیم و منتظر موقعیت مناسب باشیم، کمکی به بهبود وضعیت در آینده نخواهد کرد و صرفا امید را از میان خواهد برد. این موضوع مهم است که درآینده، جوانان بزرگی به عرصه خواهند آمد و هرکدام از آنها امکان تبدیل شدن به امیدیاران بزرگتری را دارند. بهتر است با دانستن این موضوع، سعی کنیم تا محیط آموزش و رشد و توسعه جوانان را فراهم کنیم و فرصت را برای رشد و توسعه بعدی کشور فراهم کنیم.

نمونه اولیه ساده‌ای که امیدریار در صفحه وب شخصی خود ایجاد کرده بود، بعدها به بزرگترین سایت حراج جهان(eBay)، تبدیل شد و سالهاست که در سراسر جهان افراد بسیاری از این موضوع کپی برداری کرده و شغلهای بسیاری از این نمونه اولیه تولید شده است.

بدون شک امیدیار، ثروتمندترین ایرانی جهان است. تاکنون هیچ ایرانی نتوانسته حتی به ثروت وی نزدیک شود. ثروت او بیش از 13 میلیارد دلار است. این عدد به قدری بزرگ است که می‌توان با آن یک کشور را برای مدتی اداره کرد. بنابراین این حقیقت را درمی‌یابیم که اگر به جوانان و خواسته های آنها اهمیت بدهیم، مطمئنا در آینده کل جامعه از وجود و نبوغ آنها بهره مند خواهند شد.

ویکی پخش

منابع  و ماخذ:

  • Forbes Profile: Pierre Omidyar”. Forbes. Retrieved March.
  • ·        “Hawaii News – Honolulu Civil Beat – Investigative Reporting”. Civil Beat.
  • ·        “The extraordinary promise of the new Greenwald-Omidyar venture.
  • ·        “Here’s who Backing Glenn Greenwald’s New Website is”.
  • Jay Rosen (December 19, 2013). “A First Look at News’s structure”.
  • url=http://the.honoluluadvertiser.com.
  • ·        “Pierre Omidyar”. Tufts Now. October 16, 2013. Retrieved May 12, 2018.
  • ·        “Pierre Omidyar”. Forbes. Retrieved May 12, 2018.
  • Viegas, Jennifer (July 2006). Pierre Omidyar.
  • Rosen Publishing Group.
  • ·         Cohen, Adam (June 16, 2002). “The Perfect Store”. The New York Times.
  • Swaraj, Shyam (June 20, 2019). “Happy BDay Pierre Omidyar.
  • Viegas, Jannifer. Pierre Omidyar: The Founder of Ebay.